• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

داستان کوتاه کوتاه


آخر پاییز

حسین احمدیان
30 آذر 1387

عصر که شد، آجیل ها را درآورد و چید روی میز، انارها را، پرتقال ها را
و یک هندوانه ی ِ گرد ِ سبز را.
نشست و نگاهشان کرد.
اناری را از وسط باز کرد که قدری از آبش شَتک کرد توی چشمش.
آب از چشمش جاری شد.
انار را گذاشت توی بشقاب و نگاهش کرد و بعد بلند شد.
چشمش را خشک کرد.
هوا تاریکِ تاریک شده بود که لباس پوشید.
او  هنوز نیامده بود.
بین برفها قدم می زد ولی گرمش بود.
ساعت ها همان طور قدم زد.
بعد دیگر مجبور بود که برگردد خانه.
او  باز هم نیامده بود.
چند سالی بود که دیگر «یلدا» نمی آمد.

نظرات

خدا همه ی دور از خانه ها را به خانه شان برگرداند. الهی آمین

5 دی 1387 ساعت 16:58 |  |  بدون email | بدون آدرس وب

بلی ، سالهاست که یلدا نمیاد . امسال هم .... دیگه نوری برای چشمش نموده بود ، که به درب خونه بدوزه . کم کم داشت ظرف انار ، هندونه و آجیل ها رو جمع می کرد . کارش هر سال همین بود ، حیف که ... . اما ... اما امسال یه ذره فرق کرد ..... " آخر پاییز " اومد ، از درب هم نیومد ... . لبخند کم جونی رو لباش نشست ، آهی کشید و گفت " خدا رو شکر ".

1 دی 1387 ساعت 13:54 | علی |  ahmadian@nasbniroo.com | بدون آدرس وب

ببخشید یعنی چه

30 آذر 1387 ساعت 19:47 |  |  بدون email | بدون آدرس وب

چند سالی بود که هرشب ، شب یلدا بود و شب « یلدا » بود ... زیبا بود ، تبریک به نویسنده .

30 آذر 1387 ساعت 17:47 | محمد مقتدایی |  بدون email | آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

داستان کوتاه کوتاه

فرزند صبح

فرزند صبح

مصطفی انصافی


داستان کوتاه کوتاه

درخت ساج

داستانک نویسنده‌ی 12 ساله از اندیمشک

درخت ساج

مهرزاد نژاداحمدی


داستان کوتاه کوتاه

قصر

قصر

محمّدعلی خبیر


داستان کوتاه کوتاه

وسوسه

وسوسه

اعظم شهیدی


داستان کوتاه کوتاه

ثریا خانم

داستانک یلدایی

ثریا خانم

حنانه سلطانی


داستان کوتاه کوتاه

از پشت شیشه

داستانک یلدایی

از پشت شیشه

تبسم غبیشی


داستان کوتاه کوتاه

شب

داستانک یلدایی

شب

محمّدعلی خبیر


داستان کوتاه کوتاه

بی‌دلیل

زهرا طراوتی


داستان کوتاه کوتاه

عبور شیشه‌ای

عبور شیشه‌ای

تبسم غبیشی


داستان کوتاه کوتاه

تکیه گاه

تکیه گاه

علیرضا آرام



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب


زوال خاندان مبشرانشایی


به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...