اگر نقاشیهای ون گوگ را دیده و به نام فیلم (شور زندگی) توجه کرده باشید متوجه این خواهید شد که در درونیات ون گوگ احساسات شور انگیزی وجود دارد که به صورت ناگهانی فوران میکند. این نوع درونگرایی که با شوری (انفجاری) حسی همراه است در بسیاری از اکتهای داگلاس دیده میشود. در فصلی از فیلم که گوگن به تازگی با او همخانه شده، مجموعه جر و بحثهایی وجود دارد که داگلاس خصوصیت گفته شده را در این بحثها به کار میگیرد. ناگهان فریاد میکشد، از جایش بلند میشود، اعتراض میکند، بعد آرام میشود و دوباره حرکت تند دیگری را انجام میدهد. در تکهای از این جر و بحثها گوگن (با بازی آنتونی کوئین) میگوید: « تو باید به جای احساسات تسلط رو از اون یاد بگیری» و بعد از آن داگلاس با حرکتی انفجاری جواب او را اینگونه میدهد :«من تسلط نمیخوام، هیچ ترسی هم از احساسات ندارم. وقتی خورشید رو میکشم میخوام مردم حرکتشو نورشو گرماشو حس کنن و وقتی رعیت رو تو مزرعه میکشم میخوام بیننده تابش خورشید به اون رو احساس کنه». داگلاس دستانش را جمع میکند و به کوئین نزدیک میشود و صدایش را بالا و بالاتر میبرد و حرارت بازی خود را افزایش میدهد، اما این حرارت پاسخی دارد که کوئین این پاسخ را با فریادهای بیشتری میدهد :«پس وقتی قلم دستته به این چیزا فکر میکنی؟ بخاطر همین رنگها رو مثل خمیر میمالی یا درختارو شبیه مار میکشی؟ همه جای بوم نقاشیت زردی نور خورشید! با تمام چیزایی که از احساساتت میگی با یک نگاه میشه فهمید که سریع کشیدی...» تابلو ون گوگ را با بیان این دیالوگها برمیدارد و نشان او میدهد اما داگلاس تسلیم ناپذیر است و با عصبانیت بیشتر فریاد میزند :« تو سریع نگاه میکنی...». شاید این شور حسی ناگهانی روند یکپارچگی بازی داگلاس در فیلم را بهم بزند، اما این رفتارهای نامتعارف جزو خصوصیات ون گوگ نامتعارف است. مقایسه کنید تابلوی سیب زمینی خوران را با تابلوی شب پر ستاره که با اینکه هر دو خصوصیات مشترکی دارند اما کاملا متفاوت از یکدیگرند، و داگلاس چارهای جز به نمایش در آوردن این رفتارهای گوناگون ون گوگ ندارد و شاید زیبایی و تکرارناپذیر شدن بازی داگلاس هم در همین رفتارهای نامتعارف است که حالا این رفتارهای انفجاری را میتوان در بازی بازیگران یک نسل جلوتر چون هافمن و پاچینو دید.
بازی داگلاس در برابر کوئین که برای بازی در نقش پل گوگن جایزه اسکار را ربود هم بخشی دیگر از تمایزات شخصیت ونگوگ و گوگن را میرساند که مینلی با استفاده از در برابر هم قرار دادن این دو بازیگر قصد نشان دادن همین تمایزات را دارد. داگلاس در برابر کوئین احساساتی است، زود چهره خود را خوشحال نشان میدهد و خیلی زود دست به عصبانیت میزند، اما کوئین مرتب و منطقی است و اگر بیبندوبار است، بیبندوباری او معیاری خاص دارد. شاید نکته سنجی مینهلی در انتخاب بازیگری چون کوئین این باشد که کوئین به کل شخصیتهای بیبندوبار را قدرتمند بازی کرده است، به طوری که بیبندوباری آنها در سایه قدرت آنها گم شده و بارزترین آنها فیلمهایی چون «جاده» و «زوربای یونانی» باشد. مینهلی با این انتخاب فیلم و بازیهایش را از یکنواختی در میآورد و به بازیهای دو بازیگر وجوه خاص خود را میبخشد.