هفتههایی که گذشت، بهقدری اوضاع فرهنگ خوب بود که تنها بحث مهم، بحث تطهیر دامان رمان معاصر از پلشتیهای معاصر بود که چه بسا منظور ایشان کل رمانهای جهان معاصر باشد؛ مسائل مهم دیگری هم بود که ما چون از سیاست سرمان نمیشود، به همین حیطهی هنر و فرهنگ که خیلی سرمان میشود بسنده میکنیم؛ شما نیز پس از بسنده کردن محل خود را ترک کنید.
یکم: منتقد بیعاطفه محکوم باید گردد!
یکی از کارگردانهای بزرگ سینمای ایران، که بهدلیل بزرگی بهطور متوسط هر بیستسال یک فیلم میسازد، یکی از سایتهای سینمایی را متهم کرده است که برای نوشتن نقد خوب دربارهی فیلم خوب او برای بچههای خوب، مبلغی درخواست کردهاند. آگاهان این امر که هیچکدام خبر ندارند بالاخره کارگردان مزبور درست میگوید یا سایت مزبور، بعد از بررسی همهی نظرها معتقدند که با توجه به حجم انبوه شاهکارهای سینمایی در سال جاری، حجم انبوه کارگردانان بزرگ و حجم انبوه منتقدان بزرگ، این رقابتها و دعواها در بدنهی سینمای ایران یا سینمای بدنهی ایران منطقیست؛ یکی از بازیگران پیشکسوت هم از بستر بیماری برخاست و همه را دعوت به آرامش کرد؛ یک مسؤول سینمایی هم افزود: «به همه نشان خواهیم داد. وضعیت خوب است.»
دوم: انبارگردانی
تلویزیون موسوم به ب.ب.س فارسی بهزودی آغاز به کار میکند و سایت لوح هم چون نمیخواهد برای این تلویزیون بیتربیت تبلیغ کند، نام این رسانهی معلومالحال را بهشکل مخفف آورده است؛ ظاهرا عوامل این تلویزیون قصد دارند همهی عوامل خود را برای انجام همهنوع کار بد در ایران به کار گیرند؛ با توجه به این که یک مقام مسؤول تازگیها به رسانهها لطف زیادی دارد و درخواست مرخصی استعلاجی برای همهی آنها کرده است، ما در این تناقض گیر افتادهایم که بالاخره رسانهها خوب و تاثیرگذارند یا بیاثر و یاوهگو هستند و خب فرزند کمتر، برابر است با زندگی بهتر؛ آیا رسانههای خارجی تاثیرگذار هستند و رسانههای داخلی نیستند؟ بهتر است یکی همهی ما را توجیه کند تا مرخصی لازم نشود.
سوم: آرتاکسپو برای همه
آرتاکسپوی بزرگ تهران برگزار، تایید، خرید، تمجید و جمعآوری شد؛ بهگزارش خبرنگار لوح از این آرتاکسپو، یکی از مدیران برگزارکنندهی این آرتاکسپو که بهخاطر خرید بیش از حد آثار آرتاکسپو دچار بیماری شده بود، اعلام کرده است که خستگی در تنش مانده؛ با توجه به نقش مهم آرتاکسپو در اعتلای هنر مملکت و دهانکجی آشکار به حراجهای معلومالحال کریستی، امیدواریم پس از در شدن خستگی این بزرگوار، جشنوارهی آرتاکسپوهای سراسر کشور هرماه برگزار شود و هنرمندان مجاز بیشتری بتوانند دستکم اگر اثری از آنها فروش نمیرود، آرتاکسپو شوند؛ یکی از هنرمندان گمنام هم پس از اعلام رقم خریداری یکی از آثار هنریاش درگذشت و معلوم نشد که از ذوق بوده یا تاراحتی. پیشنهاد میدهیم شعار دوستان این باشد: هر ایرانی یک آرتاکسپو.
چهارم: دستاوردها
خبرگزاری مهر در گزارشی سیاهنما اعلام کرده است که هر ایرانی بهطور میانگین، هر پنجسال یک بار به سینما میرود؛ با توجه به این که اولا در سالهای اخیر رشد سیصد درصدی فرهنگ بارها اعلام شده است، این گزارش مشکوک است و باید بررسی و تکذیب و توجیه شود؛ مهمتر آن که خبرگزاری مهر باید تصحیح کند که ایرانیها پنج سال پیش کمتر به سینما میرفتند و این رقم در سالهای اخیر قطعا زشت است که درست باشد؛ خجالت نمیکشند.
پنجم: یادگیری زبان انگلیسی در 60 دقیقه
نمایش مستند «مانیفست چو» از محمد رحمانیان، مجددا روی صحنه رفته است و بخش کثیری از هواداران را در حسرت ترجمهی زبان انگلیسی این نمایش گذارده است؛ با توجه به این که این یارو چو یک آمریکایی قاتل بوده و ما این همه نمایش بومی خوب توی مملکتمان داریم که ممیزهای عزیز راحتتر میتوانند آنها را بررسی کنند، این روی صحنه گذاردن یک نمایش غیربومی محکوم باید گردد؛ گزارشهایی هم از بدآموزی این نمایش در برخی واژهها تایید شده است که با توجه به محصولات فرهنگی سالمی که در گوشه و کنار ممکلت ریخته است، باز هم این بدآموزی محکوم باید گردد؛ یکی از بزرگان اهل تمیز هم چیزهایی در تفسیر انگلیسی بودن این نمایش افزوده است که شرممان میآید بگوییم؛ مردم چه کارهایی میکنند.
ششم: محلی بندیشیم و جهانی عمل کنیم!
کنسرت بزرگ آثار محمدرضا درویشی و حسین علیزاده با حضور یک ارکستر اکراینی برگزار شد و خیلی هم خوب بود؛ بههرحال جهانیسازی بهزور هم که شده مهم است. پایان پخش اخبار.
هفتم: پاسخ به نامهها
دوست گرامی جناب آقای میم آندرلاین باران 44732008؛ در پاسخ به ایمیل طولانی شما که در آن دربارهی همهی ممکلت اظهارنظر کردهاید، تنها به این سؤال شما دربارهی نامزدی ایشان اشاره میکنیم و میگوییم شما را به جان عزیزتان دست از سر ما و ایشان بردارید؛ راستش ایشان خودشان هم مدتیست که در جریان امور نیستند و مسائل مهم مملکتی و هواداران را سپردهاند به دوستان؛ دوستان هم خودشان هرکدام یک نامزد هستند؛ خدا کند این وسط ستون ما تعطیل نشود؛ شما هم بهتر است درستان را بخوانید فعلا و نامزد نشوید.