از قرار مسموع باز هم این اداره ملی جوان ها، باز هم غیرت کرده یک طرحی از خودش نوشته تا جماعت عزب اوغلی را یک جوری دست به سر بکنند تا انشاءالله کی بشود که خانه حالا مجانی نشده، لااقل ارزان بشود. حالا اینکه این پسرها و دخترهای امروز بیایند و از این کارها که اداره فرموده بکنند،و الله اعلم. علی ای حال اداره مذکوره گفته که پسرها بیایند دخترها بگیرند ولی نبرند! یعنی ببرند اما یک هفته خانه بابای خودشان یک هفته هم خانه بابای دختر.
یعنی اینکه دخترها بشوند زن پسرها اما خرجی شان را از بابایشان بگیرند و توی خانه بابا بمانند، پسرها هم خانه بابا بمانند و همین طوری با تلفن و اس ام اس و وسایل ارتباطیه دیگر با هم ارتباطکی داشته بشند تا حالا ببنیم چی می شود!
شنیده شده ننه و بابای پسرها و دخترها رفته اند جلوی اداره عدلیه بست نشسته اند که آخر این عدالت است که ما هفته ای یک بار برویم بیرون از خانه که بچه هایمان راحت باشند؟! مردم چی می گویند؟ خلاصه که قیامتی است خدا خودش ختم به خیر کند.
دیگر اینکه یک آدم دولتی که اسمش را نگفته، گفته: «توی حساب ذخیره ارزی مان اصلا و ابدا نقطه مبهم نداریم خیلی هم شفاف است.»
آن وقت جماعت برگشته اند توی مجلس شورا و مجلس مهمانی و توی کالسکه و مترو و اتوبوس گفته اند که: «پدر آمرزیده، چیزی که چیزی توش نباشد حکما! نقطه مبهم هم ندارد دیگر!»
این را که گفته اند به رگ غیرت رییس الوزرا بر خورده گفته که 50 کرور توی حساب مان داریم و اگر این نفت سیاه بشود بشکه ای 5 زار هم ما ککمان نمی گزد. فردای غیرت کردن رییس الوزرا یکی پیدا شده گفته که مملکت 49 کرور وام دارد. حالا هم جماعت وزیر و وکیل برگشته اند گفته اند که: «داریم که داریم، بد کردیم توی این اوضاع بی وامی وام گرفته ایم؟ حکماً نه!»
دیگر اینکه توی هفته های ماضیه یک روزنامه فکاهه که تویش اشکال مضحکه و حرف های هزلی می نوشتند، بسته شد رفت پی کارش. از قرار مسموع مدیره این روزنامه که صبیه مرحوم میرزا کیومرث صابری بود که گل آقای رعیت ایران لقب داشت، گلنسا نامی توی اداره روزنامه به محررین که از خبر تعطیلی غمباد گرفته بودند گفته: «من خواهر شما، شما بیایید اصلاً این مضحکه نویسی را رها کنید، اگر رها نکردید لااقل دور پلتیک را خط بکشید که اوضاع قاراشمیش است!»
حالا چرا اینها را گفته و چرا روزنامه را بسته، والله اعلم. جماعت بعضی می گویند: «سوفاف ماشین که از کار بیفتد حکماً یک سوفاف جدیده برایش می سازند والاّ نمی شود که همین جوری!»
البت خود شاغلام که وردست آن گل آقای مرحوم بود گفته: کلی نشاط آور دیگر هست!
ما که ندیدیم ولی حسن پسر کوچیکه می گوید: آئووووووووووووو بلکه هم بیشتر!