«گرن تورینو» یا «تورینو بزرگ» پوستر غریبی دارد و جالب اینجاست که تمام خصوصیات شخصیت فیلم را در خود خلاصه کرده است. در این پوستر دو اسم وجود دارد: کلینت ایستوود به عنوان کارگردان و کلینت ایستوود به عنوان بازیگر و تصویر بزرگی از او که در جلوی ماشینش قرار گرفته و اسلحهای در دست دارد. انگار این فیلم فقط و فقط فیلم ایستوود است. چه ایستوود بازیگر، چه ایستوود کارگردان، و چه خود کلینت ایستوود به عنوان یک انسان. ایستوود در این فیلم تمام خصوصیات و دغدغههای خود را هم به لحاظ شخصیت داستانی و هم به لحاظ دغدغه سینمایی گنجانده و با توجه به همین خصوصیات است که متوجه میشویم شاهد مانیفستی از طرف ایستوود هستیم؛ مانیفستی به نام «گرن تورینو» که باید گفت بهترین بازی او نیز هست.
اولین رفتارهایی که از جانب والت کوالسکی سالخورده (با بازی ایستوود) میبینیم انزجار او نسبت به محیط و آدمهای اطرافش است. ایستوود با انداختن زیاد از حد آب دهان و دهن کجیهای فراوان سریع این انزجار را به ما میفهماند. نخست نسبت به طرز لباس پوشیدن نوههایش دهن کجی میکند و بعد در مقابل هر گفته آنها بد اخلاقی میکند و در مقابل همسایههای کرهایاش هم آب دهان پرتاب میکند که البته این عصبانیتها، نشات گرفته از مرگ همسرش هم هست. او حالا پیرمردی تنها شده، همینطور که در فیلمهای قبلیاش نیز بود. پیرمردی که گوشهگیر است و با تمام محیط در تناقضی کلی به سر میبرد و انگار که میخواهد برای همیشه تنها باشد. این وجه شخصیت کوالسکی هنگامی بارزتر میشود که او در مقابل کشیش کلیسا هم بدخلقی میکند و اصرار دارد که کشیش جوان او را با اسم فامیلیاش صدا کند نه اسم کوچک، و هر بار دعوت کشیش برای اعتراف را نمیپذیرد. ایستوود باز هم با مذهب مشکل دارد یا حداقل میخواهد با نشان دادن این مشکلات به درونیات خود پاسخ بدهد. بدخلقیهای او در مقابل تمامی عوامل محیط اطرافش به آنجا میرسد که تمام حرکاتش مشابه حرکات بد اخلاقانه شخصیت گنگستری/تگزاسیاش میاندازد. شخصیتی که با گذاشتن دائمی یک سیگار کنار لبش شناخته میشد، شخصیتی که کم حرف بود و دائما اخم میکرد و برای نشان دادن عصبانیتش فیلتر سیگار را گاز میگرفت و بیرون میانداخت، یعنی دقیقا رفتارهایی که حالا والت کوالسکی در شهری متجددنما نشان میدهد. اما انگار او نمایندهای از نسل گذشته است که حالا در این مکان زندگی میکند. مکانی که در سیر داستانی قرار گرفتن والت در آنجا هم جای بسی تامل و تعمق دارد. زیرا محلهای که والت در آن زندگی میکند محله کرهایهاست و از سمت دیگر کرهایهایی که هویت خود را از دست دادهاند و والت نه تنها شاهد از دست دادن هویت نوههایش است که او را مسخره میکنند، بلکه کرهای های گنگستر را هم اینگونه مورد خطاب قرار میدهد:« این بچه ها شانس ندارن». و با این گفته سیگار را کنار لبش میگذارد و دستش را مانند اسلحهای میکند و به سمت بچههای کرهای که مانند گنگسترهای هارلم موسیقی رپ گوش میکنند شلیک میکند.
اواسط فیلم است که متوجه ابعاد چندگانه شخصیت والت و نقابی که ایستوود روی خود گذاشته میشویم و شاهد ایستوود/والت هستیم. ایستوود، گنگستری که حالا به شکل والت هفتاد ساله درشهری امروزی با هویتهای از دست رفته زندگی میکند و هنوز سوداها و آرمانهایی را در سر دارد. اولین علامت سوال در اواسط فیلم این است که او چرا تنها آمریکایی است که در محله کرهایها زندگی میکند که این سوال، تا اواخر فیلم باقی میماند و دومین سوال این است که والت برای چه برای پسری کرهای که میخواهد مردانه زندگی کند شان و منزلت قائل است. ایستوود این دو علامت سوال را با گذاشتن دو نماد به یکدیگر وصل میکند و به آنها پاسخ میگوید، یعنی اتومبیل گرن تورینو مدل هزار و نهصد و هفتاد و دو که اتوموبیلی است که والت سالهاست از آن استفاده نمیکند و بسیار شیک و گرانبهاست و خیلیها سودای داشتنش را در سر دارند و دیگری، مدال سربازیاش. گرن تورینو شاید همان نمادی است که ایستوود برای نشان دادن ارزشهای گذشته از آن استفاده میکند. ارزشهایی که حالا در پارکینگ بی استفاده ماندهاند و مانند زندگی خود والت شدهاند. در فصلی از فیلم هنگامی که والت به مهمانی کرهایها دعوت میشود، پیرمرد فالگیر کرهای قصد نزدیک شدن به او را میکند و با اصرار و بوسیله مترجم به او این چنین میگوید:« مردم احترام نمیذارن چون نمیبیننش. اونا زندگی شما رو دارن. غذاهای شما، مزهها و زندگی. یه اشتباه کوچکی تو زندگیت کردی. یه اشتباه کوچک. خوشبختی نمیاد به خونهات. من اینارو توی تو دیدم.» این گفتارها علامتهای سوال را افزایش میبخشد. اما با گفتگویی در یکی از فصلهای نهایی فیلم این سوالات پاسخ داده میشود. فصلی که مشخص شده والت در جوانی به جنگ با کرهایها رفته و در آن جنگ مدالی عایدش شده. مدالی که مانند گرن تورینو در انبار نگهداری میشود و والت برای جبران اشتباهاتی که پیرمرد کرهای گفت (کشتاری که در جنگ با کرهایها داشته)، آن را به پسرک کرهای که حالا نمادی از مردانگی و صداقت در نسل امروز است میبخشد و پس از مرگ والت به صورت گنگستری/تگزاسی، در وصیت نامه گرن تورینو را هم به پسرک کرهای میدهد تا به صورت کامل اشتباهش را جبران کند.
آخرین صحنه حضور ایستوود در فیلم اصلیترین صحنه و نقطه اوج و پایان فیلم را شکل میدهد. جایی که ایستوود برای جبران مافات گذشتهاش با گنگسترها روبرو میشود و بدون اسلحه تیر باران میشود و شبیه به شکل صلیب بر روی زمین میافتد و دوربین، با حرکت رو به بالا وجه روحانی شخصیت او را به ما نشان میدهد. شخصیتی که حال خوشبختی به خانهاش آمده. شخصیتی که انگار خود ایستوود بزرگ است.