از جفای روزگاران داد می باید كشید
نعره می باید زد و فریاد می باید كشید
پیشترها ناز می كردند دختر ها ولی
این اواخر منّت داماد می باید كشید
كرده شیرین شوهر و فرهاد فكر خودكشی است
تیشه را از دست این فرهاد می باید كشید
بر عراق و ملك افغان بذل و بخشش حال داد
ناز سودان و ترینیداد می باید كشید
بیدلانه عاشقان در حیرت آباد عدم
چند بستی نشئه ایجاد می باید كشید
در سمیناهار بردارید از ته دیگ دست
بعد از اتمام غذا سالاد می باید كشید
وقت تعطیلات در ایران به شدت اندك است
عید را تا اول خرداد می باید كشید!
لوح فرهنگ از كف صفّار می باید گرفت
روی آن عكس رخ حدّاد می باید كشید
این همه از دست حوزه می كشیدم بس نبود
حال از بنیاد و از ارشاد می باید كشید
بچه فامیل دیشب فرش ما را خیس كرد
پوشك از پاهای آن نوزاد می باید كشید
كوله پشتی بس فضولی كرد اندر كار ملك
ناخن پاهای آن "فرزاد" می باید كشید
درس خواندن در پیام زور از بس كشككی است
منت از دانشگه آزاد می باید كشید
پنجِ ما را داد ده استاد و درسم پاس شد
دستمال این چنین استاد می باید كشید
مال مردم را نكش بالا، بكش پا...نه بد است!
بی خیالش هرچه باداباد، می باید كشید