خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز تئاتر عكس سینما اندیشه
غزل
10 شهریور 1389
علی‌محمد مؤدب
27 مرداد 1389
امیرحسین نیكزاد
26 مرداد 1389
محمدمهدی سیار
9 مرداد 1389
12 تیر 1389
مرتضی حیدری آل‌كثیر
رباعی
11 آذر 1388
سیدمحمدجواد میری
13 مرداد 1388
سیدحبیب نظاری
3 خرداد 1388
بیژن ارژن
3 اردیبهشت 1388
زهیر توكلی
5 اسفند 1387
عباس صادقی زرینی
شعر سپید
29 خرداد 1389
محمد رمضانی فرخانی
5 خرداد 1389
كمال رستمعلی
16 اسفند 1388
مجید سعدآبادی
25 بهمن 1388
28 دی 1388
محمدسرور رجایی
مثنوی
8 خرداد 1389
محمدعلی جوشایی
6 دی 1388
محمدرضا آقاسی
2 دی 1388
قیصر امین‌پور
16 خرداد 1388
علی معلم دامغانی
24 اردیبهشت 1388
مصطفی محدثی خراسانی
چهار پاره
5 اردیبهشت 1389
3 دی 1388
محمدرضا شفیعی كدكنی (م.سرشك)
8 شهریور 1388
سعید بیابانكی
19 اردیبهشت 1388
سیدحمیدرضا برقعی
26 اسفند 1387
شعر نو
13 مرداد 1389
30 آذر 1388
عمران صلاحی
15 آذر 1388
سیدحمیدرضا برقعی
21 شهریور 1388
مجید اكبرزاده
1 اردیبهشت 1388
ترانه
31 فروردین 1388
حامد عسكری
29 فروردین 1388
علی‌محمد مؤدب
8 بهمن 1387
3 شهریور 1387
14 اسفند 1386
شعر ترجمه
26 مرداد 1388
احمد مطر
13 تیر 1387
28 آذر 1386
شعرخوانی
28 فروردین 1389
17 آبان 1388
سیامك بهرام‌پرور
14 اردیبهشت 1388
محمدكاظم كاظمی‌
نگاه
14 دی 1388
علی‌محمد مؤدب
10 دی 1388
نعمت‌الله سعیدی
8 دی 1388
محمدحسین جعفریان
28 شهریور 1388
نقد
7 تیر 1389
رضا وحیدزاده
31 فروردین 1389
رضا وحیدزاده
20 اسفند 1388
محمدكاظم كاظمی
3 اسفند 1388
وحید ضیائی
13 آبان 1388
مرتضی كاردر
معرفی
11 اسفند 1388
رستم آی‌محمّد‌اُف (عجمی)
8 آذر 1388
مرتضی كاردر
18 شهریور 1388
مرتضی كاردر
1 مرداد 1388
مرتضی كاردر
16 خرداد 1388
مرتضی كاردر
گفتگو
8 شهریور 1389
گفت‌‌وگوی سیداكبر میرجعفری با قربان ولیئی
12 مرداد 1387
علی محمد مودب
3 بهمن 1387

1
آدم‌های مقطعه

C
D
DVD
LCD
LSD
LG
حروف قطعه‌قطعه نازل می‌شوند
حروف قطعه‌قطعه‌مان می‌كنند
ما آدم‌های مقطّعه‌ایم
محصول نسل جدید رایانه‌های Microsoft
و Ford خدای عصر جدید،
پیامبرانش را
 با پیام‌های بازرگانی به سوی ما می‌فرستد:
«C
D
DVD
LCD
LSD
LG
ما شما را بیهوده زنده نمی‌گذاریم
شما زنده‌اید
 تا باLiberal democracy  تفاوت را احساس كنید
زندگی دكمۀ بازگشت ندارد
اما هرگاه میل‌مان بكشد
دكمه‌های مرگ‌تان را می‌فشاریم
پس آیا نشانه‌های ما را در هیروشیما نمی‌بینید؟
آیا عبرت نمی‌گیرید از ویتنام؟
از عراق و افغانستان؟
این است عطای  Leviathan:
آزادی به قیمت امنیت
مغز در مقابل شكم
نفت در برابر غذا
ما شما را بیهوده زنده نمی‌گذاریم
شما زنده‌اید تا خرید كنید...»
...
بسم‌ الله الرحمن الرحیم
اقتربت الساعه و انشق القمر
می‌ترسم از امكانات مانیتورهای SAMSONG
از قابلیت‌های گوشی‌‌های NOKIA
و دوربین‌های SONY
می‌ترسم از میزهای قشنگ
 و مدیران خوش‌صحبت
از مجریان دل‌مرده در پخش‌های زنده
از پسران عصبی و تنها
و دختران با روابط عمومی بالا
من كه بماند، پدرم هم می‌ترسد
C
D
DVD
LCD
LSD
LG
ما نسل آدم‌های مقطعه‌ایم، آقای مدیر!
با حرف‌های بریده بریده و سمینارهای ابتر
كه جان می‌دهد برای Bluetooth شدن
و شاهكارمان مسئول روابط عمومی است
كه SMSهای خوبی می‌فرستد
و استاد تشكیل ستاد خبری است
حتی وقتی همه می‌دانند
كه هیچ خبری نیست!
به سم‌ضربۀ اسبان مجاهدان سوگند
می‌ترسم از PRIDE
از MAXIMA
از ELEGANSE
مخصوصاً از پرشیای جناب‌عالی در خیابان Jordan
و نمی‌ترسم از رزمناوهای امریكایی در خلیج فارس
از اتاق‌های جنگ باكم نیست
اما در اتاق شما حس خوبی ندارم!
وقتی چمران را چسبانده‌اید به سینۀ دیوار
و Che Govara در دانشگاه تهران سیگار می‌كشد
از عكس شهدا می‌ترسم
از شمارۀ سریال مشاوران مذهبی
و از آدامس‌فروش‌ها و فاحشه‌های ونك و صادقیه
از همۀ این‌ها می‌ترسم آقای مدیر
اما از قطعنامه‌های شورای امنیت نمی‌ترسم
و از Cristian Amanpour
از آگهی‌های آیندگان و گاج
از فرم‌های كاریابی
از سریال‌های طنز نود قسمتی
از برنامۀ نود
و از پخش مستقیم لیگ‌های انگلیس و آلمان و ایتالیا می‌ترسم 
وقتی آمریكا با پرچم Nestle
در رگ‌های شما می‌دود
كه در نمایشگاه‌ها و جشنواره‌ها
حرف‌های كارشناسی می‌زنید
اتوبوس‌ها در ترافیك جوش می‌آورند
از داغی صدای شما
كه از لزوم نقد سازنده می‌گویید
ما روی موج رادیو جوان پیر شده‌ایم
و در صف‌های ورزشگاه آزادی
واحد موسیقی را تعطیل كنید
و كنسرت‌های شجریان را
بگذارید به مدرسه برگردیم
و دسته‌جمعی سرود بخوانیم
واحد تئاتر را تعطیل كنید
و نمایش‌های مذهبی را
بگذارید به مسجدها برگردیم
و روضه بشنویم
آسمان به زمین می‌آید
 اگر پای تلویزیون‌ها خوابمان نبرد؟

2
زمستان تب‌كرده

یخ كرده‌ام از داغی این زمستان
و اذیتم‌ می‌كند این‌ هزار پا
كه‌ در گوشم دارد پاهایش‌ را می‌شمارد
مصر، عربستان، اردن، دفتر تحكیم...
اذیتم‌ می‌كند این‌ دریا
كه‌ سرشار است از خروش‌ عاشقانه‌
اما در گوش‌ همۀ‌ ماهی‌ها آب‌ رفته‌ است‌
اذیتم‌ می‌كند، اذیتم‌ می‌كند
نه،‌ آدم‌ بشو نیست‌ این‌ آدم‌
كه‌ سرش‌ شكل‌ زمین‌ است‌
مثل‌ زمین‌ می‌چرخد
با آسیاب‌های‌ برقی‌ می‌چرخد
با دامن‌ رقاصه‌ها، با رادارها می‌چرخد
روی‌ شاخ‌ كلّه‌‌گُنده‌ها، روی‌ شاخ‌ گاو می‌چرخد زمین‌
می‌چرخد و می‌رقصاند زنان‌ را
سكه‌ها را و گلوله‌ها را
و مرا با زنان‌ و سكه‌ها و گلوله‌ها
زمین‌ شكل‌ سر من‌ است‌
با پوشش‌ تُنُك‌ قطب‌ شمالش‌
با گدازه‌های‌ نهفته‌اش‌ در مغز
با دریاهای‌ روان‌ بر گونه‌هایش‌
با فریاد‌های‌ یخ‌بسته‌ در چانه‌اش‌
مثل‌ دل‌ من‌، مثل تو غزه!
بی‌تاب‌ می‌شود زمین‌ و می‌لرزد
با بمب‌ها می‌لرزد‌، با گام‌های مجاهدان می‌گردد
به‌ دنبال‌ طبیبی‌ دیگر
طبیبی‌ كه‌ بتواند نسخه بنویسد:
«هر روز یك‌ مرتبه‌ عاشورا»

3
گریه در حال توسعه

امروز
 فقط می‌توانیم اشك بریزیم برای غزه
با قطره‌هایی به بزرگی زیتون
چراكه دیروز
 به پستۀ خندان دل بسته‌ایم
امروز ما در حال توسعه هستیم
قلب‌های كلنگی ما را
بیل‌های مكانیكی شخم زده‌اند
و میان آشپزخانه‌های Open و توالت‌های فرنگی
سرگردان شده‌ایم
امروز برای مقابله با ناوهای تمدن‌بر
به انواع گفتمان‌های وارداتی
و ترجمه‌های مختلف، از لویاتان Hobbes
تا پایان تاریخFokoyama 
تا بُن دندان مسلح شده‌ایم
و می‌توانیم ساعت‌ها در قطارهای چینی مترو
درباره انتظار بشر از دین فَك بزنیم
امروز ما در حال توسعه هستیم
مردانِ ‌ Afline
دخترانِ MP3, و  MP4
و كودكانِ پیام‌گیر
شبكه‌های متنوع قرآن و معارف
و مسابقه‌های همیشگی پیامِ كوتاه
C
D
DVD
LCD
LSD
LG
تا كره جنوبی هست
نیازی به نیم‌كره‌های مغزمان نداریم
و می‌توانیم با خیال راحت
پربیننده‌ترین‌های Google را جست‌وجو كنیم
...
سرفه كن، برادر شیمیایی‌ام
سرفه كن، طبقۀ دهم بیمارستان ساسان
سرفه كن
چراكه صدای تو
تنها رسانۀ ماست!
بیست و سی چه خبر دارد
از هادی كه سربازی‌اش را تمام كرده است
و زندگی‌اش با آگهی‌های كاریابی می‌گذرد
كه به لیلا نظر دارند
و تصریح می‌كنند كه خوش‌برخورد، آراسته
با روابط عمومی بالا
با همان روحیه‌ای كه كارگزارانِ دفتر تحكیم
گنجشك را تروریست می‌دانند
كه چنگال‌های كوچكش، گلوی گربه را آزرده است!
درود برادر منتظرم‌، الزیدی!
كه كفش‌های تو
تنها رسانۀ ماست
برای سخن گفتن با presidentها
كه برای پابرهنه‌ها لاف می‌زنند
به فضل خدا در حال توسعه هستیم!
هرچند weblog شخصی علی‌رضا قزوه
خُلق بعضی را تنگ می‌كند
ما در حال توسعه هستیم
حالا قلب ما weblogی است
 كه دیگر به‌روز نخواهد شد!

4
بلیتی برای كربلا

صدای ما را بریده‌اند
در سینه‌های ما
گروه‌های موسیقی زیرزمینی می‌لولند
صدای ما را الكترونی كرده‌اند
دهان نگشوده‌ایم
كه رقاصه‌ها جان می‌گیرند
و پنجره‌های Chat باز می‌شوند
صدای ما را
چشم‌های ما را فروخته‌اند
روی پلك‌های ما،  Bilbordها رنگ به رنگ می‌شوند
سری به نزدیك‌ترین فروشگاه زنجیره‌ای بزن
تا jambon قلبت را تهیه كنی!
و نوشابه‌ای با طعم زیتون سرخ
ستاره‌‌ها زیر نورافكن‌های ورزشگاه‌های بزرگ
ساعت‌ها را شوت می‌كنند
ستاره‌ها در تاریكی سینما به غیرت ‌‌ما تنه می‌زنند
و رانند‌ه‌های ناقص‌العقل
كارتِ سوختِ قلب‌‌مان را می‌دزدند
دود از كلّه دماوند بلند شده است
و همه‌جا كربلاست
اتوبوس، مترو
و ما بلیت می‌خریم تا سوار هم شویم
و اسبی را از یاد ببریم
كه یال‌‌هایش هنوز خون‌آلود است
در خیابان زنانی
در حافظه كودكان‌شان دراز می‌كشند
تا از یاد بروند
در بیابان روستاهایی كِش می‌آیند
 تا به چشم بیایند
در روستاها بیابان‌هایی، زنانی و مردانی...
و همه‌جا كربلاست
و ما بلیت می‌خریم
تا از تماشای قامت رشید حسین
و مُثله شدنش حظ كنیم!
صدای ما را بریده‌اند
صدای ما را در  DVDها
در ورزشگاه‌های صدهزار نفری
در اتاق‌های Chat حبس كرده‌اند
تنها می‌توانیم برای تو
پیامكی بفرستیم، غزه! غزه!
دخترك مجروح!

5
سؤالات

یكی كه دو را فراموش كرده است
سه را چگونه بشناسد؟
من كه گاهی در آینه Mikel Jackson ام
گاهیPopper، گاهی Drida
و گاهی Angelina Julie
چگونه حال پدرم را بپرسم
چگونه برای مادرم شعر بگویم
چگونه به یاد پسران سوخته تو باشم
غزه! غزه! عروس شهید!

6
مناظره

پشه‌های باد كرده
خرطوم‌هایشان را در چاه نفت ارضا می‌كنند
خادم‌الحرمین در حرمسرایش گرم وعده‌های lioni است
فرندان فردوسی تا اذان صبح
به تحلیل حمله‌‌های جانانۀ شیاطین سرخ سرگرم‌اند
فرعونی نامبارك
دامن‌های دخترانش را
 برای رقص بعدی قیچی می‌زند
آری، این نبرد فرهنگ‌هاست
نبرد ارزش‌ها
فرهنگ Arnold و فرهنگ عمرمختار
فرهنگ بورس‌باز و فرهنگ كشاورز
فرهنگ قصاب و فرهنگ شاعر
فرهنگ بمب اتم و فرهنگ پروانه
نبرد قانون جنگل و لبخند نوزاد
مناظره بالگرد‌ آپاچی با سنگ
هجوم ارزش‌های شغال به ارزش‌های گل‌سرخ
در این میان Spiderman كجاست
كه زمستان داغی است
و غزه
 كودكی شش‌ماهه
در مایكروفر صهیونیزم

7
پیامكی برای غزه

سلام، جنوب عزیز!
سلام، غزۀ مجروح!
این‌ آخرین پیامك من است
روزی با قطره‌ای از خون‌تان مرا زنده كنید
كه دارم آسفالت می‌شوم!

7
توبه

یا مَنْ یُحیِ العِظامَ و هِیَ رَمیم
یا مَنْ یُحیِ العِظامَ و هِیَ رَمیم
یا مَنْ یُحیِ العِظامَ و هِیَ رَمیم
خمینی! خمینی! خمینی، ای امام!
جبهۀ تو فراغت خورشید است
تنفس صبح
و لبخند تو خلاصه خوبی‌ها
در همان‌حال كه ابروانت به ذوالفقار اشاره می‌كنند!
عزالدین قسام خمپاره‌اندازها را هدایت می‌كند
عبدالقادر الجزایری در جبالیا می‌جنگد
تیپوسلطان از زندان بالیوود می‌گریزد
و به غزّه می‌شتابد
سیف‌الدوله هَمْدانی بر اسب موج‌های مدیترانه می‌تازد
كوراوغلی از جوانمردان آذربایجان سان می‌بیند
اقبال لاهوری شهادت‌نامه‌اش را نوشته است
و چمران اتاق جهاد را تشكیل داده است

یا مَنْ یُحیِ العِظامَ و هِیَ رَمیم
از كابوس‌ها پریده، به سوی تو می‌آیند
عقابی از گوشۀ تلویزیون عراق
سیمرغی‌ از آسمان ایران
ققنوسی از بیابان‌های عربستان
به سوی تو می‌آیند كشمیریان شمشیر بسته
خنجرهای یمنی
می‌آید ستیغ‌ پامیر، دماوند، آناطولی
و كوه صهیون كلوخی است!
حاجیان روزی از رمی جمرات فارغ خواهند شد
چه نادان بودند نویسندگان اعلامیه Balfor
كه درخت زقّوم را در صحن مسجدالحرام كاشتند
و قلب خود را  چون لانه موشان بال‌دار*
 بر شاخسار خنجرهای ما بنا نهادند
شوخی سخیفی است اسرائیل در خاورمیانه
با صدای اذانی ناگاه
ما به هوش خواهیم آمد
رعد و برقی خواهد شد
و ما از پنجره صدای فلسطین را خواهیم شنید
فلسطین را خواهیم دید
خواهیم آمد
خواهیم آمد
خواهیم آمد
یا مَنْ یُحیِ العِظامَ و هِیَ رَمیم


* این‌ها به علت اعمال كثیف‌شان در اروپا به موش معروف بودند. آمدند كلی كارتون موشِ خوب ساختند تا بچه‌هایشان غصه نخورند!

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: