خلاصه داستان: زنی جوان که بیماری لاعلاجی دارد همراه همسرش برای زیارت به مشهد می رود و در آنجا به شکلی اتفاقی یک روز را با کودکی گمشده در حرم به جستجو برای یافتن والدین کودک می گذراند.
«هر شب تنهایی» فیلم افتتاحیه بیست وهفتمین جشنواره فیلم فجر بود که قرار بود سال پیش در جشنواره و در بخش خارج از مسابقه به نمایش در بیاید که به دلایلی متوقف شد و حالا در بخش مسابقه در جست و جوی حقیقت، که فیلمهای این بخش سایه واژه معناگرا را به یدک میکشند، شرکت دارد. «هر شب تنهایی» در چند بخش فیلمی قابل تامل و قابل نقد است که مهمترین آن در فیلمنامه نویسش خلاصه میشود. کامبوزیا پرتوی و رسول صدرعاملی فیلمنامه نویسان هرشب تنهایی هستند که براساس طرحی از اصغر فرهادی فیلمنامه را به نگارش در آوردهاند. باید گفت سایه شخصیتهای اصغر فرهادی به خصوص در شخصیت زن اول این فیلم دیده میشود. زنانی که همگی خصوصیاتی چون درونگرایی، ناامیدی و به دنبال تغییر و تحولی شگرف بودن را دارند و در آخر به نتیجهای رضایت بخش نمیرسند! در میان تاثیراتی که اصغر فرهادی بر روی شخصیت اصلی فیلم گذاشته است تاثیرات دو فیلمنامه نویس دیگر هم مشخص است. کامبوزیا پرتوی و صدرعاملی هر کدام با تفکرات ساختاری آشنای خود با فیلمنامه برخورد کردهاند و همین برخورد دوگانه به علاوه تاثیرات اصغر فرهادی فیلمنامهای را به وجود آورده که ناهمگون و بی تناسب است. در آغاز حامد بهداد را ایفاگر نقش اول میدانیم و دغدغههای او در مورد همسر سرطانیاش را درک میکنیم، اما در بخش دوم لیلا حاتمی نقش اصلی فیلم را به دوش میکشد و جالب اینجاست که از اینجا به بعد نقش بهداد فراموش میشود و دوگانگی عجیبی در جابجایی شخصیتهای اصلی فیلم به وجود میآید. این جابجایی در موضوعات فیلمنامه هم به وجود دارد. موضوعی که فیلم در آغاز به آن میپردازد زنده ماندن یا نماندن شخصیت زن اصلی فیلم است که بر اثر سرطان چهار ماه بیشتر زنده نیست. اما ناگهان موضوع فیلم تغییر مسیر میدهد و دلخوشی شخصیت زن فیلم بر اثر پیدا کردن بچهای گمشده در محوطه حرم امام رضا(ع) موضوع اصلی فیلم میشود و بر اثر این اتفاق است که شخصیت زن فیلم متحول میشود که البته این تحول، که با رفتن لیلا حاتمی به سمت نوری که از حرم ساتر میشود اتفاق میافتد، همانند نتیجه گیریهای پایانی شخصیتهای اصغر فرهادی، نتیجه گیری نامشخصی است و دقیقا مشخص نیست که قرار است چه اتفاقی بیفتد و تماشاگر باید پایان خود را انتخاب کند.
همانطور که جشنواره فیلم فجر از پوسترش آغاز میشود، فیلم هم با نامش شناخته میشود. «هر شب تنهایی» نامی قابل تامل نیست و میتوان گفت ارتباطی با فیلم یا شخصیتهایش ندارد. شخصیت مرد «هر شب تنهایی» فردی کاملا خنثی است و خصوصیت خاصی ندارد و مشخص است که خلائی به نام تنهایی ندارد و صدرعاملی با سپردن این نقش به حامد بهداد خواسته است تا بُعدی به شخصیت بدهد. بهداد هم با نوع خاص بازیش که تکراری، و البته به قول بعضیها منحصر به فرد است نه تنها بعدی به شخصیت فیلم نمیبخشد، بلکه رفتارهایی متناقض را به نمایش میگذارد که تصویری نامفهوم و بدون ویژگی را به شخصیت میبخشد، تصویری که از نوع رفتار شخصی بهداد وام گرفته شده است. صدرعاملی و فرج حیدری با گرفتن نماهای مدیوم و لانگ شات از بهداد سعی کردهاند تا به او اجازه بازی آزادانهتری بدهند و با گرفتن نماهایی بسته از لیلا حاتمی از ویژگیهای میمیک او بهره گرفتهاند که باید گفت او به خوبی از ویژگیهایش در ایفای این نقش استفاده کرد، اما همچنان چیزی به نام تنهایی در او وجود ندارد. چهره معصوم و بدون لبخند او در اوایل فیلم با تردید درونی که صحبت از خصوصیات آن شد باعث میشود تا حاتمی بازیگر را از یاد ببریم و به بازیگر بودنش فکر نکنیم. شخصیت زن اصلی فیلم که حاتمی نقش آن را بازی میکند سیر قابل تاملتری نسبت به خنثی بودن شخصیت مرد دارد و بازی قابل قبول حاتمی و استفاده مناسب از بازیهای او باعث شده تا شخصیت او باورپذیر جلوه کند که البته نریشنهای فیلم کمی از این باورپذیری میکاست و باعث میشد تا خواستهها و دغدغههای شخصیتی او به اصطلاح لو برود. نریشنهایی که تکتک رویدادهای فیلم را به گفته تبدیل میکند و فقط و فقط اتفاقات و دغدغهها را همه فهمتر و راحتالحلقوم میکند.
صدرعاملی با بازیهای انتزاعی که به آن علاقهمند است در صحنههایی از فیلم سعی میکند تا رویدادهایی را برای شخصیتهایش انتخاب کند تا بتواند بوسیله آن فرمی متنوع به اثر ببخشد. نقاشی کشیدن بر روی کف دست بوسیله لوازم آرایشی و ریختن نمک بر روی میز و بازی کردن با آن دو نمونه بارز این امر است که درباره شخصیت حاتمی صورت میگیرد و با وجود تنوع بصری که در آن وجود دارد، رابطه درستی با مفهوم اثر برقرار نمیکند. شاید بتوان به این نمونههای انتزاعی صدای چراغهای رستوران و نورهای تونل زیرزمینی را افزود که باز هم نمیتوان ارتباطی حتی فرمی با اثر را برای آن تعیین کرد. بجز این فرمهای انتزاعی، سکانس افتتاحیه و سکانس اختتامیه فیلم هم بسیار عجیب و غریب برگزار میشود. سکانس اول نمای ثابتی است از میز داخل کوپه قطار بدون دو شخصیت اصلی فیلم که توقف قطار را نشان میدهد و مقداری قرص و خرت و پرت هم روی آن دیده میشود. سکانس اختتامیه اما از بیرون کابین قطار فیلمبرداری شده و لیلا حاتمی را می بینیم که عکسی را نگاه میکند و بعد عکس را به سمت ما برمیگرداند و با نگاهی به دوربین فاصلهگذاری برشتی را به نمایش میگذارد! که با تمامی هدف قبلی فیلم در تناقض است و مشخص نیست که صدرعاملی چرا و به چه علت این نوع بازی را برای حاتمی تعیین کرده است.