اگر نمایشنامههای بیضایی را خوانده باشید و بعد به تماشای تئاترهایی که کارگردانی کرده نشسته و فیلمهایی که ساخته است را دیده باشید، خواهید فهمید که بر روی تمامی آنها مُهر بهرام بیضایی به صورت برجسته دیده میشود. مهری که ویژگیهای آثار بیضایی را شامل میشود، چه در تئاتر و چه در سینما. شاید کمتر اثری از بیضایی وجود داشته باشد که سایه او بر روی آن دیده نشود. به بیانی دیگر، اگر فیلمی از او بخواهد ژانری مستقل را دنبال کند نخست به عنوان فیلم بیضایی شناخته میشود تا فیلمی به عنوان مثال اجتماعی یا کمدی. «وقتی همه خوابیم» پس از نه سال دوری بیضایی از سینما در روز دوم جشنواره به نمایش در آمد. نمایشی که با استقبال خوبی همراه بود.
بیضایی در «وقتی همه خوابیم» چند ژانر و تکنیک را در راستای یکدیگر به کار میگیرد و بکار گیری چند ژانر و تکنیک در این اثر او شامل بازیهای بازیگران او هم میشود. بازیگران او هم شامل بازیگران تئاتری و هم شامل بازیگران سینمایی کشور میشوند. حسام نواب صفوی و شقایق فراهانی بازیگرانی سینمایی به حساب میآیند و مژده شمسایی و هدایت هاشمی با اینکه آثاری سینمایی هم در کارنامه دارند اغلب به عنوان بازیگرانی تئاتری به حساب میآیند. هنگامی که بیضایی میگوید تفاوتی در تقسیم بندی بازیگران به عنوان بازیگران سینمایی و تئاتری یا بازی تئاتری-سینمایی قائل نمیشود، خیلیها این گفته او را به حساب بی اطلاعی او در باره بازیگری میگذارند اما به هیچ وجه اینگونه نیست! شاید تا بحال متوجه این شده باشید که لفظ بازی تئاتری درباره تعدادی از بازیگران سینما و به ویژه بازیگران صاحب نام تئاتری به کار میرود. اما بهتر است بدانید که بازی تئاتری لفظی درست است و به کاربردن این لفظ بی دلیل نیست. سن (صحنه) تئاتر با وجود عرضی که دارد بازیگر را به طور حتم وادار به غلو میکند که البته غلو این بازیگر بستگی به محیط اجرایی او دارد و بر این اساس است که بازیگران تئاتر مقدار غلو خود در بیان و حرکت را کم یا زیاد میکنند. اما در سینما به واسطه قاب محدودی که وجود دارد بازیگر باید از غلو پرهیز کند. سبک فیلمسازی هم در مقدار غلو بازیگر سینما تاثیر میگذارد. اگر بیضایی و علاقه او به تئاتر شرق را شناخته باشید متوجه این خواهید بود که تئاتر در سینمای بیضایی جایگاه رفیعی دارد، یا حداقل بازیها و دیالوگهای آثار تئاتری او در سینمایش تاثیرگذار هستند. در «وقتی همه خوابیم» بازیگری رئالیستی نمیبینیم. پس شاهد داستانی رئالیستی هم نیستیم و اینجاست که بیضایی با ویژگی فاصله گذاری خودش در بازی در بازیها و مشخص کردن کارگردان، مولف و بازیگر و تعیین نقشهای متعدد برای بازیگرش مُهر خود را بر روی «وقتی همه خوابیم» هم میگذارد و در لحظاتی بازی رئالیستی با دیالوگهای خاص نمایشی بودن روایت را به بیننده گوشزد میکند و برای بازیگرانش فاصلهای بین خودشان و نقش در فیلم میگذارد. به طوری که مژده شمسایی در نقش نویسنده و بازیگر، بازی عادی و تقریبا رئالیستی دارد. اما هنگامی که وارد نقش چکامه چمانی میشود دیگر خبری از بازی رئالیستی نیست.
بیضایی در «وقتی همه خوابیم» چند بازیگر توانای تئاتر را در برابر چند ستاره سینما قرار میدهد و انتقاد خود را به صورتی صریح در فیلم مطرح میکند. باید گفت بیضایی در «وقتی همه خوابیم» به نقش بازیگران اهمیتی خاص میدهد و برای آنها بر خلاف گفتارش تقسیمبندی سختی قائل است. اما هنگامی که این تقسیمبندی به مرحله اجرایی میرسد بازی سینمایی یا تئاتری معنای خود را از دست میدهد. زیرا بیضایی به خودی خود یک مولف حتی در امر بازیگری به حساب میآید که علاقهاش بیشتر مربوط به ارتباط منطقی برقرار کردن با نقش و بازیگر است تا ارتباطی حسی با آن و این روند، در تمامی آثار او وجود دارد که میتوان گفت وامدار تفکراتی است که در نمایشهای اصیل ایرانی همچون تعزیه وجود دارد. بگذارید مقایسهای بین استفاده از بازیگر در تعزیه و آخرین اثر بیضایی داشته باشیم. هنگامی که اشقیاء در نمایش تعزیه لحظهای درنگ میکنند، روایت داستان عاشورا را میشکنند و خود را به عنوان بازیگر معرفی میکنند. خود در سوگ امام حسین (ع) می گریند و این نشانی است از تمایزی که آئین تعزیه ما در نقش بازیگری که راوی یک روایت است تا بازیگری که خود نقش را بازی میکند قائل میشود. بیضایی دقیقا این تمایز را در وقتی همه خوابیم به کار میگیرد. هنگامی که مژده شمسایی نقش نویسنده و بازیگری متاهل را در فیلم بازی میکند و خود را راوی روایت چکامه چمانی معرفی میکند با هنگامی که او نقش چکامه چمانی را بازی میکند همان تمایزی شکل میگیرد که در نوع روایت تعزیه وجود دارد.
بهرام بیضایی با «وقتی همه خوابیم» از چند جهت بازیگری را نقد میکند. اول اینکه به نقد ارزش بازیگری در ایران میپردازد که البته میتوان این جنبه از نقد او را سطحیترین جنبه دانست و از طرف دیگر به ستاره-بازیگرهایی میتازد که هنوز بازیگران و بازیگری حقیقی را درک نکردهاند که از این جنبه انتخاب حسام نواب صفوی نقدی صریح و بی پرده است که انگار نقش خود را در سینما بازی میکند. از «وقتی همه خوابیم» بیشتر و بیشتر سخن به میان خواهد آمد. اما جزئیات بازی این اثر بیضایی در سطحی قابل تامل ارائه نمیشود زیرا دغدغه بیضایی چیز دیگری است.