خلاصه داستان
فیلم روایتگر زندگی کنونی سه نسل از یک خانواده ایرانی است که در سه کشور متفاوت زندگی میکنند و هر کدام با مشکلی روبرو هستند.
«زادبوم» فیلمی سطحی است که سعی میکند اینگونه نباشد. «زادبوم» در تمام ویژگیهایش سطحی بودن را به یدک میکشد و مبحثی در فیلم وجود ندارد که آن را بتوان تلاشی اثرگذار و مثبت دانست. طرح «زاد بوم» از رضا میر کریمی است که ابوالحسن داوودی و فریده مصطفوی آن را فیلمنامه کردهاند. اولین سطحینگری فیلم هم از فیلمنامهاش شروع میشود. فیلمنامهای که قصد دارد چند داستان را به صورت موازی به نمایش بگذارد و محل برخوردی را برای شخصیتهای خودش معین کند. اما در فیلمنامهای که سعی شده بود شخصیت اصلی نداشته باشد و روایت تمام شخصیتها یکسان باشد، عملا دو شخصیت اصلی به وجود آمده بود که بازیگران آن دو شخصیت اصلی رویا تیموریان و مسعود رایگان بودند که باز هم میتوان انتخاب این دو را هم سادهترین انتخاب دانست. فیلمنامه در بخشهای اول خود چند ماجرا را به صورت موازی بیان میکند، اما در بخش دوم چند شخصیت از جمله سارا و امیر علی (با بازی پگاه آهنگرانی و بهرام رادان) را فراموش میکند و دیگر به آنها نمیپردازد و درست از بخش دوم به بعد است که یکپارچگی روایت موازی خود را از دست میدهد و انگار فیلمنامهنویس، مجذوب داستان اصلی میشود و دیگر به باقی ماجراها کاری ندارد. این ناهماهنگی در فرم داستانگویی تعادل ارتباط بیننده را هم به هم میزند و مانع از جذابیت روایت موازی اثر میشود، زیرا روایت موازی در فیلم به نوعی ناقص و عقیم اجرا میشود و نچسب است.
انتخاب بازیگران «زادبوم» دومین ضعف بزرگ فیلم است. داوودی به سادهترین شکل ممکن بازیگران را همسان با نقشهایشان انتخاب کرده و به قول رضا کیانیان بازیگرانی را انتخاب کرده که این نقش را در آستین خود دارند. داوودی با این عمل نه جایی برای پرورش شخصیت و بازی گذاشته و نه جذابیتی در خلاقیت بازیگری فیلم ایجاد کرده است. مسعود رایگان و رویا تیموریان انتخابی تکراری به حساب میآیند، انتخابی که در چند سریال و فیلم اتفاق افتاده است و هر دو آنان با نقشهایی ساده در کنار یکدیگر حضور داشتهاند. نقشهایی که به مانند نقشهای «زادبوم» در آستینشان داشتهاند و مجبور به خلاقیتی شگرف و تازه نبودهاند. بهرام رادان هم با توجه به چهره جوانپسند و مهندس/دکتر گونهاش(!) برای اینچنین نقشهایی قابل قبول به نظر میرسد و تنها کافی است که شیک باشد و به زبان خارجی صحبت کند. بهرام رادان بازیگری است که هر چه هست همانی است که میبینید و خواهید دید. اگر بخواهم سادهتر بگویم، بهرام رادان مرا به یاد یکی از گفتههای روسلینی میاندازد که در پاسخ به پرسشی درباره فیلم «رم شهر بی دفاع» گفته بود :«اوضاع از همین قرار است که میبینید!». بهرام رادان هم اینگونه است و در هر فیلمی که ایفای نقش میکند، کوچکترین تغییری در چهره،بیان،عملها و عکسالعملهایش دیده نمیشود و همان است که میبینیم. عزتالله انتظامی که مدتهاست اسم آقای بازیگر را یدک میکشد هم مانند دیگر بازیگران عمل میکند. استفاده داوودی از بازیگران براساس تواناییهای سطحیشان صورت گرفته و به نظر میرسد که داوودی از بازیگرانش انتظار داشته که فقط دیالوگهایشان را درست ادا کنند و به نظر میرسد که این جنبه از بازیگری برای او مهمتر از دیگر جهات بوده، زیرا او با این وجود میتوانسته ریتم تولید فیلم را تندتر و تندتر کند. شاید!
در سطحی شدن بیش از پیش «زادبوم» دیالوگهای در نظر گرفته شده برای نقشها هم تاثیر مهمی دارد که بهتر است تعدادی از این تک دیالوگها را مرور کنیم:
- یک کلام، سیاست ممنوع.
- کیه این موقع شب!؟
- عاشق شدم!
- این خاک نباید سرد باشه.
- عاشقترین موجودات روی زمین (لاک پشتها).
و ....
اگر اینچنین دیالوگهایی را کنار اتفاقاتی شعارزده بگذاریم، اشکالات فیلم بیش از پیش برجسته میشود که در عمل هم اینگونه شده. نکتهای دیگر که درباره عوامل تاثیرگذار در سطحی شدن فیلم وجود دارد موسیقی آن است که تم آن ما را به یاد فیلم «خداحافظ لنین» ساخته یان تییرسن میاندازد و گاهی اوقات این تم با آثار افرادی چون پیتر گابریل درهم میشود. به غیر از «زادبوم» این مشکل ِتقلید از تم آهنگسازان دیگر درباره «وقتی همه خوابیم» هم وجود داشت که در آن شاهد تم فیلمهایی چون «پدر خوانده» و «شمال از شمال از غربی» بودیم. موسیقی «زادبوم» هم مانند فیلمنامهاش یکپارچه نیست. در هر بخش تمی خاص را دنبال میکند و یکدفعه به تمی نامربوط وصل میشود. باید گفت «زادبوم» با تمام سختیهایش، فیلمی است که به هیچ وجه نمیتواند دارای خصوصیات مثبت (حداقل از لحاظ ساختاری) «تقاطع» باشد و از این ناهمگونیها و سادهانگاریهایش ضربه میخورد.