آخرین فیلمی که از فیلمهای کاندید اسکاری دیدم «جاده انقلابی» بود. فیلمی که با مضمونی تکراری ساخته شده اما آنقدر داستان را زیبا بیان میکند و اجرای قدرتمندانهای دارد که مضمون تکراریش تبدیل به شعارزدگی نمیشود. فیلم داستانش را به بیننده نشان میدهد، داستانی ملودرام با ویژگیهایی تکراری. اما میخواهد بیننده را در نتیجهگیری آزاد بگذارد و اجازه لذت فکر کردن به بیننده بدهد. نه اینکه تم، مضمون، پیام و مفهومش را به صورت یک شعار آبکی به تماشاگر خر فهم کند. شعارزدگی در فیلمهای ما تبدیل به یک مد شده که فکر نمیکنم تا چند سال دیگر در سینمای ایران دمده شود. شعارزدگی در سه فیلم ایرانی بخش بینالمللی به وضوح دیده و باعث شد تا تماشاگرش را منزجر کند. «سوپراستار» تهمینه میلانی یکی از این فیلمهاست. فیلمی که میخواهد مفهوم معناگرایانهاش را به تماشاگر خر فهم کند و هی بگوید سیگار نکشید، مشروب نخورید، عصبی نباشید، فساد نکنید و .... و به صورت بسیار زننده این پیامها را تکرار میکند. جالب اینجاست که تهمینه میلانی شرکت فیلم خود را در بخش «در جستجوی حقیقت» مناسب میداند و هیچ ابایی ندارد که فیلم خود را فلسفی بداند! عجیب نیست که این پیامها را در کتابهای دینی یا فیلمهای تبلیغاتی بخوانیم و ببینیم، که صددرصد نیاز به چنین هزینهای برای ساخت یک فیلم سینمایی نداشته و نخواهد داشت. اما در «سوپراستار» با صرف هزینههایی هنگفت این پیامها تبلیغ شدهاند.
فیلم شعاری دیگری که شاهد آن بودیم، «زادبوم» است که راجع به آن مقالهای مفصل نوشتم و ویژگیهای سطحی فیلم را بررسی کردم. اما روی صحبتمان با «میزاک» است؛ فیلمی از حسینعلی لیالستانی که شعارزدگی را به سطح اعلای خود رسانده و فکر نمیکنم فیلمی وجود داشته باشد که هم به جورج بوش و جنگ عراق و افغانستان به صورت کاملا سطحی فحش بدهد و هم شخصیتهایش دم از پهلوانی و توکل به خدا داشته باشند! لیالستانی یک شاهکار آوانگارد نمیدانم چی را خلق کرده است. شخصیتها حرف از خدا میزنند و بعد میروند و میآیند و تقریبا همه لهجه شمالی دارند و خوب گاهی هم ندارند و لزومی هم ندارد داشته باشند. راکورد فیلم بهم بخورد و مگر فیلم، فیلمی آوانگارد معناگرای ناتورالیستی نیست؟ خوب پس باید هم اینطور باشد. در کنفرانس مطبوعاتی فیلم جنجالی به پا شد که فکر نمیکنم تا چند جشنواره اخیر به پا شود، اما خیلی نکات را مشخص کرد. اینکه چگونه میتوان از فیلمی که مسعود فراستی آن را منگولیسم روستایی عارفانه مینامد، دفاع کرد و آن را فرهنگی خواند و به ساختش افتخار کرد. شعار زدگی رواج پیدا کرده و این تلخترین حقیقت در سینمای ایران است. شعارزدگی عرفانی، دینی، اخلاقی، تبلیغاتی و معناگرایی که این آخری تمام بدنه سینمای ایران را در بر گرفته و در تمام فیلمسازان ما رخنه کرده است. باید گفت خوشحالیم که در فیلمهایی چون «بیست» بدون شعارزدگی شاهد یک داستان گویی سالم هستیم و میتوانیم از آن لذت ببریم. به هر حال امیدواریم تا در بخش مسابقه سینمای ایران این شعارزدگیها به حداقل برسد. امیدواریم.