کافی است «شبانهروز» را دیده باشیم تا به جلوههای بصری فیلم آفرین بگوییم. جلوههایی که از قاب بندی، نور پردازی و طراحی صحنه و لباس تشکیل شده بود و همه را به تحسین وادار میکرد و ناگفته نماند که این جلوهها، ما را هم مجذوب خود کرد. اما وقتی به عناصر دیگر فیلم در بازبینی آن مروری کردم اشکالات عجیبی در مضمون اثر و نوع پرداختش به داستانهای موازی و همچنین انتخاب بازیگرانش دیدم که جای بررسی داشت. «شبانهروز» در مضمون به مانند فیلمی میماند که قصد پند و اندرز را دارد و میخواهد با محوریت خیانت،عشق و ازدواج داستانهایی تکراری را به زور فرم به ما نشان دهد. محتوای «شبانهروز» چیزی نیست که تماشاگر و حتی کارگردانان و نویسندگان اثر بتوانند به آن اصرار بورزند و به آن تکیه کنند پس ناخودآگاه به دنبال ساختاری متفاوت میروند. ساختار روایت چند داستان موازی در چند سال اخیر به گونهای برجسته شده که تکرار آن توسط چند فیلمساز ایرانی به خصوص ابوالحسن داوودی برای دو فیلم اخیرش، باعث انزجار تماشاگر میشود. پس فیلم نمیتواند از لحاظ روایت تازگی داشته باشد، بلکه میتوان این را پذیرفت که اثر سعی کرده این نوع ساختار روایی را درست پرداخت کرده باشد که اینگونه هم نیست. تاکید فیلمنامه بر داستان مرجان (با بازی نیکی کریمی) بیشتر از داستان فوژان (با بازی مهناز افشار) است و همچنین تاکید بر روی داستان پوران (با بازی مهتاب کرامتی) کمتر از این دو است و داستان نقاش (با بازی حامد بهداد) کمتر از هر سه آنها. یادم است در بخشی از فیلم که پارسا پیروزفر به خانه برگشته بود از مهتاب کرامتی میپرسد «این چیه که می خونی؟». او در پاسخ میگوید :«فیلمنامه» و پس از رد و بدل شدن چند دیالوگ فیلمنامه را تکراری خطاب میکند، قصههای تکراری، موضوعهای تکراری... و بعد در صحنهای که باز پوران پیش دوست معلولش (با بازی ستاره اسکندری) میرود این گفته را تکرار میکند و با اشاره به فیلمها، همه آنها را تکراری میداند و میگوید :«فقط اسماشون عوض میشه». انگار که فیلمنامه نویس خود هم میداند که موضوعات بیان شده تکراری است و خود میخواهد این اعتراف را بکند، اما این قصد را هم دارد که با دادن ساختاری موازی به موضوع این مشکل را بپوشاند؛ اما پرداخت شخصیتهایش یکسان نیست و یکی از مهمترین پرداختها شخصیت شوهر قبلی مرجان است که ناگهان با پرداختی مقدماتی وارد فیلم میشود، خود را معرفی میکند و بعد ناگهان ناپدید میشود. در صورتی که تماشاگر انتظار نقطه برخوردی پس از این مقدمه را دارد.
پس از ساختار فیلمنامه به ساختار فیلم میرسیم که باید گفت جزئیات و دقت زیادی در آن استفاده شده، خصوصا در نکتههایی که در اولین سطر نوشتهام به آن اشاره کردم. اما هنوز خیلی از میزانسنها و حرکات بازیگران نامفهوم است. اینکه فوژان عروسی را به هم میزند و فرار میکند سه فیلمبرداری متفاوت دارد که با یکدیگر هماهنگ نیست و اصولی در آن رعایت نمیشود. حمیدرضا پگاه موبایل به دست و متعجب کنار در آرایشگاه ایستاده و فیلمبردار عروسی از او فیلمبرداری میکند و در هر قاب متحرک ظاهر میشود. پگاه ناگهان افشار (فوژان) را میبیند و دنبال او میدود، این صحنهها به شیوه دوربین روی دست و با لرزش زیاد از حد گرفته میشود، در صورتی که صحنه قبلی دوربین کمتر حرکت میکرد و بعد از صحنههای تعقیب و گریز که با اغراق فیلمبرداری میشود، ناگهان صحنه اسلوموشنی را میبینیم که فوژان با دوستش در حال فرار است و فیلمبردار عروسی هنوز با حالت قبلی خود پشت آنان و پگاه حرکت میکند. حضور فیلمبردار آنقدر صحنه را طنز میکند که به خودمان میگوییم شاید شاهد یک هجویه هستیم! زومهای متعدد و از فلو به فوکوس آمدن سوژهها هم بسیار زیاد تکرار میشود که زننده است و زومها ما را به یاد سریالهای بیست و چهار و غیره میاندازد و از فلو به فوکوس آمدن ما را به یاد حرکات دوربین در فیلمهای بیضایی!
یادم است در مصاحبهای با یکی از عوامل «پدرخوانده» خوانده بودم که قرار بود نیکلسون به جای پاچینو نقش کورلئونه را بازی کند. اما نیکلسون اینگونه جواب داده بود که باید این نقش را یک ایتالیایی آمریکایی بازی کند و من ایتالیایی نیستم. برایم عجیب بود و البته آموزنده. زیرا نیکلسون به شناختی از شخصیت کورلئونه رسیده بود که فکر میکرد اینطور به ثمر خواهد نشست و در واقع اینگونه هم شد. اصول و ضرورت بازی خیلی از بازیگران در فیلم «شبانهروز» هنوز مشخص نیست. آیا به خاطر ستاره بودنشان است؟ آیا به دلیل توانایی بازیگریشان است؟ آیا برای سن و سالشان است؟ آیا به خاطر حرفهای بودنشان است که کارگردان و گروه تولید قصد دارد با انتخاب آنها ریتم ساخت را تندتر کند؟ نمیدانم و شاید همه اینها باشد، اما خیلی از این سوالات با یکدیگر در تناقضند و جواب به سادگی به دست نمیآید. اگر کارگردان و گروه به بازی بازیگرانی میاندیشد که برای فروش نام و چهرهای قابل اتکاء داشته باشند پس چرا نقش خواستگار اول فوژان را بازیگری شناخته شده انتخاب نکرده و چرا چهره بهداد را پوشانده است؟! به علاوه تمام اینها به اسامی چهار بازیگر شناخته شده بر میخوریم که تنها یک سکانس بازی میکنند. بازیگرانی چون ستاره اسکندری، بهنوش بختیاری، فلامک جنیدی و لادن طباطبایی که باز هم لزومی برای استفاده از آنها حس نمیشود. بهتر است به حامد بهداد هم بپردازیم که با عکس مارلون براندو به سالن مطبوعات آمده بود. حامد بهداد در «شبانهروز» نقش شخصیتی را بازی میکند که بُعد درونی ندارد و فاقد هر احساسی است. اما دارای فیزیک است. فیزیکی که بوسیله گریم به دست آمده و حرکات فیزیکی که ما را به یاد شخصیت غول در «ماهیبزرگ» تیم برتون میاندازد.
باید گفت «شبانهروز» درامی است پر از بازیگر تا پر از شخصیت، و فیلمی است پر از فرم تا پر از مضمون گفتنی، مجموعهای از عکسهای زیبا و کار شده که حالا به صورت متحرک در آمدهاند.