خلاصه داستان : سه زوج جوان به همراه دختری به نام الی برای تفریح به شمال سفر میکنند اما الی ناگهان ناپدید میشود.
بر خلاف اکثریت قریب به اتفاق فیلمهای این دوره جشنواره فجر و همچنین اکثر فیلمهای این روزها و این سالهای سینمای ایران، «درباره الی» فیلمی است که پس از دیده شدن، مخاطبش را وادار به فکر کردن میکند. پس تا همینجا «درباره الی» یک فیلم متفاوت در سینمای ایران است. فیلمی که از انسجام ساختاری و روایی مناسبی برخوردار است. در آن از پیچیدگیها و اداهای بی حاصل فرمی خبری نیست و کارگردان و نویسندهاش در خلق شخصیتهایی ملموس و باورپذیر، موفق است.
از نام فیلم اینطور بر میآید که "الی" باید شخصیت محوری داستان باشد. بازی ترانه علیدوستی در این نقش این نظریه را در ذهن ما تقویت میکند اما الی در همان اوایل فیلم، ناگهان ناپدید میشود. در حالیکه هنوز هیچ چیز از او نمی دانیم و جالبتر اینکه شخصیتهای دیگر فیلم هم چیزی بیشتر از ما نمیدانند. از الی فقط یک نام باقی مانده و یک ساک دستی. ناپدید شدن ناگهانی و غیر منطقی الی تا حدودی میتواند ما را به یاد ناپدید شدن ناگهانی "آنا" در «ماجرا» (آنتونیونی) بیاندازد. پس دور از ذهن نیست که خود را در میانه روایتی دیگر از زندگی مدرن بیابیم. اما کارگردان آگاهانه از مدرنیسم فاصله میگیرد و برای اتفاقات علت و اسباب ردیف میکند تا همه چیز باور پذیر باشد. اینجاست که حفظ هویت بومی شخصیتها و ملموس بودنشان به مهمترین دغدغه فرهادی تبدیل میشود تا جاییکه حتی موسیقی متن نیز حذف میشود و حرکات تند و عصبی دوربین روی دست (مخصوصا در سکانس جستجو در دریا) مرتبا به وسیله کارگردان به کار گرفته میشود. لانگشاتهای چشم نواز فرهادی که با یک ترکیببندی و میزانسن عالی همراه است، استیصال شخصیتها را به تصویر میکشد. ماشینهای معمولی و ویلای مستعمل و طرز رفتار شخصیتها همه بر "از طبقه متوسط" بودن آنها دلالت دارد. این پرداخت فرهادی به طبقه متوسط در شرایطی که در کشور ما معمولا یا زندگی فقیران یا زندگی ثروتمندان دستمایه فیلمها قرار میگیرد، فی نفسه ارزشمند است.
ناپدید شدن الی اما به مثابه یک نقطه عطف عمل میکند و اینچنین است که فرهادی از قواعد جا افتاده سینمای مدرن فاصله میگیرد. حالا شخصیتها با کنار گذاشتن سرخوشی ابتدای فیلم ماهیت اصلی خود را نشان میدهند. مثلا مانی حقیقی بامزه و بذلهگو حالا یک شوهر پرخاشگر و عصبی است که مثل یک انبار باروت، هر لحظه در شرف انفجار است. تعارفات معمول در روابط شخصیتها جای خود را به یک صراحت تلخ میدهد. با ورود صابر ابر شخصیتها در برابر دو راهی تعهد یا عدم تعهد به اصول اخلاقی قرار میگیرند و به سرعت دومی را انتخاب میکنند. برای رهایی از مخمصه به سادگی دروغ میگویند. اینجا اخلاق صریحا قربانی میشود و این وجه دیگر مدرنیسم فیلم است. اما شانس با شخصیتها یار نیست و قضیه لو میرود. نامزد الی میفهمد که الی واقعا برای چه به مسافرت آمده است. حالا همه شخصیتها نطق اخلاقی میکنند و الی را محکوم مینمایند و خودشان را تبرئه و حتی فراموش میکنند که الی احتمالا جانش را فقط و فقط برای نجات فرزند آنها از دست داده است! آنها حتی دروغگویی و فریبکاریهای خودشان را فراموش میکنند. اینجاست که نامزد الی در برابر یک سوال اساسی قرار میگیرد: آیا نامزدش به او خیانت کرده است؟ و ما میدانیم که اینگونه نیست. اما جواب سپیده (با بازی گلشیفته فراهانی) او را خیانتکار جلوه میدهد. نامزد الی جوابش را گرفته است و تنها کاری که در رابطه با الی برایش باقی مانده شناسایی جسد او در سردخانه است. بیننده میتواند خودش را راضی کند که سپیده با این دروغ در به فراموشی سپردن یاد الی از ذهن نامزدش نقش مهمی را ایفا کرده، اما آیا این وجه غیر اخلاقی رفتار سپیده را توجیه میکند؟ آیا این دروغ دردهای نامزد الی را تسکین میدهد؟ نگاه صابر ابر به ساک دستی الی درصندلی عقب، از آینه اتوموبیلش جوابی منفی برای سوال بالاست.
در جایی از فیلم احمد (شهاب حسینی) در پاسخ به الی که علت جدایی او از همسرش سابقش را جویا شده است، میگوید :«یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه» و به نظر میرسد این یک پایان تلخ برای نامزد الی و شاید خود او باشد. الی به دنیای احمد و اطرافیانش تعلق ندارد. این را میتوان در همان سکانس اول در ویلا فهمید. آنجا که در هیاهوی خنده و رقص باقی شخصیتها از فضای بورژوایی آنها فاصله میگیرد و به دنبال هوای تازه از ویلا بیرون میزند. نقشه ازدواج الی و احمد که به وسیله سپیده طراحی شده از همینجا شکست خورده است و دلیلش هم اصرار الی بر رفتن است. تنها جایی که برای اولین و آخرین بار در طول فیلم به شخصیت الی نزدیک میشویم همان سکانس بادبادک بازی اوست. شور کودکانهایی که وجودش را در بر گرفته، در کلوزآپهای دیدنی و جامپکاتهای استادانه فرهادی نمایان میشود. این الی واقعی است که بادبادک بازی را به والیبال ترجیح میدهد. و حالا میفهمیم که در لحظات قبلی فقط پانتومیم بازی میکرده است! و این الی دوست داشتنی چقدر مرا به یاد آن دخترک معصوم انتهای فیلم «زندگی شیرین» ساخه فلینی میاندازد که فاصلهاش با دنیای بورژوایی و پر تکلف مارچلو و دوستانش از زمین تا آسمان است. اگر آنجا فلینی این فاصله را با یک نهر آب نشان داده، اینجا فرهادی بادبادک را بهانه قرار میدهد تا این فاصله را نمادین کند.
شاید یکی از معدود ایرادهای فیلم همان دیالوگهای متعدد و گاه کشدار آن باشد. به نظر میرسد فرهادی اصل مهم ایجاز را فراموش کرده است. یک مساله ساده بارها دهان به دهان میچرخد و شخصیتها گاه دچار نوعی تشویش تصنعی هستند. البته این، از ارزش دیالوگهای قوی فیلم کم نمیکند.
بازی کوتاه ترانه علیدوستی به نظرم فوقالعاده است. نوع نگاه و نحوه بیان دیالوگها فاصله او را با دیگران نشان میدهد. حالا که صحبت از بازیگری شد حیف است که اشارهای به بازی دیدنی مانی حقیقی نکنیم که در اوج عصبانیت باز هم وجه کمیکش را حفظ میکند و البته بازی دور از انتظار صابر ابر آنجا که مات و مبهوت به ساک دستی الی زل زده است...
نامزد الی با همین ساک دستی که تنها یادگار اوست از جمع دیگران جدا میشود تا با "پایان تلخ" الی تنها بماند اما نمای پایانی فیلم حقیقتی هولناکتر را به تصویر میکشد، اتوموبیل یکی از خانوادهها در شنهای کنار دریا گیر کرده و همه درگیر بیرون آوردن آن هستند و البته کاری از پیش نمیبرند. این میتواند نمادی باشد از گرفتاری و مشقت همیشگی انسانهای ضعیفالنفس طبقه متوسط، یک تلخی بی انتها.