1- تاکید روی قاب عکس برشت در «شبهای روشن» داخل فیلمنامه هم بود؟
تاکیدی که روی برشت وجود دارد از خود آقای موتمن است و ایشان دوست داشتند تا قاب برشت را مرکز توجه قاب خود قرار بدهند. این امر توی فیلمنامه وجود نداشت. البته ایده قابها و فضای لوکیشن ایدهی ترکیبی من و آقای موتمن و آقای شاهابراهیمی است که نکاتی از آن در فیلمنامه وجود داشت. ولی هنگام ساخت با صحبت در موردشان کاملتر شد. مثلا فضای سبز تیره هنگام ساخت فیلم از طرف آقای شاه ابراهیمی پیشنهاد شد که فضای انتزاعی و جذابی را بوجود آورد و بدرد فیلم هم خورد.
2- روایت معکوس در «صداها» و ارتباط آن با فاصله گذاری که آقای موتمن گفتند در فیلمنامه وجود داشت؟
عنصر اصلی در فاصله گذاری برشت بیشتر در مکث دادن برای تفکر مخاطب است. ما در کار «صداها» زمان را با روایت معکوس در ذهن تماشاگر به هم میریزیم تا مکثی بشود برای تفکر. تفکری که ممکن است به قضاوت منجر شود و ممکن است تماشاگر از آن لذت نبرد و قضاوتی هم نکند یا اینکه قضاوتش درباره اثر برای خودش طوری باشد که حوصله دیدن و جمع و جور کردن این پازل را نداشته باشد.
3- واکنشها درباره «صداها» چگونه بود؟
بیشتر واکنشها منفی است. چون بهم ریختن زمان در ذهن مخاطب آزار دهنده است. ممکن است مخاطب عادی بخواهد برای کشف ماجراهای فیلم دوباره آن را ببیند، اما منتقدین بخاطر اینکه سریعا میخواهند تکلیف خود را با فیلم مشخص کنند واکنشهایشان دفعی است...
4- فکر نمیکنید واکنشهای دفعی بخاطر بی اطلاعی درباره این نوع روایت است؟
بله و نه. در ایران بی اطلاع بودن باعث تفاخر هم هست. یعنی برعکس! من هنگامی که فیلمنامه «هفت پرده» را نوشتم که کم و بیش متغیر کردن زمان و مکان در ذهن مخاطب بود؛ سال 78 نوشتم و بابت آن هم فحش خوردم که الان ازش تعریف میکنند. بعد «شبهای روشن» را نوشتم که ساختار شکنی زمان در آن نیست و ریتم واحدی دارد و بابت آن هم به من گفتند سینما بلد نیستی و نمایشنامه رادیویی نوشتی و... الان که «صداها» را میبینیم میگویند که شما که «شبهای روشن» را ساخته بودید چرا این را ساختید؟ باید بگویم واکنشها نسبت به فیلمهایی که در سریالهای 90 شبی هم عناصر و ردپای آنها را میبینیم مثبت است. اینجا منتقدان روزنامه نمیخوانند و فیلم نمیبینند و فقط مینویسند! به همین دلیل هم فضاهایشان ذهنی است و انتظار نداریم تا از آنها واکنشهای طبیعی دریافت کنیم. باید صبور بود. البته این را هم بگویم که در «صداها» ما به علاوه معکوس کردن زمان داریم، روایتهای موازی را هم معکوس میکنیم که تماشاگر باید همه آنها را با هم مرتب کند و این کار برای آنان نیاز به زمان دارد.
5- فضای سردی که در مکان وقوع قتل در فیلم وجود دارد با آن بازیهای اغراق شده در فیلمنامه وجود داشته یا سر آن بحثی با شما شده است؟
من این صحنه را با جامپهای کمتر و مکثهای بیشتر میدیدم. همان لوکیشن تاریک را تصور کنید منهای آن جامپکاتها، من اینجوری میدیدم. اما این جامپکاتهایی که وجود دارد مانع نزدیک شدن تماشاگر به فضاست. اگر دقت کنید فیلم به اندازه کافی گیج کننده هست و با این جامپها گیج کنندگی آن بیشتر هم شده و تماشاگر را عصبی میکند. ولی من ناراضی نیستم. چون مهم نیست که چه فیلمی روی پرده نشان داده شود، بلکه در اینجا (سالن منتقدین) مهم این است که جو اطراف چگونه باشد. در ایران این طور است! «صداها» یا این نوع سینما کمک میکند تا بتوانید بیشتر تجربه کنید. ببینید، مهمترین مخالفهای فیلمها، نمیگویم منتقدین، بلکه کسانی هستند که در مطبوعات کار میکنند و فقط مینویسند.
6- گفته آخر؟
من فقط خوشحالم که پس از شش سال از ساخت شبهای روشن و پس از کشمکشها و درگیریهای مختلف بالاخره یک کار مشترک انجام دادیم.