خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اندیشه فلسفی
7 بهمن 1388
ابوالفضل مسلمی
20 شهریور 1388
رضا راد
8 شهریور 1388
سید باقر میرعبداللهی
4 شهریور 1388
حسن سید عرب
26 مرداد 1388
معارف دینی
9 دی 1388
جواد خرمیان
23 آذر 1388
رضا بابایی
21 مرداد 1388
بابك سیاسی
9 خرداد 1388
6 خرداد 1388
سید مهدی شجاعی
نظریه هنری
9 آبان 1388
استفان بوكو
1 آبان 1388
توماس وارتنبرگ
29 مهر 1388
توماس وارتنبرگ
25 مهر 1388

نظریه ادبی
21 آذر 1388
ابوالقاسم جعفری
4 آبان 1388
الكساندر نیكولایف
28 مهر 1388
منوچهر دین‌پرست
6 اردیبهشت 1388
ای.س.اسكاراپانوا
14 فروردین 1388
نظریه سیاسی
8 مهر 1388
محسن ایمانی
16 مرداد 1388
عبدالحسین خسروپناه
17 خرداد 1388
سجاد نوروزی
14 خرداد 1388
ناصیف نصار
28 اردیبهشت 1388
مطالعات فرهنگی
18 آذر 1388
دكتر حسین كچوییان
8 مرداد 1388
عباس جان نثاری
25 خرداد 1388
سجاد نوروزی
27 فروردین 1388
سجاد نوروزی
9 اسفند 1387
9 اسفند 1387
تاملاتی درباب تعهد و عمل جمعی
 

این‌روزها باب شده است: «من تعهدی ندارم كه... من قول شرف نداده بودم كه...». به هر كار جمعی كه دست بزنید، ناگهان به این چاه می‌افتید كه كسی دوروبرتان نیست. همه آنانی كه كنارتان بوده‌اند، به‌چشم‌برهم‌زدنی پراكنده می‌شوند... اعتراض می‌كنی كه «چرا نیستید، به‌ كدام دلیل گذاشتید و رفتید؟» پاسخ می‌شنوید: «من تعهدی ندارم كه... من قول شرف نداده بودم كه...». فرقی هم ندارد كه كارتان از چه جنسی باشد، معیشتی یا فوق برنامه، درسی یا تفریحی، نظری یا عملی.

1. بن‌مایه و مرجع نظری این چنین رویه‌ای در قبال كار جمعی، نهایتا توجیهاتی است كه در تفرد و اتمیزه‌شدن افراطی و پرسرعت جامعه ریشه دارد. «آدمی زمانی به یك پروژه جمعی احساس تعهد می‌كند و زمانی بدان وفادار می‌ماند كه، كار به خواست دل‌اش باشد و به دل‌اش بنیشند. پس وقتی دلخوشی‌ای در كار نباشد و ذوقی پدید نیاید، توجیهی نداریم كه متعهد بمانیم و وفاداری كنیم». این استدلالی است كه به‌ویژه از تفرد و پاره‌پاره‌شدن حیطه كنش شهروندان نشات می‌گیرد. بنابر ایدئولوژی تفرد، این تنها «من»ام كه برای مشاركت در یك پروژه گروهی تصمیم می‌گیرم؛ این فقط میل من است كه تعیین می‌كند من با شما بمانم یا نه. «من كه قول شرف نداده بودم كه...». پیش هر كس هم شكایت ببری كه «چرا دنیا این شكلی شده است؛ چرا هیچ كس نمی‌ماند و همه دل می‌كنند و می‌روند؟»، پاسخ خواهی گرفت كه هر كس دغدغه‌ها و گرفتار‌ی‌های خودش را دارد، هركس برای خودش تصمیم می‌گیرد... نمی‌توانی به كسی اجبار كنی كه بماند و اصرار بورزد. مدشدن این دست پاسخ‌ها هم در شبكه‌ای از مناسبات اجتماعی ریشه دارد كه در آن منفردشدن (و نه فردیت) حكم می‌راند. البته شانه‌ خالی‌كردن از زیر بار تقسیم كار و تدبیرهای جمعی، توجیهات بسیاری برای تراشیدن پیدا می‌كند. از قضا بی‌سبب نیست كه هر كسی را می‌بینی،‌ «دپرس است». همه این روزها تا كارها جدی می‌شود و مردافكن، غمباد می‌زنند و اهل رفتن. برای شمار زیادی، روزگار چنان تیره‌وتار است كه جایی برای ماندن نمانده است. در جریان هستید كه؛ هر روزه می‌شنویم كه این یا آن دوست، رخت سفر بسته و به آن سوی آب پریده است، چه‌بسا كه برای وداع، به فرودگاه هم رفته باشیم. خیلی‌ها هم سریع توجیهات‌شان را روشنفكرانه‌تر و برجسته‌تر می‌سازند: «رفتن ما، به فرار مغزها ربط دارد».

2. در چنین فضایی، قرارداد، یگانه بهانه تعهدسپردن به‌شمار می‌رود. اگر جایی یا زمانی تعهدی بسپاری و خود را به اصلی مقید كنی كه مفادش را در قراردادی منجز و مشخص نشده باشد، از همه‌سو، موضوع مسخره و استهزا قرار می‌گیری كه: «مگر مغز آدمیزاد در سرت نیست كه بدون قرارداد برای كسی كار می‌كنی؟» شك نیست كه قرارداد در چنین ادبیات و گفتاری كه بر زمانه ما مسلط ماست، نام استعاری یا اسم رمز «پول» است. كمی رودربایستی و مقداری شرم سبب می‌شود، در این سوال كه «مگر می‌شود بدون پول كار كرد؟»، پول، جای‌اش را به قرارداد بدهد. از این‌رو اگر كسی هنوز برای نیت‌های احمقانه و دلایل عاشقانه‌اش، خطر كند و بی‌آن‌كه قراردادی بندد، به كاری دست بزند، متهم می‌شود به نفهمیدن منطق روز.

3. با این حساب، آیا اصولا در چنین روزگاری، جایی برای كار كردن دسته‌جمعی به طور كلی باقی می‌ماند؟ همبسته این منطق قراردادمحور و گفتار تفردگرای عصر ما، از جمله صور كار و فعالیت جمعی(اگر چیزی هنوز برجا مانده باشد)، یكی هم این است كه همه مدعی‌اند «داریم داوطلبانه كار می‌كنیم». كار داوطلبانه نقابی است بر این روی كه «كاری می‌كنیم كه هیچ تعهدی درش نیست.. كاری كه كار دل است». كم نیستند جلوه‌هایی از این نمونه: پزشكان داوطلب، مدافعان داوطلبانه حقوق بشر، روزنامه‌نگاران داوطلب و... . همه، جایی كار می‌كنند كه از آن راه فراری داشته باشند و خلاصه، «پابند» جایی و كسی نشوند.

مگر عشق و عاشقی‌های زمانه ما هم بوی همین‌جور بازی‌ها را نمی‌دهد؟ هر عاشقی، عاشق این است كه معشوق عاشق‌اش نباشد. بهتر است میان‌ آن دو، تنها قراردادی برقرار باشد كه یك‌طرفه و بدون عذاب وجدانی بتوان برهم زدش، مثل خانه‌هایی موقتی كه هر لحظه باید مهیا بود تا از آن اسباب كشید و رفت.

4. گفتار موقتی‌‌بودن و تعهدنسپردن در عرصه كار جمعی، از آن پایین‌ترها ریشه می‌گیرد و به جلوه‌های مختلف نمود می‌یابد. میل به كار جمعی پردوام و برنامه‌مند، برنامه‌ای كه بر تعهد و وفاداری یك‌یك شریكان كاری جمعی، استوار است، از دست رفته است. هر كس، هر زمان اراده‌اش بر این قرار گیرد كه «با جمع و با فضا حال نمی‌كند»، می‌گذارد و می‌رود. این گرایش به رفتن و میل موكد بر متعهد نبودن، در موقتی‌شدن فزآینده خود «كار» ریشه دارد. همه دولت‌ها و كارفرمایان اصرار دارند، كارمندان و كارگران‌ به قرارداد‌های موقت تن بدهند. ترجیح‌شان این است كه قردادی امضا شود كه بتوان به آنی منتفی‌اش ساخت. اگر عاشقان، موقتی شده‌اند و عشق بلاتعهد، همچنین و پیشاپیش، كارگران نیز باید «عشقی» شوند یعنی هر لحظه آمادگی‌اش را داشته باشند كه كار و بار را بگذارند و بروند.

5. نكته این است كه اتفاقا تعهد، كم‌تر از همه به قرارداد ربط دارد. پیش‌از هر سبك‌وسنگین كردنی در برابر قراردادی كه پیش روی ما نهاده شده، ما تصمیم‌مان را برای متعهدساختن خود گرفته‌ایم. تعهد از قبل بر تصمیمی بنا می‌شود كه دلیلی اگر هم دارد، در مواد و تبصره‌های متن قرارداد نمی‌توان جستش. تصمیمی كه ناگهان هرچه را كه در پس زمینه چیده شده، كنار می‌زند و عرصه را خالی و پاك می‌كند. پیش‌تر و در عهدی دیگر، خالی‌كردن عرصه و دل‌كندن از یك جمع، بیش از آن‌كه به امراض روحی شخصی و «دل خودم» حواله داده شود، یا به تنگ‌شدن جا برای دیگری یا دیگران برمی‌گشت. و گاهی هم هر كسی از جمعی پا بیرون می‌نهاد، برهان می‌آورد، یا حرف‌اش این بود كه اگر بمانم، ایده‌ها و رویكرد‌های نظری‌ام، با ماندن، لكه‌دار می‌شود و از معنا تهی. این روزها اما نظر، ایده و تفكر به امری زائد و پیش پا افتاده شبیه شده است، یك تكه از ویترین دارایی‌های مد روزمان. این‌روزها جرات پاك‌كردن صحنه از اشیای دست‌و‌پاگیر و اضافی است كه نایاب شده است. هم از این‌روست كه متعهدشدن و وفادارماندن رنگ باخته است. غیرت‌ها قیمت باخته و غارت‌ها قامت افراخته‌اند. تعهددادن و سر موضع ماندن، از قضا به «دودوتا چارتا»ی كاسب‌كارانه و ترشیدن توجیهات تئوریك و روشنفكرانه نیازی ندارد، به جرات ناب ماندن و ایستاندن چرخ پر شتاب دلایل روزمره محتاج است.
نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: