نامناسبترین زمان برای اکران فیلمها، قبل و بعد از جشنواره فیلم فجر است. یعنی درست زمانی که تمام سینما دوستان به فکر تهیه بلیطهای جشنوارهاند و پس از جشنواره هم آنقدر فیلم دیدهاند که مدتی سینما را کنار خواهند گذاشت! «ستاره میشود»، فیلمی که پس از جشنواره امسال و بعد از سه سال اکران شد، اثری است راجع به سینما و «وقتی همه خوابیم» که حضور پررنگی در جشنواره داشت هم درباره این مقوله است؛ اکران دیر هنگام اولین اپیزود تریلوژی جیرانی برای سینما با نام «ستاره میشود» بهانهای خوب است تا بتوانیم این فیلم را با فیلم بهرام بیضایی قیاس کنیم و پی به تفاوتهای دغدغهی این دو سینماگر درباره سینما و محیط پیرامونش ببریم. «ستاره میشود» فیلمی است درباره سینما و بازیگرانش که میخواهند تبدیل به ستاره بشوند. اما این ستاره شدن به معنای واقعی دغدغه فیلم و خود جیرانی نیست و مشخص است که اسم اثر تنها بهانهای است برای ارائه آن. در «ستاره میشود» داستان پیرمردی تئاتری (با بازی عزتاله انتظامی) را می بینیم که اکنون ویلچر نشین شده و با دختر خود پونه زندگی میکند. پونه عاشق ستاره شدن در سینماست اما این دغدغه در حاشیه داستان فیلم قرار دارد و ما بیشتر پیرمرد و عملها و عکسالعملهایش را میبینیم. پیرمردی که بواسطه دخترش سر صحنه فیلمی میرود تا نقش کوتاهی را بازی کند. شاید تنها موقعیت جذاب و خیره کننده فیلم هم همین باشد، یعنی بازی عزتاله انتظامی در نقش یک بازیگر آماتور که وقتی دوربین را میبیند، هول میکند و نمیتواند بازی کند! انتظامی جلوی دوربین قرار میگیرد و دیالوگهایش را ادا میکند، اما ادا کردن دیالوگهایش باب میل کارگردان (با بازی رضا رویگری) نیست و این صحنه دوباره تکرار میشود. تکرار چندین و چندباره این صحنه باعث میشود تا از جریان ساخت فیلم فاصله بگیریم و نگاه خیره انتظامی به خودش را متوجه شویم. نگاهی با حسرت درباره سالیان از دست رفتهای که میخواست به ستاره شدن در سینما منتهی شود. بازی انتظامی به عکس بازیهای اخیر او چون «مینای شهر خاموش» یا «زادبوم» بازی درونی و تاثیر گذاری ست که البته نباید از انتخاب درست کارگردان هم آسان گذشت زیرا نگاه انتظامی دقیقا همان نگاهی است که میتواند حسرت شخصیت اول فیلم را بازگو کند و همینطور هم میشود. انتظامی به عنوان یک نابازیگر موفق نمیشود تا رضایت کارگردان را جلب کند و بسیار سرخوردهتر از قبل میشود و دخترش پونه (با بازی اندیشه فولادوند) هم از آوردن او به این موقعیت پشیمان میشود. هنگام بازگشت گروه نابازیگران یا همان سیاهی لشگرها با اتوبوس، پونه با گروه باز نمیگردد و درست در همین نقطه است که نگرانی پدر به اوج میرسد و تفاوت بین دغدغهای که جیرانی از آن میگوید و دغدغهای که بیضایی مطرح میکند، مشخص میشود. جیرانی مسیر و مود فیلم خود را با این واقعه یعنی همراهی پونه با تهیه کننده یا کارگردان عوض میکند و دیگر اثری از دغدغه شخصیت انتظامی نمیبینیم و داستان، در آخرین قسمتهای خود به این جریان میپردازد. جریانی که پدر (انتظامی) از آن با خبر است و باعث دلگیری او شده است. اما بیضایی به این جریانات و دغدغهها کاری ندارد و دوست ندارد تا چنین موضوعات پیش پا افتادهای را مطرح کند (که البته اخلاقی است اما همیشه به صورت غیر اخلاقی مطرح میشود). بلکه دغدغه او همانند لحظاتی از بازی انتظامی روبروی دوربین، دغدغه خود سینما است. فاصلهای که فریدون جیرانی در همان سکانس بین شخصیت اصلی فیلم و مشرقی قائل میشود همان فاصلهایست که بیضایی در تفاوت بین روایت و واقعیت قائل میشود. انتظامی روبروی دوربین خودی را میبیند که سالهاست با سینما و ستاره شدن فاصله گرفته و حالا از پای در آمده است. درست به همین شکل شخصیت اول فیلم بیضایی با بازی مژده شمسایی هم اینگونه است. او خود را در سینما میبیند، اما حضوری در آن ندارد و نمیتواند بازیگر یا ستارهای بشود و اشخاصی که حقی در سینما ندارند میتوانند با هزار ترفند ستاره یا بازیگر شوند. اما بازیگر یا ستاره حقیقی کیست؟! این سوال همان نقطه مشترک دو فیلم است. شخصیت بیضایی خود در روایت ساختگیاش غرق میشود و وارد آن میشود و در آن کشته میشود و بالاخره داستان اصلی اتفاق میافتد. شخصیت اول جیرانی هم به زندگی خود باز میگردد. او دیگر بازیگر یا ستاره نیست. او در همانجاست که ستاره میشود نه در مقابل دوربین. همانطور که بارزترین تفاوتها و شباهتهای دو اثر گفته شد باید گفت روایت بیضایی و روایت جیرانی هر دو به نحوی و در ساختاری جداگانه مطرح میشوند. جیرانی داستان را در فضایی رئال و واقعیتگرا مطرح میکند، اما بیضایی فضایی متفاوت و روایتی پیچیدهتر با فاصله گذاریهای متعدد را بر میگزیند که البته سختتر و دشوارتر است. جیرانی با داستانش تنها دغدغهای را در قالب یک داستان مطرح میکند، در حالی که بیضایی مخاطبش را وارد ماجرا میکند و او را از اسم فیلم تا روایتهای فاصله گذارانهاش به ماجرا میکشاند و به او حق قضاوت میدهد. «وقتی همه خوابیم» موقعیتهای گوناگون را به صورت هجوآلود به نمایش میگذارد. موقعیتی که حسام نواب صفوی جایگزین بازیگر قبلی شده و امثال چنین موقعیتهایی، که از زاویه سوم و از دید بازیگران قبلی نظارهگر آن هستیم و همین نقطه نظر است که تفاوت اهداف دو فیلم را بیش از پیش مشخص میکند و به فیلم بیضایی عمق می بخشد و «ستاره میشود» را تنها داستانی برای گفتن مطرح میکند که فراموش شدنی است و ماندگار نیست.