خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
16 اسفند 1387

خلقت من از ازل یك وصله ناجور بود

من كه خود راضی به این خلقت نبودم، زور بود  

 

میرزاده عشقی

 

 

 

وصلت ما از ازل یك وصلت ناجور بود

من كه خود راضی به این وصلت نبودم زور بود

 

 درس و دانشگاه بالكل بی بخارم كرده بود

بسكه بودم سر بزیر و در غذا كافور بود

 

رخت دامادی پدر با زور كرد اندر تنم

گفت باید زن بگیری تو وَ این دستور بود

 

چندباری خواستگاری رفته بودم بد نیود

میوه می خوردیم و كلا سور و ساتم جور بود

 

این یكی گیسو كمند و وان یكی بینی بلند!

این یكی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود

 

سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن

اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود

 

خانواده گرچه یك اصل مهم در زندگی است

انتخاب اولم  باباش مرده شور بود

 

كیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط 

هشتصد تا سكه مهر خانم مزبور بود

 

با خودم گفتم كه كی داده...گرفته، بی خیال

حیف از شانس بدم دامادشان مأمور بود!

 

این غزل را توی زندان من سرودم یك نفس

شاهدم ناصر سه كلّه با كَرم وافور بود...

 

زن اَخ است و مایه درد و بلا با این وجود

می گرفتم یك زن دیگر اگر مقدور بود

نظرات

سلام خیلی جالب بود . با بهترین آرزوها برای شما

29 اسفند 1387 ساعت 15:42 | soraya |  sshemirani@gmail.com | بدون آدرس وب

بسیار عالی! بیت اولش كه شاهكار بود.

20 اسفند 1387 ساعت 17:15 | ممد |  mammad_carlos2004@yahoo.com | بدون آدرس وب

دست مریزاد. اقا در ضمن تا چهار تا جا هست!

18 اسفند 1387 ساعت 13:43 | فردا |  pedram_ghalam@yahoo.com | آدرس وب

سلام زیبا بود!... لذت بردم;)

18 اسفند 1387 ساعت 07:29 | faryaad |  ali.roshany@gmail.com | آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: