خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اخبار
17 خرداد 1388
3 خرداد 1388
31 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
سینمای ایران
21 اسفند 1388
7 اسفند 1388
سینمای جهان
19 مهر 1388
10 مهر 1388
یادگارها
27 مرداد 1388
28 اردیبهشت 1388
22 اردیبهشت 1388
9 اردیبهشت 1388
25 فروردین 1388
فن هنرپیشگی
31 شهریور 1388
تئاتر
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
سعید نیكو رزم
7 بهمن 1388
6 بهمن 1388
17 اسفند 1387

فیلم لحنی دو پهلو دارد. یك وجه طنز كه بیشتر یك كمدی سیاه است و كمدی‌اش را از موقعیت‌های طنز یا دیالوگ‌های بی ربط ودیعه می‌گیرد و در مواقعی به كارهای برادران كوئن نزدیك می‌شود، و وجه دیگر فضای سیاه، تاریك و اندوهناك فیلم است كه از همان نماهای ابتدایی تیتراژ خودش را به بیننده تحمیل می‌كند. كارگردان هدف بلندی ندارد. می‌داند كه دارد یك فیلم جمع و جور می‌سازد و داستانی دارد كه به شدت چند لایه و محكم است و نقطه قوت فیلم در همین داستان و فیلمنامه است. شاید در برخورد اول فیلم داستان كشمكش دو آدم متفاوت با دیدگاه‌های متفاوت باشد كه طی ماجراهایی به هم نزدیك‌تر می‌شوند و به شناخت جدیدی از خود می‌رسند. اما این فقط یك لایه داستان است. فیلم درواقع بازخوانی جدیدی از ژانر نوآر است. دو آدمكش از طرف كارفرمای خود به شهری تبعید می‌شوند. فیلم با نریشن كوتاهی از ری (كالین فارل) شروع می‌شود. او كسی را كشته است و باید در بروژ پنهان شود. اینگونه به طرزی موجز به دورن داستان فیلم پرتاب می‌شویم. نیمه ابتدایی فیلم لحنی كند و كشدار دارد كه به تعمد انتخاب شده است تا ما را بیشتر با فضای پیر، و كسل كننده شهر آشنا كند. ری، یك آدمكش جوان كه از ابتدای سفر بنای ناسازگاری گذاشته است و مدام از شهر بروژ ایراد می‌گیرد. میمیك صورتش نشان دهند رنجی است كه می‌برد. در طرف مقابل مردی منطقی و جاافتاده به نام كِن (براندان گلیسون) است كه در بروژ بودن برایش فرصتی پیش آورده است تا مانند یك توریست از آرامش شهر لذت ببرد. برای نمونه نگاه كنید به مشقتی كه او به خود می‌دهد تا به بالای بلندترین برج شهر برود و رضایت خاطر در چهره‌اش در این سكانس به خوبی مشخص كننده حالات و روحیات اوست. موتور محركه فیلم تضاد این دو شخصیت است كه دنیای ظاهری بروژ به خوبی نشان دهنده این تضاد است. ری برای فرار از كسالت حال و هوای شهر با دختری آشنا می‌شود. اما سلسله اتفاقاتی كه می‌افتد او را بیشتر آشفته و مستاصل می‌كند. اتفاقاتی مضحك كه طنز تلخ آنها به وضعیت احمقانه و آشفته‌ای كه ری در آن گیر افتاده بیشتر تاكید می‌كند. فیلم در نیمه دوم خود، با یك فلاش‌بك از دلیل آشفتگی ری پرده برمی‌دارد. او كودك بی گناهی را به قتل رسانده است و حالا باید در بروژ منتظر مجازات كارفرمای خود باشد. اما كن مانند پدری دلسوز مراقب ری است. تلاش می‌كند به او فرصتی تازه بدهد و او را از بروژ فراری می‌دهد. اما سایه تیره و تار شهر همیشه همراه ری است و لحظه‌ای او را رها نمی‌كند.
جهان قرون وسطایی شهر در واقع بازتاب دهنده درون ری است. برای همین از آن گریزی ندارد. كن انسانی است آرام كه سرنوشت خود را پذیرفته است و بروژ برایش حكم یك شهر توریستی را دارد. اما ری این گونه نیست. شهر برایش عالمی استعاری است. او دچار عذاب وجدان شده است و معماری و كلیساها و نقاشی‌های شهر او را بیشتر در این كابوس مالیخویایی غرق كرده است. به هر سو كه می‌رود بوی فساد و خیانت شنیده می‌شود. او منتظر مجازات است و كارگردان و فیلمنامه نویس به جای رویكرد كلیشه‌ای به عذاب الهی و معاد اندیشی، رویكردی تصویری را برگزیده‌اند. نماهای تهدید كننده و از پایین گرفته شده از مجسمه‌ها و برج‌های شهر و نماهای تخت و خاكستری كه از گردش در رودخانه گرفته شده است در واقع بازتاب دهنده جهان كوچكی است كه ری در آن گرفتار آمده است. به این‌ها اضافه كنید آدم‌هایی را كه در سر راه او قرار می‌گیرند. آدم‌های خیانت پیشه و عجیب و غریب. به عنوان مثال نقش آن كوتوله را در نظر بگیرید، او جزیی از كابوسی است كه ری در بیداری می‌بیند. ری كابوسی در بیداری می‌بیند و بروژ برزخی است  كوچك و تلاش بیهوده او برایش نتیجه‌ای ندارد. پایان بندی درخشان فیلم اوج این كابوس است و در واقع نماهایی كه در این سكانس دیده می‌شود، حقیقتی است كه ری تا حالا آن را باور نمی‌كرده است و در دیالوگ‌های پایانی‌اش، به آن اشاره می‌كند. شاید عذاب او همین است كه باید دربروژ پیرو كسالت بار باقی بماند و راه گریزی ندارد.
اصلی درداستان نویسی هست كه می‌گوید باید تخیل را در یك محدوده كوچك قرارداد تا شكوفا شود. اگر به تخیل فضای بی انتهایی داده شود، مدام از شاخه‌ای به شاخه دیگر می‌رود و آنچه حاصل می‌شود داستانی آشفته و فاقد انسجام است. مارتین مك‌دانا، كارگردان و فیلمنامه نویس «در بروژ»، برای خود محدوده كوچكی به نام بروژ در نظر گرفته و جهان داستانی خود را در همین محدوده خلق كرده است. برای همین داستان توانسته است در همه جنبه‌های خود موفق باشد. از رفاقت بین ری و كن كه با بازی فوق العاده زوج بازیگری‌اش توانسته است یكی از زوج‌های دلپذیر سینمایی را كنار هم قرار دهد. توانایی بازیگران شخصیت‌ها را عمیق كرده است و لذت كنار هم بودن این دو مرد ناكامل را دوچندان كرده است. فیلمنامه فیلم پر است از جزئیات فوق‌العاده كه حساب شده در فیلم قرار داده شده و تیزهوشی نویسنده آن را نشان می‌دهد. به عنوان مثال توجه كنید به استفاده درخشان از سكه‌های زیادی كه كن در جیب خود نگه می‌دارد یا علاقه مازوخیستی ری به افراد كوتوله كه هر چند سهل و ساده در بستر فیلم قرار دارند، اما نحوه استفاده از این فاكتور نیاز به سالها تجربه و مهارت دارد. فیلمنامه هم در شخصیت پردازی و هم در داستان گویی موفق است. نه در نحوه روایت لكنتی دیده می‌شود، نه در شخصیت‌های فیلم. كافی است نماهای ابتدایی و دیالوگ‌های هر شخصیت را ببینیم تا بتوانیم از شخصیت او به دید وسیعی برسیم. بیان كردن این حجم اطلاعات كپسول‌وار در زمان كم فیلم نشان از قدرت فیلمنامه نویس دارد.

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: