پیرمرد
فردین مولایی
پیرمرد عصا زنان وارد پارک شد. روی نیمکت زیر درخت نشست. درختی که از دو سمت شاخه هایش را کشیده بود. گوئی منتظر پرنده ای است تا بر روی شاخه هایش بنشیند. پیرمرد به یاد نیاورد که قبلا این درخت را دیده باشد. سر برگرداند به طرف درخت و به یاد آورد در کودکی کسی را در همین پارک دیده بود که دستهای پر از دانه را باز کرده بود و به همه می گفت که منتظر پرندگان است تا بیایند روی دستانش بنشینند و دانه بخورند. پیرمرد با غار غار کلاغ روی درخت چرتش پاره شد.
خطا اینجا جایز نیست!
یکی از شاخصه های اصلی داستان های مینی مال غافلگیری خواننده در انتهای داستان است که اصل مهمی در نگارش اینگونه داستان به شمار می رود. در داستان "پیرمرد"، نویسنده سعی کرده تا این اصل را رعایت کند. البته تا حد زیادی در این کار موفق بوده اما در نهایت تناقض گویی در روایت داستان رسیدن به این مهم را از بین برده است. ( پیرمرد به یاد نیاورد که قبلا این درخت را دیده باشد. سر برگرداند به طرف درخت و به یاد آورد در کودکی کسی را در همین پارک دیده بود که دستهای پر از دانه را باز کرده بود و به همه می گفت که منتظر پرندگان است تا بیایند روی دستانش بنشینند و دانه بخورند. )
در اینجا این سوال مطرح است که آیا پیرمرد از دوران کودکی تا به حال به این پارک سر نزده بود؟ اگر اینطور بوده چگونه پیرمرد پس از این همه سال دوری از پارک مردی را که در کودکی دیده بود به راحتی به یاد می آورد؟
یا اگر پیرمرد بارها و بارها به پارک می رفته، پس چرا تازه متوجه درخت شده بود؟
به طور حتم دقت در چنین نکات ریزی در نگارش یک داستان مینی مال بسیار حایز اهمیت است. زیرا به علت حجم بسیار کم داستان، هرگونه خطای نویسنده موجب وارد شدن لطماتی بزرگ به پیکره داستان خواهد شد و این خطاها به هیچ وجه قابل جبران نخواهند بود. به همین دلیل به کلیه نویسندگان جوان علاقه مند به نگارش داستان های مینی مال توصیه می کنم که به منظور جلوگیری از بروز چنین خطاهایی، داستان خود را چندین و چند بار برای خود با صدای بلند بخوانند و درصورت امکان از فرد دیگری درخواست کنند تا با خواندن داستان، اشکال های آن را بیابد. با این روش موفق خواهید شد تا تعداد زیادی از اشکال های داستان را به راحتی پیدا کرده و آن ها را تصحیح کنید. توجه داشته باشید که دقت و حوصله در نگارش اینگونه داستان ها حرف اول را می زند. موفق و پیروز باشید.