چند شب پیش منزل اقوام
خانمی کامل و برازنده
گفت:«به به شنیده ام شده ای
خالق شعر های ارزنده
فاتح آسمان شعر شدی
مثل خورشید گرم و تابنده!»
الغرض بعد مدتی تمجید
رو به من کرد و گفت با خنده
مانده ام با تمام این احوال
ای دریغ از دوبیت سازنده!
نیستی توی باغ یا شاید
متوجه به حس خواننده
چند تا شعر ضد مرد بگو
چند تا شعر داغ و کوبنده
همه شاعران زن گفتند
تو فقط مانده ای سر افکنده!
عینهو بره ای بزن آتش
به دل گرگ های درنده!
گفتم البته غیر از این مطلب
هر چه خواهی بخواه از بنده!
نیستم طالب حقوق زنان
چون که هستم به فکر آینده!
شعر سازنده هم نمی خواهم
با تمام وجود شرمنده!
مردها بد دل اند و یک دنده
غیر از آقای من در آینده!