• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

چهار پاره


این عید یاد بچه‌ها باشیم

این عید یاد بچه‌ها باشیم

مژگان عباسلو
26 اسفند 1387

«بهار، بهار» را بشنوید با صدای تورج شعبانخانی.

ما بچه که بودیم، صبح زود
نوری که روی پرده جاری بود
آواز گنجشکان لب هِرّه
آغاز یک روز بهاری بود

با هر نسیم تازه می‌رقصید
در کوچه‌ها بانوی فروردین
شال شکوفه بر سرش بود و
پیراهنی از عطر گل سنگین

دنیایمان با او پر از شادی،
با رفتنش لبریز غم می‌شد
بی‌آن‌که حتی با خبر باشیم
از عمرمان یک سال کم می‌شد

ما مست بوی عید بودیم و
سبزی‌پلو با ماهی ِ دودی
ماهی ِ قرمز را نمی‌دیدیم
در تُنگ تَنگش رو به نابودی

ما فکر می‌کردیم مثل ما
هر بچه‌ای یک کفش نو دارد
تا عید، یک گل نه هزاران گل
با توپ در دروازه بکّارد

ما بچه که بودیم، سال نو
هر بچه‌ای پای دویدن داشت
لعنت به نامردی ِ دستی که
در خاک، جای توپ مین را کاشت

ما بچه بودیم و نفهمیدیم
ابر بهار از غصه می‌بارد
بلبل اگر بر شاخه می‌خواند
یک بغض غمگین در گلو دارد

ما بچه بودیم و نفهمیدیم
هر هفت سینی سفره‌آرا نیست
سرما و سوز و سختی و سنگ است
جایی برای کودکی‌ها نیست

تا سال‌ها این داستان ما را
از نوجوانی تا جوانی برد
چندین «هزار و سیصد و اندی»
از صفحه‌ی تقویم‌ها خط خورد

سالی که سنگر سفره‌ی غم شد
صحرا پر از گل‌های پرپر بود
بر سفره های هفت‌سین تنها
سرو و صنوبرهای بی‌سر بود

ما خوابهای تازه می‌دیدیم
ما فکرهای تازه می‌کردیم
ما عطر عید و عشق عشرت را
با ظرف خود اندازه می‌کردیم

ما بوسه را در کوچه دزدیدیم
ما عشق را یک سال نو دیدیم
ما داغ دوری در جگر ماندیم
ما درد را از درد پرسیدیم

تا سال‌ها این قصه ما را برد
از آن جوانی تا میانسالی
چندین زمستان رفت و ما ماندیم
بر سفره‌ای خالی‌تر از خالی

برعکس سال کهنه، فقر اما
با نو شدن، پایان نمی‌یابد
هر شب در این شهر پر از غوغا
حتماً کسی با غصه می‌خوابد

نه بوی اسفند و نه فروردین
در قلب ما شادی نمی‌پاشد
این سفره‌ها صد سین نمی‌ارزد
وقتی که بی نان بچه‌ای باشد

هی! بچه‌های کوچه‌های شهر!
تا کودکی زنده‌ست، ما هستیم
ما بچه‌های کوچه‌ی دیروز
هر روز یاد بچه‌ها هستیم

در قلب‌های هر کدام از ما
 یک آشنا، یک حاجی فیروز است
وقتی که با هم مهربان باشیم
هر سال نو، هر روز نوروز است

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

چهار پاره

اردی‌بهشتِ بی‌بَهجت

اردی‌بهشتِ بی‌بَهجت

عباس احمدی


چهار پاره

نینوایی: رهروِ کعبة عشق

نینوایی: رهروِ کعبة عشق

محمدرضا شفیعی کدکنی (م.سرشک)


چهار پاره

در کنامت نمیر...

در کنامت نمیر...

سعید بیابانکی


چهار پاره

یاعلی گفت و...

یاعلی گفت و...

سیدحمیدرضا برقعی


چهار پاره

این عید یاد بچه‌ها باشیم

این عید یاد بچه‌ها باشیم

این عید یاد بچه‌ها باشیم

مژگان عباسلو


چهار پاره

نوخسروانی

نوخسروانی

علی عباس‌نژاد


چهار پاره

دو رکعت نشسته

دو رکعت نشسته

سیدحمیدرضا برقعی


چهار پاره

یک بهار از بهشت

یک بهار از بهشت

محبوبه ابراهیمی


چهار پاره

جان جانان

جان جانان

غلامحسین عمرانی


چهار پاره

نوروزهای کوچک

نوروزهای کوچک

مژگان عباسلو



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد