خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اخبار
17 خرداد 1388
3 خرداد 1388
31 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
سینمای ایران
21 اسفند 1388
7 اسفند 1388
سینمای جهان
19 مهر 1388
10 مهر 1388
یادگارها
27 مرداد 1388
28 اردیبهشت 1388
22 اردیبهشت 1388
9 اردیبهشت 1388
25 فروردین 1388
فن هنرپیشگی
31 شهریور 1388
تئاتر
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
سعید نیكو رزم
7 بهمن 1388
30 اسفند 1387
«بچه اشتباهی» فیلم درخشان دیگری در مسیر موفقیت آمیزی است كه كلینت ایستوود در ساختن فیلمهای جذاب و تاثیر گذار در طی دهه اخیر در پیش گرفته است. این بار هم مثل «رودخانه مرموز» با درامی جنایی برگرفته از داستانی واقعی روبرو هستیم كه اگر چه فیلمنامه‌اش انسجام فیلمنامه های برایان هلگلند را ندارد، اما سبك كارگردانی ایستوود به مراتب قویتر از گذشته به نظر می‌رسد.

فیلم ماجرای غمناك گم شدن پسری نوجوان به نام والتر كالینز در لس‌آنجلس سال 1928 و تلاشهای بی وقفه مادرش كریستین برای یافتن او را حكایت می‌كند. نقش كریستین را آنجلینا جولی با تسلط بی نظیری اجرا می‌كند و نشان می‌دهد كه هنوز می‌تواند مثل  بازیش در «دختر از هم گسیخته» در فرمی عالی باشد. همچنین جان مالكوویچ در نقش كشیش هم فوق‌العاده است و البته دیدن بازیهای عالی از بازیگران فیلمهای ایستوود با توجه به پیشینه درخشان خود او در بازیگری دیگر برایمان عادی شده است.

فیلم با لانگ‌شاتی زیبا از خیابانی در لس آنجلس و حركت آرام دوربین به پایین كه ما را به بطن شهر می‌برد آغاز می‌شود. موسیقی آرام و غم‌انگیز فیلم كه سازنده‌اش خود ایستوود است ما را با فضای فیلم و كریستین همراه می‌سازد. تسلط ایستوود بر اجزاء صحنه و جزئیات رابطه مادر و فرزند قابل تحسین است، اما آنچه بیننده را به وجد می‌آورد نماهای بی نظیر او و فیلمبرداری و نورپردازی مدیر فیلمبرداریش تام استرن است. عمق میدانهای زیبا در نماهای شب كه در خانه كریستین می‌گذرند و نورهای موضعی صحنه واقعا شاهكارند. تركیب بندی تصاویر و انتخاب زاویه دوربین كه همیشه بهترین زاویه ممكن است هم هنر ایستوود را بیشتر نمایان می‌كند. در این نماها همواره نیمی از صورت كریستین یا نیمی از فضای خانه در تاریكی است. به خصوص بعد از گمشدن والتر این كنتراست بالای تصاویر بیشتر به چشم می‌آیند. گویی ایستوود با قرار دادن نیمی از صورت شخصیتهایش در تاریكی همواره به نیمه پنهان حقیقت اشاره می‌كند، حقیقتی كه هرگز كاملا آشكار نمی‌گردد: آیا والتر واقعا مرده است؟
حركتهای دوربین كاملا حساب شده و در خدمت پیشبرد داستان هستند. مثلا صبح روزی كه كریستین پسرش را در خانه می‌گذارد و به سر كار می‌رود، دوربین به آرامی از خانه دور می‌شود، گویا این آخرین باری است كه كریستین پسرش را می‌بیند. تدوین فیلم هم فوق‌العاده است. جوئل كاكس تدوینگر مورد علاقه ایستوود كه به خاطر «نابخشوده» اسكار گرفته است یكبار دیگر نشان می‌دهد كه برای ارائه یك تدوین دقیق و شسته رفته احتیاجی به سر هم كردن نماهای اكشن سوپر پروداكشنهای هالیوودی نیست، بلكه در یك درام هم می‌توان تدوینی درخشان ارائه داد.

با ورود پلیس و علی رغم عطش مخاطب برای افشاگری بیشتر فیلم درباره فساد افسران پلیس لس‌آنجلس، ایستوود فقط به اندازه نیاز دراماتیك داستانش وارد این مقوله می‌شود. به عبارت دیگر وجه درام فیلم را با قدرت حفظ می‌كند و اجازه نمی‌دهد فیلمش تا حد یك داستان پلیسی نزول كند. از سوی دیگر با روایت موازی ِتلاش كاراگاه پلیس در كشف ماجرای قتل كودكان كشش و جذابیت داستان را حفظ می‌كند و همزمان كریستین را در آسایشگاه روانی به تصویر می‌كشد. در آسایشگاه است كه بیننده كاملا با كریستین همراه می‌شود و با او همذات پنداری می‌كند. روابط و قواعد ناعادلانه نظام اجتماعی به صورت كاملا عریان به تصویر كشیده می‌شود. یك دكتر كه بیشتر به جلادها می‌ماند و پرستارانی كه هیچ بویی از انسانیت نبرده‌اند در یك سو، و زنانی كه فقط به دلیل مخالفت با پلیس و با پاپوش آنها به این مكان مخوف تبعید شده‌اند، در سوی دیگر قرار دارند. پیامهای اخلاقی ایستوود انگار تمامی ندارند! در همین تبعیدگاه مدرن است كه با فاحشه‌ای آشنا می‌شویم كه از همه پلیسها و دكترها و پرستارهای فیلم شریف‌تر است! لحن صحبت او اصلا برازنده یك خانم با شخصیت نیست، اما كاملا درخور همین دكترها و پرستارها است! در صحنه‌ای كه كریستین در اتاق دكتر است سایه پرده كركره روی صورت كریستین و كنتراست بالای سیاه و سفید باز هم وجه گمشده حقیقت را یادآوری می‌كند. تنها جایی كه تمام چهره كریستین را خارج از سایه می‌بینیم در سلول قاتل روانی و پیش از اعدام اوست. جایی كه به نظر می‌رسد كریستین خودش به حقیقت رسیده باشد. صحنه اعدام قاتل هم به كندی و با نمایش همه جزئیات به تصویر كشیده می‌شود و به سنگین‌ترین سكانس فیلم بدل می‌گردد. قاتلی كه قبل از اعدام به تمام كسانی كه برای تماشای مرگش آمده‌اند شب به خیر می‌گوید!

ایستوود همچنان نماد گرایی‌های خاص خود را دارد و در خلال این نمادگرایی لحظاتی بسیار زیبا خلق می‌كند. نمای نزدیكی از نقاشی والتر كه روی دیوار چسبانده شده به لانگ‌شاتی از دادگاه پلیسهای فاسد و بی مسوولیت دیزالو می‌شود تا اهمال پلیس در حفاظت از جان یك پسر بچه را به نمایش بگذارد. از نظر ایستوود در این جنایت پلیس اگر بیشتر از قاتل روانی مقصر نباشد، كمتر مقصر نیست. محاكمه پلیسها و قاتل به طور موازی به تصویر كشیده می‌شود و صحنه اعلام حكم هم دقیقا به طور موازی و با وسواس خاصی تدوین شده است.
حالا باید با جرات گفت كه كلینت ایستوود به یكی از بهترین كارگردانها و مولفهای تاریخ سینما تبدیل شده است. روندی كه او از «نابخشوده» (1992) تا به امروز طی كرده گواه این مدعاست. كارگردانی كه پس از «رودخانه مرموز» و «عزیز میلیون دلاری» بسیاری بازنشسته‌اش می‌پنداشتند نه تنها با «پرچمهای پدران ما» و «نامه‌هایی از ایوو جیما» پا به عرصه‌های تازه گذاشت، بلكه اكنون با «بچه اشتباهی» و «گرن تورینو» به دست مایه‌های مورد علاقه‌اش بازگشته و این بار با ظرافت و خلاقیت بیشتری به فیلمسازی ادامه می‌دهد.

«بچه اشتباهی» بدون شك اثری قابل تامل و عمیقا انسانی است كه ساختش فقط از كارگردانی با دغدغه‌های اخلاقی بی پایان چون ایستوود برمی‌آید. كارگردانی كه هر چه پیرتر می‌شود بیشتر سر ذوق می‌آید و فیلمهای بهتری می‌سازد. حتی اگر آكادمی از پیامهای اخلاقیش خسته شده باشد و فیلمهایش را كمتر تحویل بگیرد.

نمای پایانی «بچه اشتباهی» كه در آن كریستین خوشحال و امیدوار در پیچ خیابان ناپدید می‌شود و دوربین با حركت به بالا (برعكس حركت افتتاحیه فیلم) لانگ شاتی از خیابانهای لس آنجلس را در قاب می‌گیرد، بدون شك ادای دینی شرافتمندانه به استاد ِایستوود است كه همیشه فیلمهایش را اینگونه به پایان می‌برد، یك وسترن ساز ایتالیایی به نام سرجیو لئونه!
نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: