كلاسیك ، كلاسی سیسم و دغدغه مفهوم
واژه كلاسیك چه چیزی را به یاد شما می آورد؟ دوران كلاسیك، یك اثر كلاسیك یا شاید یك اثر ماندگار در ذهنتان؟ در هر فرهنگ و هر نقطه و شاید در هر فرد واژه كلاسیك به یك مفهوم استفاده می شود حتی می توان مفهوم این واژه را در رابطه با هر رشته و سبك یا مكتب متفاوت دانست و تعریفی جداگانه پیدا كرد. اگر از یك ایرانی بپرسند یك اثر كلاسیك را نام ببرید شاید شاهنامه اولین جواب آنها باشد و اگر از یك یونانی این سوال را بپرسید جواب سوال را با پاسخی چون ادیپ اثر سوفوكل یا پرومته اثر اشیل می دهد یا نامی از هومر با آثار جاودانه اش ایلیاد و اودیسه می برد و یك فرانسوی آثار راسین و مولیر را اثری كلاسیك می داند و تمام فرهنگها به همین شكل ناپایداری زمانی را درباره مثالی از یك اثر كلاسیك رعایت می كنند. ناپایداری زمانی كه منجر به گم شدن اصل مفهوم كلاسیك در یك تعریف جامع می شود زیرا هر اثر در زمانی جداگانه خلق شده است و بدین خاطر است كه تعریف مستقلی از این كلمه هنوز هم مجهول مانده. چنانچه می دانیم آثار نویسنده ای چون تولستوی كه در دوران مدرن می زیسته حال اثری كلاسیك خطاب می شود و اگر چنین فرض كنیم كه قرن ها بعد نقاشی های پیكاسو با واژه كلاسیك خطاب شوند ( با اینكه می دانیم این نقاشی ها در دوران مدرن و در سبك كوبیسم كشیده شده) به این نتیجه می رسیم كه واژه كلاسیك در ابن دوره مفهومی عامیانه پیدا كرده و برای رسیدن به اصل آن باید به دنبال معنای خاص و اصیل آن بود.
در اغلب كتب مرجع كلمه كلاسیك هنگامی به كار آمد كه هنرمندان دوره رنسانس با بازگشت به اصول و قواعد یونان و روم باستان دست به خلق آثار و شیوه و قواعد هنری زدند و این روند تاریخی تنها تعریفی است تا بدانیم اولین بار این واژه برای چه به كار آمده و درباره بازتاب جهانی این واژه باید گفت هنگامی كه مكتب رمانتیسیسم یا همان رمانتیك اعلام موجودیت كرد كلاسیك ها یا همان مكتب كلاسی سیسم خود را نشان همگان داد زیرا رمانتیك ها با مطرح كردن و مخالفت با آنان موجب تبلیغ خود شدند اما این پایان داستان كلاسی سیم نیست بعدها اندیشه ای در برابر رمانتیك ها مقاومت كرد و دست به اصلاح قواعد خود زد و نئو كلاسی سیسم را به وجود آورد. نئو كلاسی سیسم با اصولی به ظاهر اصلاح شده اما خشك تر از پیش ... اما چیزی در این میان گم شده بود و آن ریشه كلاسیك بود. كلاسیكی كه با مفهوم خاص بسیار خشك، قانونمد و اصول گرا به نظر می رسید اما با نگاهی هر چند سطحی در طول دورانها تغییر می كرد و چه بسا دورانی هم جا می ماند یعنی دورانی كه در كتب به آن به عنوان دوره یونان باستان اشاره شده است و در چند كتابی كه بعدها چاپ شد دوران كلاسیك نام دیگر این عنوان ها بود ! بی شك ارسطو با فن شعر اولین كتاب تئوریك یا بهتر بگوییم اولین كتاب در باب آثار ادبی ارزشمند یونان باستان را می نویسد كه بسیاری از آن آثار، آثاری بودند كه خلقشان بیش از چند سال با زمان حیات او فاصله نداشته است. ارسطو با كتابی كه می توان مفهوم آن را نقدی ادبی درباره آثار زمان خود هم خواند، قواعدی مشترك در پژوهش ها و نكته سنجی های خویش می یابد كه موجب به دست آوردن اشتراكاتی ساختاری شده و با كنار هم قرار دادن آن منبعی می آفریند كه الگوی نسل خویش و نسل های بعد می شود اما وی نامی برای این اشتراكات بر نمی گزیند. نمی گوید كلاسیك تا تنها واژه ای بیانگوی قواعد او باشد در صورتی كه كلاسیك ریشه ای یونانی به معنای درجه اول و والاترین را دارد. قرن ها بعد هنگامی كه در دوره اومانیسم (رنسانس) فن شعر ارسطو ترجمه و منتشر شده و بعد به صورت یك الگو در می آید، هیچكس به فكر این نیست كه این اصول در عصر كلاسیك حقیقی بوجود آمده و بعد ها از آن رعایت شده و چه بسا تقلید شده باشد.
عصر كلاسیك حقیقی با مفهوم خاص آن و دغدغه هایی نظیر خردگرایی و رعایت وحدت های سه گانه در آثار ( كه البته ارسطو به دو نمونه از آنها در فن شعر اشاره می كند.) در دوران یونان باستان اتفاق افتاده بود و بعد در روم باستان به وسیله افرادی چون «سه نه كا» كامل تر شد اما حال وقتی كتاب تاریخ هنر را باز می كنیم این اصول ( اصول كلاسیك) از فرانسه آغاز و به قرن هفدهم میلادی بر می گردد كه بی شك تاریخی است تثبیت شده اما با قوانینی كه قرن ها پیش از میلاد مسیح بازگویی و نقد شده و وجود داشته است. ریشه یابی تمام اصول كلاسی سیسم در دوران یوانان باستان وجود دارد اما نمی توان تمایزات را بین دوران حقیقی كلاسیك و دورانی كه كلاسیك نامگذاری شد، نادیده گرفت زیرا تمایز اعتقادات در طول قرن ها تاثیر خود را گذاشته و اصلاحی نسبت به آثار یونان صورت گرفته همانطور كه نئو كلاسی سیم اصلاحی نسبت به آثار كلاسی سیم انجام داد؛ اصلاحا تی كه نیاز عصر و زمان بود.
«كلاسیك» این واژه به ظاهر ساده كه تمام اقشار جامعه آن را قابل شناسایی می دانند و تعریفی برای آن دارند در مفهوم اصلی و خاص خود و در هر دوران دارای معنی جداگانه و بس پیچیده است در حالی كه مفهوم واژگانی سبكها یا مكاتبی چون رمانتیك یا رئالیسم مفاهیم ذهنی مشتركی را بر می انگیزد و غالبا درست است ؛ پس یك اثر (هر چند كه كلاسیك هم باشد) را نمی توان اثری كلاسیك نامید و به همین مهر بر روی آن بسنده كرد به خصوص اینكه دوران ریشه ای عصر كلاسیك نیز در كتب تاریخی گم شده باشد !