سگ دو، مسابقه ی فُقراست.
آدم ِ دوشیدنی، نر و ماده ندارد.
نِی زن، پنچری ِ نی را می گیرد.
بودارترین فصل، فصل ِ بهار است.
برق ِ دولت ِ الكترونیك، ملت را گرفت.
كارچاق كن، چپق ِ كار را چاق می كند.
از بركت ِ نقطه های وجودت، خط شدم.
با عینك ته استكانی، یاد قهوه خانه كردم.
گاز ِ گلخانه ای، دیگ ِ زمین را گرم می كند.
آدم ِ پاستوریزه، به درد ِ خاك هم نمی خورد.
ریاضیات ِ نوین توجهی خاص به همسایگی دارد.
زندگی آن قدر شیرین شد كه پایش را از او گرفت.
سبزه ها در بهار، آدم ها را به هم گره می زنند.
مبحث ِ اتحاد، ریاضی را به جایی می رساند.
از پایافتاد، دستهایش تا ابد برایش دویدند.