خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر سفرنامه
اخبار
15 بهمن 1388
13 بهمن 1388
13 بهمن 1388
12 بهمن 1388
12 بهمن 1388
12 بهمن 1388
12 بهمن 1388
10 بهمن 1388
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
8 بهمن 1388
8 بهمن 1388
7 بهمن 1388
7 بهمن 1388
7 بهمن 1388
7 بهمن 1388
7 بهمن 1388
7 بهمن 1388
6 بهمن 1388
6 بهمن 1388
17 فروردین 1388

 فارس: سید شهیدان اهل قلم ، «مهندس مرتضی آوینی» در 20 فروردین ماه سال 1372، هنگام ساخت آخرین مستندش با نام«شهری در آسمان» در منطقه«فكه»، بر اثر انفجار یك «مین والمری» به جا مانده از سال های جنگ تحمیلی به شدت مجروح شد و پیش از انتقال به مراكز درمانی و امدادی بر اثر شدت جراحات وارده به شهادت رسید. همچنین یكی دیگر از اعضای گروه مستند سازی به نام «مهندس محمد سعید یزدان پرست» نیز در جریان این انفجار شربت شهادت نوشید. پیكر مهندس «سید مرتضی آوینی» و «مهندس محمد سعید یزدان پرست» پس از تشییع از مقابل «حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی» به بهشت زهرای تهران انتقال یافت و در قطعه 29 به خاك سپرده شد.آن چه می خوانید زندگی نامه «شهید سید مرتضی آوینی» به زبان خود ایشان است كه در سال 1371 بیان شده است:

*من بچه «شاه عبدالعظیم» هستم و در خانه‌ای به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام كه در هر سوراخش كه سر می‌كردی به یك خانواده دیگر نیز برمی‌خوردی.
اینجانب- اكنون 46 سال تمام دارم. درست 34 سال پیش، یعنی در 1336 شمسی، مطابق 1956 میلادی در كلاس ششم ابتدایی نظام قدیم، مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به كمك اسرائیل شتافته و به مصر حمله كردند و بنده هم به عنوان یك پسربچه 12-13 ساله تحت تاثیر تبلیغات آن روز كشورهای عربی، یك روزی روی تخت سیاه نوشتم: «خلیج عقبه از آن ملت عرب است»، وقتی زنگ كلاس را زدند و همه ما بچه‌ها سرجایمان نشستیم،‌اتفاقا آقای مدیرمان آمد تا سری هم به كلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید، پرسید:«این را كی نوشته؟» صدا از كسی درنیامد، من هم ساكت اما باحالتی پریشان سرجایم نشسته بودم. ناگهان یكی از بچه‌ها بلند شد و گفت:« آقا اجازه، آقا بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته» و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم كلی سر و صدا كرد و خلاصه اینكه چرا وارد معقولات شده‌ای.
بعدها هم كه در عالم نوجوانی و جوانی، گهگاه حرفهای گنده گنده و سوالات قلمبه سلمبه می‌كردیم معمولا به زبان‌های مختلف حالیمان می‌كردند كه وارد معقولات نباید بشویم. مثلا یادم است كه در حدود سال‌های 45-50 با یكی از دوستان به منزل یك نقاش كه همه‌اش از انار نقاشی می‌كشید، رفتیم. می‌گفتند از مریدهای «عنقا» است و درویش است. وقتی در باره «عنقا» و نقش انار سوال می‌كردیم با یك حالت خاصی به ما می‌فهماندند كه به این زودی و راحتی، نمی‌شود وارد معقولات شد.
تصور نكنید كه من با زندگی به سبك و سیاق متظاهران به روشنفكری نا آشنا هستیم، خیر . من از یك راه طی شده، با شما حرف می‌زنم. من هم سالهای سال در یكی از دانشكده‌های هنری درس خوانده‌ام. به شب های شعر و گالری‌های نقاشی رفته‌ام .موسیقی كلاسیك گوش داده‌ام، ساعت‌ها از وقتم را به مباحثات بیهوده و در باره چیزیهایی كه نمی‌دانسته‌ام گذرانده‌ام. من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پرفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساحتی»، [نوشته]«هربرت ماكوزه» را بی‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش، طوری دست گرفته‌ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند عجب، فلانی چه كتاب‌هایی می‌خواند، معلوم است كه خیلی می‌فهمد.اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچار شده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقا بپذیرم كه تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمی‌شود و حتی از این بالاتر، دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی‌آید. باید درجست وجوی حقیقت بود و این متاعی است كه هر كس براستی طالبش باشد آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهد یافت.
وحالا از یك راه طی شده با شما حرف می‌زنم. دارای فوق‌لیسانس معماری از «دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران» هستم اما كاری را كه اكنون انجام می‌دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هر چه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین كامل می‌گویم كه «تخصص حقیقی» در سایه «تعهد اسلامی» به دست می‌آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگرچه چیزی- اعم از كتاب یامقاله به چاپ نرسانده‌ام_ با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های كوتاه، اشعار و ... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم كه دیگر چیزی كه «حدیث نفس»، باشد ننویسم ودیگر از خودم سخنی به میان نیاورم. هنر امروز متاسفانه «حدیث نفس» است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند به فرموده «خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیراز» رحمه‌الله علیه، تو «خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز».
سعی كردم كه خودم رااز میان بردارم تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شكر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آنچه كه انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود است. همه هنرها اینچنین‌اند. كسی هم كه فیلم می‌سازد اثرش تراوشات درونی خود اوست. اما اگر انسان خود را در خدا فانی كند آنگه این خداست كه در آثار ما جلوه‌گر می‌شود. حقیر اینچنین ادعایی ندارم اما سعی‌ام بر این بوده است.
با شروع كار «جهاد سازندگی» در سال 58 به روستاها رفتیم كه برای خدا بیل بزنیم. بعدها ضرورت‌های موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی برای «جهاد سازندگی» كشاند. در سال 59 به عنوان نمایندگی «جهاد سازندگی» به تلویزیون آمدیم و در «گروه جهاد سازندگی» كه پیش از ما بوسیله خود كاركنان تلویزیون تاسیس شده بود مشغول به كار شدیم. یكی از دوستان ما در آن زمان «حسین هاشمی» بود كه فوق لیسانس سینما داشت و همان روزها از كانادا آمده بود. او نیز به همراه ما روستاها آمده بود تا بیل بزند. تقدیر این بود كه بیل را كنار بگذاریم و دوربین برداریم . بعدها «حسین هاشمی» با آغاز تجاوزات مرزی رژیم بعث به جبهه رفت و روز اول جنگ در «قصر شیرین» اسیر شد- به همراه یكی از برادران جهاد به نام «محمدرضا صراطی»- ما با چند نفر از برادران دیگر، كار را تا امروز ادامه دادیم. حقیر هیچ كاری را مستقلا انجام نداده‌ام كه بتوانم نام ببرم.
در همه فیلم‌هایی كه در «گروه جهاد سازندگی» ساخته شده است سهم كوچكی نیز -اگر خدا قبول كند- به این حقیر می‌رسد و اگر خدا قبول نكند كه هیچ.
به هر تقدیر، من فعالیت تجاری نداشته‌آم. «آرشیتكت» هستم! از سال 58 و 59 تاكنون بیش از یكصد فیلم مستند برای تلویزیون ساخته‌ام كه بعضی از عناوین آنها را ذكر می‌كنم : مجموعه «خان‌گزیده‌ها»، مجموعه «شش‌روز در تركمن صحرا»، «فتح خون»، مجموعه «حقیقت» (گمگشتگان دیار فراموشی ،بشاگرد)، مجموعه «روایت فتح»، نزدیك به هفتاد قسمت، و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بوده‌ام. یك ترم نیز در «دانشكده سینما» تدریس كرده‌ام كه چون مفاد مورد نظر من برای تدریس با طرح درس‌های دانشگاه همخونی نداشت از ادامه تدریس در دانشگاه صرف‌نظر كردم. مجموعه مباحث را كه برای تدریس فراهم كرده بودم با بسط و شرح وتفسیر بیشتر در كتابی به نام «آینه جادو»، بالخصوص در مقاله‌ای با عنوان «تاملاتی در باره سینما» كه نخستین بار در «فصلنامه سینمایی فارابی» به چاپ رسید- در «انتشارات برگ» به چاپ رسانده‌ام.

ویژه نامه «سید شهیدان اهل قلم»

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: