• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

غزل


از حسرت عقاب

مژگان عباسلو
16 مرداد 1386











با حسرت یک عقاب ِ در بند اسیر، از شوق عظیم پرزدن می‌گوید
از قله که زیر بال‌هایش بوده‌ست -مانند کسی که از وطن می‌گوید-

از قله‌نشینان فقط او باقی ماند سالی که کلاغ‌ها هجوم آوردند
-این رسم رفیقان ِ قسم‌خورده نبود! با بغض گلوگیر به من می‌گوید

از حوصله‌ها که تنگ‌تر شد هرروز، از فاصله‌ها که بیشتر شد هرسال
از پنجره‌ها که بسته‌ می‌شد کم کم، از حنجره‌های طعنه‌زن می‌گوید

ای کاش که بر زمین نماند وقتی یک عمر در اوج آسما‌ن‌ها بوده‌ست
وقتی که نگاه دردمندش با من از رنج شهیدزیستن می‌گوید

*
در عصر بوئینگ‌ها و جت‌ها هرچند پرواز پرندگان هم اعجازی نیست
ناز نفسی که پا ندارد اما از ترس ِ زمین‌گیر شدن می‌گوید!

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

غزل

ندید روح ندارم

غزلی از آسیه حاج‌جعفری

ندید روح ندارم

آسیه حاج‌جعفری


غزل

هنوز رهبری

شعری عاشورایی از عارفه دهقانی

هنوز رهبری

عارفه دهقانی


غزل

شعری از حسن صادقی‌پناه

زیر دکل‌های نفت

حسن صادقی‌پناه


غزل

در صف بلیت فرنگ

شعری از ایمان کرخی

در صف بلیت فرنگ

ایمان کرخی


غزل

غیرت نبود

شعری از محمدعلی جوشایی

غیرت نبود

محمدعلی جوشایی


غزل

قلم‌های خفته

شعری از عباس احمدی

قلم‌های خفته

عباس احمدی


غزل

ما گریه می‌کنیم

به مناسبت اربعین حسینی

ما گریه می‌کنیم

عباس احمدی


غزل

عصر اشعث‌ها

شعری عاشورایی از پانته‌آ صفایی

عصر اشعث‌ها

پانته‌آ صفایی


غزل

خزر به گونه، خزان به گیسو

غزلی از امیرعلی سلیمانی

خزر به گونه، خزان به گیسو

امیرعلی سلیمانی


غزل

شعری از رضا نیکوکار

خواب است امشب ماه

رضا نیکوکار



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

ندید روح ندارم


هفده سالگی ناتمام


هنوز رهبری


تُن صدای راننده‌های خطی سه‌راه آذری


زیر دکل‌های نفت


در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد