جامعه ای را در حالت متعالی آن تصور كنید! تصور كردید؟ با شما هستم آقای محترم! شما! بله بله با خودتونم! تصور كن! آفرین خیلی خوبه! همگی تصور كردند؟ دیدید چه قدر با صفاست؟ صمیمیت افراد را دیدید؟ اعتماد متقابل چطور؟ از خود گذشتگی و ایثار و فداكاری از این جور مسائل در این جامعه موج می زد یا نه؟ حالا می خواهم به شما بگویم اگر دنبال یك چنین جائی هستید شتاب كرده و خود را به مترو برسانید. مترو جائیست كه در آن تمامی ویژگیهای یك جامعه آرمانی وجود دارد. مترو مظهر همزیستی مسالمت آمیز و احترام به حقوق افراد است. مترو تنها جا و یا حداقل اینكه یكی از جاهایی است كه در آن افراد با یكدیگر مهربان بوده و در حق هم لطف و مهربانی روا می دارند. مترو از خود گذشتگی و ایثار را تركانده است! باورتان نمی شود؟ پس لطف كنید و متن زیر را به دقت مطالعه نمایید.(این را یكی از دوستانم با آب و تاب بسیار زیاد تعریف می كرد خیر سرش!)
از آریا شهر به سمت كرج می رفتیم و من در یك كوپه شش نفره و روی صندلی كناری نشسته بودم و در سمت راست من یك آقای به شدت محترم كه بسیار هم مهربان به نظر می رسید، نشسته بود. پیراهن آبی اتو كشیده اش طوری چشم را به خودش خیره می كرد كه خیلی چشم را به خودش خیره می كرد!! من هم كه به شدت خوابم می آمد از همان ابتدای مسیر عزم خوابیدن كردم. (لازم به ذكر است كه این دوست ما در هنگام خواب نیاز دارد كه سرش را روی چیزی بگذارد.) دستم را روی شانه آقای مهربانی كه در كنارم نشسته بود گذاشتم و آن را برانداز كردم و دیدم جای مناسبی است. لذا از آن آقای مهربان به خاطر شانه ی مناسبش قدر دانی كردم و سرم را روش شانه اش گذاشتم و به خواب غفلت فرو رفتم.(و باز لازم به ذكر است كه این دوست ما در هنگام خواب آب دهانش همچون چشمه ای جوشان روان می شود و به متكا و یا هر چیزی كه زیر سرش باشد جاری و ساری می گردد) از خواب كه بیدار شدم متوجه شدم لباس آن آقای مهربان به شدت مورد عنایت قرار داده ام. از ترس رسوائی و خجالت، باز خودم را به خواب زدم و به این فكر كردم كه چه كار كنم تا از این رسوائی خلاص شوم. منتظر ماندم تا مترو به مقصد برسد و در هیاهوی پیاده شدن مسافران خودم را گم و گور كنم تا آن آقای مهربان بعد از متوجه شدن عمق فاجعه نتواند دستش را به من برساند! مترو كه به ایستگاه رسید سریع از صندلی بلند شده و به سمت درب خروجی حركت كردم و از قائله گریختم. در طول مدت فرار به این فكر می كردم كه آن آقای مهربان با مواجهه این صحنه كه چطور ممكن است كسی اینقدر هوشیار بخوابد و بلافاصله پس از بیدار شدن از خواب اینگونه فعالانه عمل كند، چه عكس العملی نشان خواهد داد؟ و بعد از این كه آن كاردستی مرا روی لباسش ببیند چه چهره ای خواهد داشت؟
تحلیل محتوای این حادثه: آن آقای مهربان نماد یك انسان فداكار در یك مدینه فاضله است كه با از خود گذشتكی و از لباس گذشتگی خود حاضر شد كه زمینه استراحت یك كارگر زحمت كش را فراهم كند. اگر چه در مترو صحنه ها و اتفاقات ناپسند هم رخ می دهد و باعث می شود پیرمردان و پیرزنان سالخورده ای هم زیر دست و پا له شوند اما از این نمونه های خوب در مترو تا دلتان بخواهد یافت می شود.