بسا گفتهاند و شنیدهایم، که فرهنگ عمق است و سیاست سطح. گفتهاند و شنیدهایم که سیاست کفِ روی آب است و مانایی ندارد و لابد فرهنگ آبِ زیر کف است و بقا دارد و تا دنیا دنیاست میماند و... البته این را هم باید شنیده باشیم که «کل من علیها فان». که خوشبختانه یا متأسفانه، آیه مبارکه، در فانی بودنِ «هرآنچه بر اوست»، فرقی میان فرهنگ و سیاست قائل نشده است.
با اینحال معلوم نیست چطور میشود که در ایام انتخابات ـ که مهمترین بروز سیاست و گاه سیاستزدگی در سرزمین ماست ـ بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر را در نوعی تک و پوی سیاسی برای حمایت از یک کاندیدا و مخالفت با یک کاندیدای دیگر مشاهده میکنیم. معلوم نیست و معلوم هست.
سیاست، حتی اگر همان کف روی آب باشد، بر همهچیز سایه انداخته است. نهتنها در کشور ما، که در تمام دنیا، از بنیادیترین مفاهیم معرفتی گرفته تا زودگذرترین مناسبات معاش روزمره مردمان به سیاست آلوده است. در سرزمین ما نیز فوتبال و فلسفه و حمل و نقل شهری و ادبیات داستانی و سقف تولید اتومبیل و شعر و موسیقی و واردات گوشی تلفن همراه و... همه و همه زیر سایه سیاست اتفاق میافتند.
تفاوت کار در اینجاست که در ممالک غربی، این نهادهای مدنی هستند که در تعاملات سیاسی ایفای نقش میکنند و در کشور ما، خود افرادند که در فرایندهای سیاسی ورود میکنند. ساختارهای اجتماعی در جوامع غربی طوری طراحی شدهاند که ذهن افراد را برای تصمیمگیریهای سیاسی جهت میدهند و افراد، با توهم اختیار، تصمیماتی را که از پیش توسط نهادها اتخاذ شده تصمیم خود تلقی میکنند و همهچیز طبق روالی ـ ظاهرا ـ عادی اتفاق میافتد. اما در کشور ما، این فرایند با اختیاری واقعی و در نتیجه با چالشهایی میان افراد و نیز میان افراد و نهادها همراه است. اختیاری واقعی که در شرایط مطلوب، به همان «شور انتخاباتی» معروف منجر میگردد.
با این اوصاف، در ایام انتخابات، هیچچیز نمیتوان گفت که بوی سیاست ندهد و هیچچیز نمیتوان نوشت که شائبهای سیاسی بر آن مترتب نشود.
اما تجربه انتخابات سالهای اخیر نشان داده است، آمد و رفت وزیران و معاونان و مدیران فرهنگی، در جریان اصیل فرهنگ و هنر نقش چندانی نداشته است. البته تغییر قواعد ممیزی و سیاستهای حمایتی و روبناهایی از این دست از اولین اتفاقاتی است که با تغییر مدیران ارشد رخ میدهد، اما تولد ـ که عمدا آن را به جای «تولید» به کار میبرم ـآثار هنری و فرهنگی ماندگار و اثرگذار، هیچگاه منوط به این سیاستهای روبنایی نبوده است و در هر دورهای آثار ماندگاری که اتفاقا چندان مطابق سلیقه حاکم نبودهاند متولد و منتشر شدهاند. البته در این میان باید فیلم و سینما را مستثنا کنیم، چرا که این هنر ـ صنعت، بدون همراهی و هماهنگی با سیاستهای مدیران فرهنگی نمیتواند به حیات پرهزینه خود ادامه دهد و در نتیجه باید سیاسیگوییهای سینماگران را با دیده اغماض بنگریم.
پرسش اساسی این است که با این وصف، چرا بازار ابراز نظرهای انتخاباتی اهالی فرهنگ و هنر و حمایتهای آنان از کاندیداهای انتخاباتی در ایام نزدیک به انتخابات، اینگونه داغ میشود؟
شاید پاسخ این سؤال پاسخی تلخ باشد. پاسخی که بسیاری را خوش نیاید. شاید پاسخ این باشد که هنرمندانی در بحبوحه انتخابات و دیگر جریاناتِ صرفا سیاسی به عرصه میآیند و نقش یک فعال سیاسی را بازی میکنند، که یا از خلق آثار ماندگار و تأثیرگذار ناامید شدهاند و یا در پی فرصتی برای غییر شغلند و برای تأمین آینده، کسب میز و منصبی را تمنا دارند.
بعدالتحریر:
قرار نبوده و نیست در این مطلب شأن اجتماعی هنرمندان و اهل فرهنگ را انکار کنیم. آنچه مورد نقد قرار گرفته است، ابراز نظرهای جزئی و مصداقی در حمایت از یک کاندیدا و مخالفت با کاندیدایی دیگر است، آن هم از سوی هنرمندانی که عموما با سیاست و قواعد آن بیگانهاند و فعالیت سیاسی، وصلهای ناهمگون بر قبای هنرمندانه آنها بهشمار میآید.
بعد از بعدالتحریر:
حالا اگر کسی پیدا شود و همین نوشته را نیز یکجور فعالیت سیاسی و انتخاباتی تلقی کند، چه؟ واقعا در اینصورت نگارنده چه خاکی باید به سرش بریزد؟!