زهیر توکلی هم شاعر است و هم ژورنالیست. تحصیلات حوزوی دارد و سالهاست که به تدریس ادبیات مشغول است. بیشتر به قالبهای کوتاه تمایل دارد. از کوتاه غیرموزون و غیرمقفا گرفته تا کوتاه موزون و مقفا که عبارت باشد از «رباعی» خودمان. لحن شطحگونه زهیر توکلی، زبان و بیان او را از دیگر رباعیگویان روزگار متمایز کرده است.
مجموعه «میخانقاه» زهیر توکلی را که شامل هفتاد و دو رباعی از او میشود، انتشارات سوره مهر در دست انتشار دارد.
نه، مثل دگر مترسکان توخالیست
بر دوشش آن کلاغ هم پوشالیست
باری، از عمر حاصل و باقی او
دستی که به دست دیگرت میمالیست
رگهایم را پر از ملاحت کرده
این شور که قلبم را غارت کرده
میگریم تا کبوتری میبینم
شاید حرم تو را زیارت کرده
مانا که تویی و باز مانا که تویی
ای دورترین دور نشانا که تویی
هرسو نگهیم، ناگهانا که تویی
این قصه همین است، همانا که تویی
من شعر توام، توام سرودی از هیچ
بر هیچ مرا دری گشودی از هیچ
گر جای بلی، «لا» به زبانم میرفت
آیا خلقم نمینمودی از هیچ؟
از هرسو میزنیم سوسو به خدا
تا روییدیم چون گلی رو به خدا
خود گفت که نزدیکتر از رگ با ماست
پس او خود ماست، ما خود او، به خدا
خلقم کردی که با تو محشور شوم
وز کار جهان به عشق مجبور شوم
تاریکم کن ز هرچه دانایی خویش
نزدیکم کن به نور، تا کور شوم
نزدیک تو همچنان پری بر بادم
من آنجاها که آبیام آزادم
فرسنگ به فرسنگ دلم تنگتر است
مرگی برسان تا برسد فریادم
تن پیرهنیست، دور بادا که منم
جان جانب جانان پرد از پیرهنم
این پیرهنم را تو بکش از سر من
اینجا تا کی یکییکی جان بکنم؟
بالای سر آتش میخواند دود
آن از دل سنگ گور، از آه چه سود
این خاک همین که لب به خمیازه گشود
یک لاشة تازه زیر دندانش بود
پیش از تو در این دیر مقامی بودهست
مهتابرخی دست به جامی بودهست
تو میمیری و چند پشت آنسوتر
کو آنکه بداند ز تو نامی بودهست