• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

رباعی


می‌خانقاه

زهیر توکلی
3 اردیبهشت 1388

 


زهیر توکلی هم شاعر است و هم ژورنالیست. تحصیلات حوزوی دارد و سالهاست که به تدریس ادبیات مشغول است. بیشتر به قالب‌های کوتاه تمایل دارد. از کوتاه غیرموزون و غیرمقفا گرفته تا کوتاه موزون و مقفا که عبارت باشد از «رباعی» خودمان. لحن شطح‌گونه زهیر توکلی، زبان و بیان او را از دیگر رباعی‌گویان روزگار متمایز کرده است.
مجموعه «می‌خانقاه» زهیر توکلی را که شامل هفتاد و دو رباعی از او می‌شود، انتشارات سوره مهر در دست انتشار دارد.

 

نه، مثل دگر مترسکان توخالی‌ست
بر دوشش آن کلاغ هم پوشالی‌ست
باری، از عمر حاصل و باقی او
دستی که به دست دیگرت می‌مالی‌ست


رگ‌هایم را پر از ملاحت کرده
این شور که قلبم را غارت کرده
می‌گریم تا کبوتری می‌بینم
شاید حرم تو را زیارت کرده
 

مانا که تویی و باز مانا که تویی
ای دورترین دور نشانا که تویی
هرسو نگهیم، ناگهانا که تویی
این قصه همین است، همانا که تویی


من شعر توام، توام سرودی از هیچ
بر هیچ مرا دری گشودی از هیچ
گر جای بلی، «لا» به زبانم می‌رفت
آیا خلقم نمی‌نمودی از هیچ؟


از هرسو می‌زنیم سوسو به خدا
تا روییدیم چون گلی رو به خدا
خود گفت که نزدیک‌تر از رگ با ماست
پس او خود ماست، ما خود او، به خدا


خلقم کردی که با تو محشور شوم
وز کار جهان به عشق مجبور شوم
تاریکم کن ز هرچه دانایی خویش
نزدیکم کن به نور، تا کور شوم


نزدیک تو همچنان پری بر بادم
من آن‌جاها که آبی‌ام آزادم
فرسنگ به فرسنگ دلم تنگ‌تر است
مرگی برسان تا برسد فریادم


تن پیرهنی‌ست، دور بادا که منم
جان جانب جانان پرد از پیرهنم
این پیرهنم را تو بکش از سر من
اینجا تا کی یکی‌یکی جان بکنم؟


بالای سر آتش می‌خواند دود
آن از دل سنگ گور، از آه چه سود
این خاک همین که لب به خمیازه گشود
یک لاشة تازه زیر دندانش بود


پیش از تو در این دیر مقامی بوده‌ست
مهتاب‌رخی دست به جامی بوده‌ست
تو می‌میری و چند پشت آن‌سوتر
کو آن‌که بداند ز تو نامی بوده‌ست

 

 

نظرات

زهیر در رباعیاتش بیهوده می خواهد با سنت رباعی پای بند بماند او از امتیاز سلوک شاعرانه برخوردار است . می توان ردپای منش ی هوشمندانه را در تک تک رباعیاتش جستجو کرد.... تنها باید عنان رها کند و بتازد ....و نیز بداند لازم نیست تمام اوزان رباعی را بیازماید ...خواننده هم حق دارد ...رباعی زهیر جدی است برعکس صفر بیگی و از تظاهر بدور است بر عکس آن رباعی که زبردست می گوید. بر رباعیات زهیر باید یادداشتی نوشت و نقد کرد ...

8 آذر 1388 ساعت 10:59 | سینا |  بدون email | بدون آدرس وب

چه مسلط به نظر می رسید برقالب اقای توکلی انشاالله نمایشگاه کتاب امسال می از خانقاه شما می چشیم

5 اردیبهشت 1388 ساعت 11:47 | محمد علی جوشایی |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

رباعی

قربان تو ای برف

رباعی‌های برفی مرتضی امیری اسفندقه

قربان تو ای برف

مرتضی امیری اسفندقه


رباعی

فرسنگ به فرسنگ

شش قطره اشک تفته بر خاک آستان امام علی بن ابی‌طالب

فرسنگ به فرسنگ

امید مهدی‌نژاد


رباعی

هر آیه این صحیفه

شعرهایی برای آیات القُرمَزی، شاعره دربند بحرینی

هر آیه این صحیفه

پیمان طالبی


رباعی

من قول نداده‌ام که عاقل باشم

رباعی‌های عبدالرحیم سعیدی‌راد

من قول نداده‌ام که عاقل باشم

عبدالرحیم سعیدی‌راد


رباعی

آینه در کربلاست: فردا که سپیده بردمد

شعر عاشورایی

آینه در کربلاست: فردا که سپیده بردمد

زهیر توکلی


رباعی

چاقوی گلایه در دلِ حوصله

چاقوی گلایه در دلِ حوصله

مصطفی حسن‌زاده


رباعی

دل و سجاده و تسبیح در شعر

دل و سجاده و تسبیح در شعر

سیدحبیب نظاری


رباعی

این شعر چهارپایۀ کوتاهی است

این شعر چهارپایۀ کوتاهی است

بیژن ارژن


رباعی

می‌خانقاه

می‌خانقاه

زهیر توکلی


رباعی

تظاهرات درونی

تظاهرات درونی

تظاهرات درونی

عباس صادقی زرینی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد