«شکستن امواج» اگر چه در برخی نماها از جمله لانگشاتهای بدیعی که مانند کارت پستالهایی زیبا تصویر شده بودند و فصلهای مختلف فیلم را از هم جدا میکردند و با موسیقی محلی رنگ آمیزی میشدند، صراحتا به تخطی از قوانین دگما میپرداخت. اما سرشار از ژستهای رئالیستی فون تریه بود. این که او به بازیگرانش اجازه داده بود تا با همه وجود خود را ابراز کنند و حرکات تند و زوایای کج و معوج دوربین روی دست هم به این امر جلوه قابل تاملی بخشیده بود، مهمترین دلیل بر دگمایی بودن این فیلم است. «شکستن امواج» درامی غمناک و تاثیرگذار است که به طرزی کشدار و آزار دهنده به تصویر کشیده شده است. زمان فیلم طولانی به نظر میرسد، اما همین امر در همراه شدن بیننده با شخصیت اصلی داستان با بازی تحسین برانگیز امیلی واتسون (که برای این فیلم نامزد اسکار هم شد) بسیار موثر است. فیلم در انتها به بیانیهای بر علیه قوانین سفت و سخت کلیسا تبدیل میشود. آنجا که ناقوسها در آسمان برای قهرمان زن فیلم به صدا درمیآید.
«احمقها» (1998) را شاید بتوان بهترین فیلم دگمایی دانست. فیلم داستان گروهی از جوانان است که خود را به احمق بودن زدهاند تا بدین ترتیب و با به سخره گرفتن زندگی بورژوایی طبقه متوسط، تنفر خود را از این نحوه زندگی ابراز نمایند. برای این افراد احمق بودن ارزشی است که فقط تعداد معدودی از اعضای جامعه دارای آن هستند. اما مساله مهمتر جسارت علنی کردن حماقت درون است. جسارتی که در انتهای فیلم درمییابیم هیچ کدام از شخصیتها به غیر از یک نفر آنرا ندارند. اما در این میان به نظر میرسد هیچکس به اندازه خود فون تریه جسارت نداشته باشد! حرکتهای دوربین آنقدر سریع و متنوع هستند که تمام حالات و احساسات کاراکترها را عیان مینمایند و تماشاگر را به طور فیزیکی درگیر فیلم میکنند و بدین ترتیب ذات دگما را که همانا کنار گذاشتن تمام واسطههای سینمایی برای رسیدن به واقعیت و لمس بی واسطه آن است را عیان میکند. حتی در لحظاتی به نظر میرسد که دوربین دیگر آن نقش همیشگی خود به عنوان آپارتوس سینما را ندارد، بلکه نوعی Pervert (نگاه آلوده و ضد اخلاقی) را تداعی مینماید. سکانس مربوط به همخوابی گروهی دقیقا چنین کارکردی دارد. فاصله گذاریهای پی در پی مانند قرار گرفتن عمدی بوم صدا برداری در قاب تصویر و ... هم در همین راستا عمل میکنند. در حقیقت «احمقها» نقطه اوج دگماست. نقطه اوجی که بعدا هرگز تکرار نشد.
«رقصنده در تاریکی» (2000) درام موزیکال تلخ و زن محور دیگری است که آشکارا با برخی قوانین اجتماعی و قضایی وضع شده در جامعه بشری به مخالفت برمیخیزد. شخصیت اصلی فیلم با بازی فوقالعاده بیورک بسیار دوست داشتی و رمانتیک از آب در آمده و در عوض، دنیای اطراف بی نهایت خشن و بی گذشت است. دنیایی که در رویا پردازیهای بیورک شیرین و زیبا میشود، وقتی موسیقی دلانگیز زندگی به آرامی شکل میگیرد و همه را به رقص وامیدارد. سکانسهای موزیکال فیلم با نهایت چیره دستی و با استفاده از دوربینهای ثابت متعدد فیلمبرداری شده است. ضرب آهنگ و تدوین این سکانسها واقعا استادانه است و این نوعی فاصلهگذاری آشکار بین دنیای واقعی و دنیای خیالی است. بدین ترتیب فون تریه با گذر از دوران پرشور دگماییاش به جایی میرسد که میتواند از قوانین دگما و ترکیب آن با سایر فرمهای سینمایی به نوعی زیبایی شناسی و شاید نوعی زبان سینمایی جدید برسد. سکانس کشدار پایانی فیلم یکی از دردآورترین سکانسهای تاریخ سینماست. آنقدر دردآور که میتواند ما را به یاد سکانس پایانی «موشت» روبر برسون بیاندازد. وقتی قوانین خشک و بی رحم جامعه آوای دلنشین یک زندگی را خاموش میکند.
ادامه دارد ...