چیزی كه میتوان آن را وجه مشترك شعرهای مهاجران افغانستانی در ایران دانست، «درد»ی است كه در شعرهای قریب به اتفاق آنان موج میزند. دردی كه البته نحوه بیان و بروز آن، بسته به شخصیت شاعرانه هریك از این شاعران تفاوت میكند.
محبوبه ابراهیمی، اگرچه دیگر جزو مهاجران افغانستانی نیست و به همراه همسرش سیدضیاء قاسمی، به وطنش بازگشته است، اما روایتهای مظلومانهای كه از درد غریبی خود و هم وطنانش كرده است، در حافظه شعر فارسی خواهد ماند.
ای شبچراغ راه به دستت دلیلمان!
مهتاب كن، كه گم شده در كوه ایلمان
ما سنگ میشویم، ولی سبز میشود
از پشت سالهای حقارت فسیلمان
انكار كن سكوت تبر را، كه بشكند
آنك غرور بتكدهها را خلیلمان
بر قلههای سبز جهان خیمه میزنیم
تا چشم روزگار نبیند ذلیلمان
*
برگشتهاند تشنه، ولی كوزه روی دوش
از چشمه دختران سحرپوشِ ایلمان