طنز چه در كلام و كلمات از ویژگیهای بارز هدایت است. او حتی گاهی از حد معمول و متعارف طنز هم فراتر میرود و كار را به هزل و هجو میكشاند. تا آنجا كه در پارهای از این آثار حتی به فحاشی و بدگویی آشكار بر میخوریم كه نمونهاش را در «توپ مرواری» و «حاجی آقا» میتوان یافت. هدایت در توپ مرواری نه تنها از هیچ دشنامی به تاریخ استعماری ایران فروگذار نكرده، بلكه با مخاطبش كه از افراد طبقه مسئول مملكتی هستند و در دانشگاههای معروف تحصیل كردهاند و علوم مختلف را آموختهاند و از خود زبونی نشان دادهاند، به عامیانهترین لحن حرف میزند. در قضیه توپ مرواری دیگر صحبت از زندگی، مرگ و هستی و علم نیست. توپ مرواری تاریخچه ظلمت صاحب منصبان و متفكران و مقتدرانی است كه از زمان صفویه تا آن روز نوكر و عبد سفارت دربار خارجی بودهاند. كسانی كه تمام هدفشان ارضای شكم بوده، بزرگ و كوچك، زن و مرد. موجوداتی با افكار موهوم ماقبل تاریخی، مغرور و متعصب ولی، آب زیر كاه اهل تقیه و كتمان، زور پرست و كوته بین. اگر هدایت تا كنون زیر لفافه گفته یا نوشته، در توپ مرواری حرفهایش را با صراحت میریزد روی دایره و از استبداد صاحبان تخت و تاج، غاصبین مقامات دولتی و معنوی اظهار بیزاری میكند.
در «افسانه آفرینش»، با طنز ملایمی كاریكاتوری از شرح خلقت بشر و داستان آدم و حوا را عرضه میكند. در این نمایشنامه خیمه شب بازی كه نخستین اثر طنزآلود هدایت است، نشانهای از تمسخرهای زهرآلود بعدی نیست. هدایت با طنز و ساده نویسی خود در داستانها و نوشتههایش با روشهای رسمی ادبی، داستانهای عشق آلود و قلمبهنویسی میستیزد و راه را برای آفرینش ادبیاتی ساده، پر معنا و عوام فهم باز میكند. قضیهها هم غالبا با ایجاز سامان میگیرد. آغازشان نیرومند و گیراست و خواننده را در دل رویدادها قرار میدهد. تندترین و نیرومندترین ریشخندها در جملههای كوتاه بیان میشود. او در «وغ وغ ساهاب» و «ولنگاری» پته «شاعران شهیر»، «نویسندگان عالیمقدار» و «مترجمانت توانا» را به روی آب میاندازد. هجای تند هدایت رسوایی ها را آفتابی میكند. او در زمانی كه هنرمندان در گوشهای نشسته و بیهنران جای آنها را گرفته بودند از زبان گروه نخست میگوید: «ادبیات امروزه ما تقریبا مال احتكاری یكمشت شرح حال اشخاص گمنام نویس و آخوند و حاشیهپرداز و شاعر تقلیدچی گردیده است كه نان به هم قرض میدهند و متصل از اینجا و آنجا لفت و لیس میكنند». در قضیه «مرثیه شاعر» هم به جنگ كسانی میرود كه پس از مرگ هنرمندان برای آنها مجلس ترحیم ترتیب داده و در پس پرده كارشان را پیش میبرند و در حالی كه اشك تمساح میریزند، بر سر ارثیه نویسندگان و شاعران جنگ و جدال میكنند و برای دست یافتن به افتخاراتی كه از دوستی و همكافگی با شاعر مرحوم حاصل میشود، جنگ به راه میاندازند. هدایت به كار این متظاهران صحنهی ادب نوری رسواكننده میتاباند. در قضیه «آقای ماتمپور» دوز و كلك نویسندگان و شاعران روزنامهای برای رسیدن به شهرت رسوا میشود و در قضیه «گنج»، زندگی تهی و محدود مردی مفلوك را به تصویر میكشد كه گنجی پیدا میكند و خانه و ملك میخرد و حاجی میشود و برای خود زندگانی شیرین فراهم میسازد:
زیرا هر روز به زیارت اماكن مقدسه مشرف میشد
اینقدر زیارت نومه میخواند كه دهنش پر از كف میشد
و در تولیدمثل كردن قیامت میكرد
اینكار هر شب و هر روز میشد تكرار
تا عمر داشت خسته نشد از این كار
«فرهنگ فرهنگستان« هم در واقع بازی هدایت با یك سری جملات و كلمات است كه در قبالشان توضیحی طنزآمیز میآورد: «گویا = منطق، پس: لال = فلسفه«، «مازیار = حاج علی نقی، پس از این به بعد هر كس حاج علی نقی نامیده میشده، بنا به فرمان جهان مطاع فرهنگستان خود به خود اسمش مازیار خواهد شد». «نای = قصبهیالریه، مسعود سعدی میگوید: نالم ز دل چون نای اندر حصار نای، پستی گرفت همت من زین بلند جای، معلوم میشود آن مرحومملتفت نبوده كه در حصار قصبهیالریه محبوس است.»
از طنزهای دیگر هدایت نوشته «چگونه شاعر و نویسنده نشدم؟!» است كه با عنوان «ق. مسكین جامه« در مجلهسخن به چاپ میرسد. این نوشته پاسخی است بر ادعانامههای فضلا و ادبای ریش و سبیلدار آن زمان كه نمونه اعلایش ادبای سبعه بودند، كه در شرح حال و سرگذشتنامه و نقل كرامات ادبی و لغوی خود به رسم جاری به راه اغراق و گزاف میرفتند كه این مقالات تحت عنوان «چگونه شاعر و نویسنده شدم؟!» با شرح و توصیف و چاپعكس و شمایل خود بوده كه در روزنامه امید به مدیریت نصرا… فلسفی چاپ و منتشر شده بود.
و در مقابل این آثار مقاله طنز «چگونه شاعر و نویسنده نشدم؟!» توسط هدایت نوشته میشود كه در صفحه نخست اینمقاله به سفارش هدایت عكس كودك خردسالی به چاپ میرسد كه هدایت به قلم خود سبیل چخماقی بالای لب او میگذارد تا این مقاله شباهت خود را به مقالات ادبای سبعه تمام كرده باشد!
هدایت اغلب نوشتهها و طنزنامههایش را در مجلات مختلف از قبیل مجله سخن و مجله مردم با اسامی مستعار «محمد رحیم گردان سپهر، ق. مسكین جامه، علی نقی پژوهش پور، حسن علی كیوان پژوه، بتشكن، امام قلی تهیپا و..». به چاپ میرسانده كه البته كتاب «توپ مرواری» را هم به عنوان مؤلف هادی صداقت به چاپرساند.