• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

در گرای طنز


طنز در آثار هدایت

زهرا طراوتی
7 خرداد 1388

طنز چه در کلام و کلمات از ویژگی‌های‌ بارز هدایت‌ است‌. او حتی گاهی از حد معمول‌ و متعارف‌ طنز هم فراتر می‌رود و کار را به‌ هزل‌ و هجو می‌کشاند. تا آنجا که‌ در پاره‌ای‌ از این‌ آثار حتی‌ به‌ فحاشی‌ و بدگویی‌ آشکار بر می‌خوریم‌ که‌ نمونه‌اش‌ را در «توپ‌ مرواری» و «حاجی‌ آقا» می‌توان‌ یافت‌. هدایت‌ در توپ مرواری نه‌ تنها از هیچ‌ دشنامی‌ به‌ تاریخ‌ استعماری‌ ایران‌ فروگذار نکرده‌، بلکه‌ با مخاطبش‌ که‌ از افراد طبقه‌ مسئول‌ مملکتی‌ هستند و در دانشگاههای‌ معروف‌ تحصیل‌ کرده‌اند و علوم‌ مختلف‌ را آموخته‌اند و از خود زبونی‌ نشان‌ داده‌اند، به‌ عامیانه‌ترین‌ لحن‌ حرف‌ می‌زند. در قضیه‌ توپ‌ مرواری‌ دیگر صحبت‌ از زندگی‌، مرگ‌ و هستی‌ و علم‌ نیست‌. توپ‌ مرواری‌ تاریخچه‌ ظلمت ‌صاحب‌ منصبان‌ و متفکران‌ و مقتدرانی‌ است‌ که‌ از زمان‌ صفویه‌ تا آن‌ روز نوکر و عبد سفارت‌ دربار خارجی‌ بوده‌اند. کسانی‌ که‌ تمام‌ هدفشان‌ ارضای‌ شکم‌ بوده‌، بزرگ‌ و کوچک‌، زن‌ و مرد. موجوداتی‌ با افکار موهوم‌ ماقبل‌ تاریخی‌، مغرور و متعصب‌ ولی‌، آب‌ زیر کاه‌ اهل‌ تقیه‌ و کتمان‌، زور پرست‌ و کوته‌ بین‌. اگر هدایت‌ تا کنون‌ زیر لفافه‌ گفته‌ یا نوشته‌، در توپ‌ مرواری‌ حرفهایش‌ را با صراحت‌ می‌ریزد روی‌ دایره‌ و از استبداد صاحبان‌ تخت‌ و تاج‌، غاصبین‌ مقامات‌ دولتی‌ و معنوی‌ اظهار بیزاری‌ می‌کند.

در «افسانه‌ آفرینش»‌، با طنز ملایمی‌ کاریکاتوری‌ از شرح‌ خلقت‌ بشر و داستان‌ آدم‌ و حوا را عرضه‌ می‌کند. در این‌ نمایشنامه‌ خیمه‌ شب‌ بازی‌ که‌ نخستین‌ اثر طنزآلود هدایت‌ است‌، نشانه‌ای‌ از تمسخرهای‌ زهرآلود بعدی‌ نیست‌. هدایت‌ با طنز و ساده‌ نویسی‌ خود در داستانها و نوشته‌هایش‌ با روشهای‌ رسمی‌ ادبی‌، داستانهای‌ عشق‌ آلود و قلمبه‌نویسی‌ می‌ستیزد و راه‌ را برای‌ آفرینش‌ ادبیاتی‌ ساده‌، پر معنا و عوام‌ فهم‌ باز می‌کند. قضیه‌ها هم‌ غالبا با ایجاز سامان‌ می‌گیرد. آغازشان‌ نیرومند و گیراست‌ و خواننده‌ را در دل‌ رویدادها قرار می‌دهد. تندترین‌ و نیرومندترین‌ ریشخندها در جمله‌های‌ کوتاه‌ بیان‌ می‌شود. او در «وغ‌ وغ‌ ساهاب»‌ و «ولنگاری» پته‌ «شاعران‌ شهیر»، «نویسندگان‌ عالیمقدار» و «مترجمانت توانا» را به‌ روی‌ آب‌ می‌اندازد. هجای‌ تند هدایت‌ رسوایی ها را آفتابی‌ می‌کند. او در زمانی‌ که‌ هنرمندان‌ در گوشه‌ای ‌نشسته‌ و بی‌هنران‌ جای‌ آنها را گرفته‌ بودند از زبان‌ گروه‌ نخست‌ می‌گوید: «ادبیات‌ امروزه‌ ما تقریبا مال‌ احتکاری‌ یک‌مشت‌ شرح‌ حال‌ اشخاص‌ گمنام‌ نویس‌ و آخوند و حاشیه‎پرداز و شاعر تقلیدچی‌ گردیده‌ است‌ که‌ نان‌ به‌ هم‌ قرض‌ می‌دهند و متصل‌ از اینجا و آنجا لفت‌ و لیس‌ می‌کنند». در قضیه‌ «مرثیه‌ شاعر» هم‌ به‌ جنگ‌ کسانی‌ می‌رود که‌ پس‌ از مرگ‌ هنرمندان‌ برای‌ آنها مجلس‌ ترحیم‌ ترتیب‌ داده‌ و در پس‌ پرده‌ کارشان‌ را پیش‌ می‌برند و در حالی‌ که‌ اشک‌ تمساح‌ می‌ریزند، بر سر ارثیه‌ نویسندگان‌ و شاعران‌ جنگ‌ و جدال‌ می‌کنند و برای‌ دست‌ یافتن‌ به‌ افتخاراتی‌ که‌ از دوستی‌ و هم‌کافگی‌ با شاعر مرحوم‌ حاصل‌ می‌شود، جنگ‌ به‌ راه‌ می‌اندازند. هدایت‌ به‌ کار این‌ متظاهران‌ صحنه‎ی‌ ادب‌ نوری‌ رسواکننده‌ می‌تاباند. در قضیه‌ «آقای‌ ماتم‌پور» دوز و کلک‌ نویسندگان‌ و شاعران‌ روزنامه‌ای‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ شهرت ‌رسوا می‌شود و در قضیه‌ «گنج»، زندگی‌ تهی‌ و محدود مردی‌ مفلوک‌ را به‌ تصویر می‌کشد که‌ گنجی‌ پیدا می‌کند و خانه‌ و ملک‌ می‌خرد و حاجی‌ می‌شود و برای‌ خود زندگانی‌ شیرین‌ فراهم‌ می‌سازد:

 

زیرا هر روز به‌ زیارت‌ اماکن‌ مقدسه‌ مشرف‌ می‌شد

اینقدر زیارت‌ نومه‌ می‌خواند که‌ دهنش‌ پر از کف‌ می‌شد

و در تولیدمثل‌ کردن‌ قیامت‌ می‌کرد

این‌کار هر شب‌ و هر روز می‌شد تکرار

تا عمر داشت‌ خسته‌ نشد از این‌ کار

 

«فرهنگ‌ فرهنگستان‌« هم‌ در واقع‌ بازی‌ هدایت‌ با یک‌ سری‌ جملات‌ و کلمات‌ است‌ که‌ در قبالشان‌ توضیحی‌ طنزآمیز می‌آورد: «گویا = منطق‌، پس‌: لال‌ = فلسفه‌«، «مازیار = حاج‌ علی‌ نقی‌، پس‌ از این‌ به‌ بعد هر کس‌ حاج‌ علی‌ نقی‌ نامیده ‌می‌شده‌، بنا به‌ فرمان‌ جهان‌ مطاع‌ فرهنگستان‌ خود به‌ خود اسمش‌ مازیار خواهد شد». «نای‌ = قصبه‎ی‌الریه‌، مسعود سعدی‌ می‌گوید: نالم‌ ز دل‌ چون‌ نای‌ اندر حصار نای‌، پستی‌ گرفت‌ همت‌ من‌ زین‌ بلند جای‌، معلوم‌ می‌شود آن‌ مرحوم‌ملتفت‌ نبوده‌ که‌ در حصار قصبه‎ی‌الریه‌ محبوس‌ است‌.»

از طنزهای‌ دیگر هدایت‌ نوشته‌ «چگونه‌ شاعر و نویسنده‌ نشدم‌؟!» است‌ که‌ با عنوان‌ «ق‌. مسکین‌ جامه‌« در مجله‌سخن‌ به‌ چاپ‌ می‌رسد. این‌ نوشته‌ پاسخی‌ است‌ بر ادعانامه‌های‌ فضلا و ادبای‌ ریش‌ و سبیل‌دار آن‌ زمان‌ که‌ نمونه‌ اعلایش‌ ادبای‌ سبعه‌ بودند، که‌ در شرح‌ حال‌ و سرگذشتنامه‌ و نقل‌ کرامات‌ ادبی‌ و لغوی‌ خود به‌ رسم‌ جاری‌ به‌ راه‌ اغراق‌ و گزاف‌ می‌رفتند که‌ این‌ مقالات‌ تحت‌ عنوان‌ «چگونه‌ شاعر و نویسنده‌ شدم‌؟!» با شرح‌ و توصیف‌ و چاپ‌عکس‌ و شمایل‌ خود بوده‌ که‌ در روزنامه‌ امید به‌ مدیریت‌ نصرا… فلسفی‌ چاپ‌ و منتشر شده بود.

و در مقابل‌ این‌ آثار مقاله‌ طنز «چگونه‌ شاعر و نویسنده‌ نشدم‌؟!» توسط‌ هدایت‌ نوشته‌ می‌شود که‌ در صفحه‌ نخست‌ این‌مقاله‌ به‌ سفارش‌ هدایت‌ عکس‌ کودک‌ خردسالی‌ به‌ چاپ‌ می‌رسد که‌ هدایت‌ به‌ قلم‌ خود سبیل‌ چخماقی‌ بالای‌ لب‌ او می‌گذارد تا این‌ مقاله‌ شباهت‌ خود را به‌ مقالات‌ ادبای‌ سبعه‌ تمام‌ کرده‌ باشد!

هدایت‌ اغلب‌ نوشته‌ها و طنزنامه‌هایش‌ را در مجلات‌ مختلف‌ از قبیل‌ مجله‌ سخن‌ و مجله‌ مردم‌ با اسامی‌ مستعار «محمد رحیم‌ گردان‌ سپهر، ق‌. مسکین‌ جامه‌، علی‌ نقی‌ پژوهش‌ پور، حسن‌ علی‌ کیوان‌ پژوه‌، بت‌شکن‌، امام‌ قلی‌ تهی‌پا و..». به‌ چاپ‌ می‌رسانده‌ که‌ البته‌ کتاب‌ «توپ‌ مرواری» را هم‌ به‌ عنوان‌ مؤلف‌ هادی‌ صداقت‌ به‌ چاپ‌رساند.

نظرات

مشکل اصلی جوامعی مانند ما مطالعه نکردن است و بعد تعقل نکردن . این چنین است که خدا طبق نص صریح قرآن مهر ناپاکی به ملتی می زند که تعقل نمی کنند.

18 آذر 1388 ساعت 09:17 |  |  بدون email | بدون آدرس وب

salam khanume taravati. besyar jaleb va arzeshmand bood. ba in dariche be asare heayat negah nakarde boodam.

9 خرداد 1388 ساعت 23:53 | mahdi |  m-mostafavi@aol.com | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

در گرای طنز

زندگی روی دور کُند

زندگی روی دور کُند

فاضل ترکمن


در گرای طنز

پای حرف‌های خوب بچه‌ٔ جوادیه

پای حرف‌های خوب بچه‌ٔ جوادیه

فاضل ترکمن


در گرای طنز

طبل تو خالی!

طبل تو خالی!

فاضل ترکمن


در گرای طنز

طنز در آثار هدایت

طنز در آثار هدایت

زهرا طراوتی


در گرای طنز

یک نمایشگاه و هزار خنده!

یک نمایشگاه و هزار خنده!

فاضل ترکمن



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

پایانِ پنجم!


شیشه های با بخار


ماخولیای شوهری


مجلس آرام


پدر خانواده


شاعر می‌شود!


زهی خیال باطل!


مستاجر عرب


وقتی آقای خانه تحریم می شود!


خانم سیبیلو!


ممنوع التصویرها


گردی زمین


محبت نصفه نیمه


کدام رگتان باد کرده است؟


وقتی گاز می گیرد!


گلوله محافظه کار


عادت زشت


عشق تو بلانسبت خرم کرد!


هاسپیتال گوربه‌گوری


مراقب جان‌هایت باش بابا خلیل


جناب عزراییل، سلام!


کشیده 900 متری


انتخاب رشته


مرکز کشور جم


کاری لوح ماتور(58)


نامه‌های زیر در حیاط


سعدی آوانگارد می شود!


زندگی هنری یک مدل!


یار مهربان


نسل پدرسوخته