علی داوودی (كه خودش اصرار دارد نامش را با یك واو بنویسد: علی داودی!) هم شاعر است و هم نقاش. داوودی شعر را با غزل شروع كرده و اكنون چندیست كه به شعر آزاد رسیده است.
داوودی همانقدر كه در نقاشیهایش میخواهد «حرف بزند» و «پیام منتقل كند»، دوست دارد در شعرهایش تصویرگری كند. شعرهای داوودی سرشارند از تصاویری كه غالباً شاعر قضاوتی دربارة آنها به خواننده تحویل نمیدهد. شاعر این شعرها، تنها نظرگاهی را معین میكند و مخاطبش را دعوت میكند تا از آن نظرگاه به تماشای تصویری كه برایش ساخته است بنشیند.
هفت شعر كوتاه از علی داوودی را میخوانید كه وجه مشترك همهشان تصویر «دریا»ست:
1
دور نرو، دریا!
دور نرو، دریا!
نرو، دریا!
دوری بزن و برگرد
امشب
كسی ماهی نمیگیرد
2
هر روز
هزاران نفر
غرق میشوند
اما دریا
هنوز تمام نشده است
3
به دریا میریزد این كوچه
یكروز خواهی فهمید
اینهمه ماشین
قایقهای دلتنگ كوچكی بودند
كه تنها تو نمیدانستی، دریا!
4
با قلّاب
میفرستی قلبت را
در آب
امّا عاشقی بلد نیستند
كوسهها
5
چقدر ساده با نخود فرنگی كنار میآیی
با چرخ گوشت
آبمیوهگیری
ماشین رختشویی...
و شوهری چون من
*
چه بزرگ است دریا
كه اینهمه را در خود غرق میكند
6
فریاد كدام غریق است دریا
كه پایانی ندارد؟
صدا میزنم:
دریا، دریا!
زندگان دوان دوان میآیند
تا به دریا برسند
*
موجها
نامههای مچالة مردگانند
7
میگذرد دریا
در چادر زنی گلآلود
كه هر روز
190 كیلومتر
میرود و میآید در من
امّا نمیتواند
خود را روی نقشه پیدا كند
میرود و میآورد
شعرها و نوشتههایی از یك غریق
دریا
كه مرواریدهایش را بردهاند
حالا مشتی صدف را میشوید
دریا زنیست
با دهانی پوسیده
كه بیعشوه آب میخواهد
زنی كه فرزندش را به سربازی بردهاند
و چیزی از مانور آبی نمیداند
ساعتِ لجوجِ بیعقربه و شمارهای
كه زمین به مچ بسته است
هواپیماییست
با بیست دقیقه تأخیر در هر روز
كودكی كه هنوز مشقهایش را
به خط تصویری مینویسد
دختركیست كه ستارة دریایی میفروشد
نوزادیست
كه نذر كردهاند
در عزا طبل بكوبد
*
گهوارة دریا در جزر و مد است
و ملاحان لالایی میخوانند