• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

شعر سپید


کوسه‌ها عاشقی بلد نیستند

علی داوودی
10 خرداد 1388

 

علی داوودی (که خودش اصرار دارد نامش را با یک واو بنویسد: علی داودی!) هم شاعر است و هم نقاش. داوودی شعر را با غزل شروع کرده و اکنون چندی‌ست که به شعر آزاد رسیده است.
داوودی همان‌قدر که در نقاشی‌هایش می‌خواهد «حرف بزند» و «پیام منتقل کند»، دوست دارد در شعرهایش تصویرگری کند. شعرهای داوودی سرشارند از تصاویری که غالباً شاعر قضاوتی دربارة آنها به خواننده تحویل نمی‌دهد. شاعر این شعرها، تنها نظرگاهی را معین می‌کند و مخاطبش را دعوت می‌کند تا از آن نظرگاه به تماشای تصویری که برایش ساخته است بنشیند.
هفت شعر کوتاه از علی داوودی را می‌خوانید که وجه مشترک همه‌شان تصویر «دریا»ست:


1
دور نرو، دریا!
دور نرو، دریا!
نرو، دریا!
دوری بزن و برگرد
امشب
        کسی ماهی نمی‌گیرد

2
هر روز
هزاران نفر
غرق می‌شوند
اما دریا
هنوز تمام نشده است

3
به دریا می‌ریزد این کوچه
یک‌روز خواهی فهمید
این‌همه ماشین
قایق‌های دلتنگ کوچکی بودند
که تنها تو نمی‌دانستی، دریا!

4
با قلّاب
می‌فرستی قلبت را
                        در آب
امّا عاشقی بلد نیستند
                            کوسه‌ها

5
چقدر ساده با نخود فرنگی کنار می‌آیی
با چرخ گوشت
آبمیوه‌گیری
ماشین رخت‌شویی...
و شوهری چون من
*
چه بزرگ است دریا
که این‌همه را در خود غرق می‌کند

6
فریاد کدام غریق است دریا
که پایانی ندارد؟
صدا می‌زنم:
دریا، دریا!
زندگان دوان دوان می‌آیند
تا به دریا برسند
*
موجها
نامه‌های مچالة مردگانند

7
می‌گذرد دریا
در چادر زنی گل‌آلود
که هر روز
190 کیلومتر
می‌رود و می‌آید در من
امّا نمی‌تواند
خود را روی نقشه پیدا کند
می‌رود و می‌آورد
شعرها و نوشته‌هایی از یک غریق
دریا
که مروارید‌هایش را برده‌اند
حالا مشتی صدف را می‌شوید
دریا زنی‌ست
با دهانی پوسیده
که بی‌عشوه آب می‌خواهد
زنی که فرزندش را به سربازی برده‌اند
و چیزی از مانور آبی نمی‌داند
ساعتِ لجوجِ بی‌عقربه و شماره‌ای
که زمین به مچ بسته است
هواپیمایی‌ست
با بیست دقیقه تأخیر در هر روز
کودکی که هنوز مشق‌هایش را
به خط تصویری می‌نویسد
دخترکی‌ست که ستارة دریایی می‌فروشد
نوزادی‌ست
که نذر کرده‌اند
در عزا طبل بکوبد
*
گهوارة دریا در جزر و مد است
و ملاحان لالایی می‌خوانند

 

 

نظرات

سلام مهربان ، برایم چراغ بیاور ترسیده ایم و کاغذهای ترسو سپید می مانند و شیطان باید به فکر جلد ملت دیگری باشد دعوتید به خوانش شعر

24 آذر 1388 ساعت 15:26 | علی جهانگیری |  بدون email | آدرس وب

سلام بزرگوار هر برگ صدایی در دست هایش می تکاند و می داند ، - پائیز زرد نیست ! دعوت به خوانش شعر با احترام

1 آذر 1388 ساعت 10:49 | علی جهانگیری |  بدون email | آدرس وب

شاید علی داودی از غزل فاصله گرفته باشد که نگرفته، اما دارد به گونه ای دیگر مغازله می کند. هر کدام از این شعرها خود غزلی کامل است. درست مثل غزل های علی که هر کدامشان شعر سپیدی کامل هستند.

4 مرداد 1388 ساعت 20:06 | سید حبیب نظاری |  بدون email | آدرس وب

salam vaghean in sheraye aghaye davodi khoshgele zibast sarsharaz ehsase dge chi begam mamnon mochaker aghaye davodi

22 تیر 1388 ساعت 11:55 | azadeh aravand |  بدون email | بدون آدرس وب

حیف که علی داودی از غزل فاصله گرفته !

12 خرداد 1388 ساعت 09:05 | سید ابراهیم هاشم زاده |  e.hashemzadeh@gmail.com | آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

شعر سپید

شب را خاموش کن

شعرهای کوتاه عباس حسین‌نژاد

شب را خاموش کن

عباس حسین‌نژاد


شعر سپید

یک روز بد برای موزماهی

به مناسبت سالمرگ جروم دیوید سالینجر

یک روز بد برای موزماهی

مریم رضاییان


شعر سپید

که هیچ‌گاه از یادمان نروی

شعری برای مهسا امین‌فروغی

که هیچ‌گاه از یادمان نروی

سیدرسول پیره


شعر سپید

تماشا از چشم‌ها بزرگتر است

شعری از مجید سعدآبادی

تماشا از چشم‌ها بزرگتر است

مجید سعدآبادی


شعر سپید

می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم

شعری از آرش پورعلیزاده

می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم

آرش پورعلیزاده


شعر سپید

قایم‌باشک

شعری از اسماعیل محمدپور

قایم‌باشک

اسماعیل محمدپور


شعر سپید

این‌گونه که بی‌توام

شعری از کمال رستمعلی

این‌گونه که بی‌توام

کمال رستمعلی


شعر سپید

بی‌من رفتنت

شعرهای کوتاه محمد نقیان

بی‌من رفتنت

محمّد نقیان


شعر سپید

عصر روزهای بعد

یک شعر عاشورایی

عصر روزهای بعد

سیداکبر میرجعفری


شعر سپید

مشت‌ها

شعری از لیلا کردبچه

مشت‌ها

لیلا کردبچه



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد


خوبان پشیمان می‌شوند