علی معلم دامغانی را قافلهسالار شعر انقلاب خواندهاند و این گزافه نیست. معلم اگرچه نخستین شاعری نبود که برای انقلاب اسلامی شاعری کرد، اما بیشک تأثیرگذارترین آنها بود. شعر معلم در صورت و معنا انقلابی بود. او هم طرحی نو در شعر درافکنده بود و هم از عالمی تازه سخن میگفت که با انقلاب مجال ظهور یافته بود.
شعری که از استاد معلم میخوانید در رثای حضرت روحالله سروده شده است. کسی که انقلاب در او و منش او و سخنان او معنا مییافت و حالا شاعر انقلاب، در رثای او و نیز در سوک آرمانهای او سخن میسراید:
مفت حیرتسبقان، سیلی الفت کاریاست
رخ مأنوسترین آینهها زنگاری است
حسن خون میمزد و عشق نمک میریزد
شش جهت زخم بر این هفت فلک میریزد
خستگان، پاس حیا، دعوی راحت دارند
خندهها ـ گر برسی ـ بوی جراحت دارند
محض زخم است شکرخند گل، امّا تازه است
بوسه ـ تا غنچه دهانی بدرد ـ خمیازه است
گرچه ناسورترین لاله ایاغی دارد
نشنیدیم کسی را که دماغی دارد
جوش داغ است چمن، رخت شقایق نیلی است
لاله سرخ است، نه از باده، که سرخ از سیلی است
گر شمیم است، در این بادیه شومش یابی
ور نسیم است، به یک عشوه سَمومش یابی
دوش ناموس غمش گفت نوا بنمایید
لاف و دعوی بگذارید و گوا بنمایید
عشق داوی است که بر نرد قلندر بازند
دنیی و عقبی و پیوند و سر و زر بازند
گریه باجی است که از نقد کرامت گیرند
دیت از قاتل و از کشته غرامت گیرند
جوشِ جور است، یلی هفتخطی میجوییم
لایق لجة تقدیر بطی میجوییم
غیرت بتشکنش گفت که آتش بنمای
تا خطِ جور حریفم، میِ بیغش بنمای
هله با ماه در این پرده رسیلی خواهم
همچو دف آینه را رنجة سیلی خواهم
*
مفت حیرتسبقان، سیلی الفت کاری است
رخ مأنوسترین آینهها زنگاری است
حسن خون میمزد و عشق نمک میریزد
ششجهت زخم بر این هفتفلک میریزد
زین سبق وحشت سیماب ظریفان را بس
عبرت آیینة مهتاب حریفان را بس
*
ای نسیم سحر! از بادیه مجنون برخیز
ای شمیم جگر! از چاه نفس خون برخیز
ای نشاط گل شبگیر! نیازی گل کن
ای شب گریة مستانه! گذاری گل کن
ای شرار دل افروخته! در بسمل گیر
ای گداز نفس سوخته! در محمل گیر
ای سحر! ـ شادی شب ـ روزِ وداع است امروز
بی تو بازارِ جهان هیچمتاع است امروز
بار میبندی و داغ از سفر اینک ماییم
بی تو از بار فروبستهتر اینک ماییم
ای رفیقان سفر! این رهِ پر خون چون است؟
غم یک لیلی و صد طایفه مجنون چون است؟
هله، حنظل شکن ای چشمِ غبارآلوده!
یا تو بیدار شو، ای بختِ خمارآلوده!
ای کبود شب وادی یله در خون بیتو!
خفته در آغل گرگان گله در خون بیتو!
ای دلت جوشن ایمان یلان در ناورد!
وای دعایت سپر زندهدلان در ناورد!
بیتو صعب است که سودای نخستین گیرند
پی آزادی لبنان و فلسطین گیرند
بیتو صعب است که سیمرغ بپرّد تا قاف
بیتو صعب است که هموار شود استضعاف
فتنه بیدار شد، ای طالع خوابآلوده!
شرق شیطان زده و غرب شرابآلوده
موج کشتیشکن، ای نوح موید! دریاب
دشمنان طعنهزن، ای روح مجرد! دریاب
آفتابا! شب محنت مَه این صحرا باش
هله گر ماه نهای، در شب ما شعرا باش