• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

معرفی


هر سنگی پرنده است اگر... نگاهی به مجموعه شعر قابیل توبه می‌کند

مرتضی کاردر
16 خرداد 1388





«قابیل توبه می‌کند» نخستین دفتر شعر ابراهیم اکبری دیزگاه است. مجموعه شعری که در مدّت کوتاهی که از انتشارش می‌گذرد به موفقیت‌های قابل توجهی دست یافته و توانسته است یکی از برگزیدگان بخش مسابقة سومین جشنوارة شعر فجر و نیز جشنوارة هنر آسمانی (جشنوارة ویژة هنرمندان حوزه‌های علیمه) باشد.
شعرهای این مجموعه زبانی ساده و عاری از پیچیدگی‌ دارد. علاوه بر این در آنها خبری از تکنیک‌های پیچیدة روایی و ساختاری نیست. بیشتر شعرهای این مجموعه نیز در فضاهایی ملموس و آشنا اتفاق می‌افتد. همة این‌ها «قابیل توبه می‌کند» را به مجموعه شعری آسان و خوشخوان تبدیل کرده است که مخاطب به راحتی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند.  
مردی که
کویر را شخم می‌زند
بذر نمی‌پاشد
خود را می‌کارد
صد هزار سال بعد
گنجشکی نشسته
روی بیلی
کنار گلی
می‌خواند:
کویر را شخم بزنید
شاید...                               
(صفحة36)
من زادة کوهم
شیر خورده‌ام از سینه‌های سنگی‌اش
همه می‌دانند
من فرزند کوهم
پای در زنجیر
در این میدان
هر روز دود می‌خورم از لولة ماشین‌ها                                              
(صفحة 17)
□
تنوع موضوعات و فضاها از دیگر نکات قابل توجه این مجموعه است. به رغم اینکه این مجموعه نخستین دفتر سروده‌های اکبری دیزگاه است اما او سعی کرده است که فضاهای گوناگون را در آن تجربه کند؛ از شعرهای طبیعت‌گرایانه گرفته تا شعرهای مذهبی و شعر جنگ و... . جالب اینجاست که این تنوع فضاها به کیفیت شعرها لطمه‌ای نزده است و شاعر توانسته در فضاهای مختلف نمونه‌های قابل قبولی به دست دهد. مثلاً جدای از دو نمونة بالا که به تقابل انسان و طبیعت می‌پردازد و از کارهای خوب مجموعه است در شعرهای مربوط به جنگ این مجموعه هم چند کار قابل توجه دیده می شود:
یک هفته بعد از جنگ:
تق تق تق
مادر!
صدای در
در باز می‌شود
مردی بی‌سر            
(صفحة 42)  
خرمشهر آزاد شد
کودک
روزنامه را ورق می‌زند
مادر
دوباره می‌خواند
خرمشهر...
کودک می‌افتد
خون از پیشانی‌اش جاری می‌شود
مادر می‌گرید
شاید گلوله‌ای از تیتر خارج شده است                            
(صفحة60)
فقط کاش شعرهای مرتبط با هم پشت سر هم می‌آمد و هر کدام از آنها در دسته‌های جداگانه از یکدیگر تفکیک می‌شد.
□
با این همه، این مجموعه دارای ضعف‌هایی است که نمی‌توان به راحتی از آن چشم پوشید. سادگی مورد بحث در همة موارد منجر به خلق شعر نشده است؛ بلکه در بسیاری از شعرها یا با تصاویری ساده مواجهیم که هیچ کشف یا اتفاق خاصی در آن به چشم نمی‌خورد یا صرفاً با نثری ساده و خام مواجهیم که هیچ تلاشی برای تبدیل شدن به شعر روی آن انجام نشده است. مثلاً:  
مجسمة شاه:
او را از میدان شهر کندند
و کشان کشان بردند
بچه‌ها بر سرش
تخم مرغ زدند
سنگ زدند
مردان ناسزا گفتند
زنی با نوک عصایش به چشم‌هایش می‌کوبید
و می‌گفت:
ذلیل‌مرده همیشه چشم دوخته بود
به پنجرة ما    
(صفحة13)
گنجشکی در مسجد:
وقتی که قامت بستیم
و گفتیم الله اکبر!
او شروع کرد به خواندن
وقتی به رکوع رفتیم
پر زد و رفت نشست روی منبر
و ادامه داد
ما سلام کردیم
و دست دادیم
او همچنان...   
(صفحة 15)  
می‌بینید که در شعر مجسمة شاه کلمات به شکلی کاملاً معمولی گزارش می‌دهند اما اتفاقی در پس این گزارش نهفته نیست. حضور شخصیت‌های مختلف هم کمکی به شعر نمی‌کند. در شعر گنجشکی در مسجد نیز همین‌طور؛ گنجشک وارد مسجد می‌شود و در حالت‌های مختلف نماز حواس شاعر را پرت می‌کند اما باز هم جای یک اتفاق شاعرانه خالی است. البته شاعر در این شعر سعی کرده است که با گذاشتن چند نقطه در انتهای شعر مثلاً پایان آن را باز بگذارد و نوعی تعلیق در شعر ایجاد کند. اما می‌بینیم که این تعلیق تصنّعی کمکی به شعر نکرده است.  
□
تعداد قابل توجهی از شعرهای این مجموعه نزدیکی‌هایی به هایکو و شعرهای طبیعت‌گرایانه دارد. جدای از آنها چند شعر هم هست در فرم ظاهری‌اش هم آشکارا به تقلید از هایکوهای ژاپنی نوشته شده است. در این دسته شعرها هم یکی دو نمونة قابل قبول می‌توان یافت مثل:   
بارش برف
باد تند زمستان
کلاغی پاشکسته    
صفحة (56)
اما این شعرها هم در سایر نمونه‌ها در حد طرح و ایده باقی مانده‌ است و نه تنها به شعر تبدیل نشده است، بلکه حاصل کار تصویر‌هایی طنزآمیز و پیش پا افتاده از کار درآمده است.
پروانه‌ای
در ترمینال
روی آینة اتوبوس                               
(صفحة55)
آب می‌شود
در مقابل مسجد
آدم‌برفی                              
(صفحة58)
پروانه‌ای
روی سجاده
الله اکبر                                      
(صفحة59)
□
اما به نظر من اصلی‌ترین مشکل این مجموعه مشکلات ویرایشی آن است. به راحتی می‌شد معادل‌ها و جایگزین‌های بهتری برای خیلی از واژه‌های موجود یافت. نحو جملات کمی خشک و تصنعی است و جای خالی حروف ربط و اضافه در آن کاملاً محسوس است. در عین حال بعضی فعل‌ها به راحتی می‌تواند به قرینة لفظی یا معنوی حذف شود. شاعر در بسیاری از شعرها آشکارا خلاف نحو و موسیقی طبیعی کلام عمل کرده است. در حالی‌که می‌توانست با کمی ویرایش و تغییر در جملات به نحوی بهتر و دل‌نشین‌تر دست یابد.
از این منظر به نمونه‌های زیر توجه کنید:  
پرت می‌کنم سنگی
پرنده می‌شود
می‌نشیند روی گل
پرت می‌کنم
سنگی
تیر می‌شود
تقسیم می‌کند به دو قسمت مساوی
پرنده ـ گل
روی سنگ می‌نویسم
می‌گذارم
روی قبرِ گل
«هر سنگی پرنده است اگر...»
(صفحة22)  
سرک می‌کشد
از پشت چپرها و
حصارها
آن عجوزه
نگاه می‌کند از سوراخ‌ها و
شکاف‌ها
به جفت‌گیریِ کفتارها
(صفحة 34)
روی تک‌قبر
نیم متر برف
فاتحه مع‌الصلوات                  
(صفحة 57)     
به نظر شما تقدّم فعل در ابتدای جملات در دو شعر نخست بر اساس ضرورتی شاعرانه انجام گرفته است یا صرفاً از روی نوعی عادت و تقلید؟ آیا شاعر نمی‌توانست با اندکی تأمل فعل بهتری را جایگزین پرت می‌کنم کند؟ یا مثلاً نمی‌شد به جای عبارت‌های زمخت تک‌قبر یا نیم‌متر برف به جایگزین‌های بهتری فکر کرد و تصویرهای شاعرانه‌تری به دست داد؟ یا ...   
□
با این همه، قابیل توبه می‌کند به عنوان نخستین تجربة شاعر جوان ابراهیم اکبری دیزگاه در قیاس با مجموعه‌های منتشر شدة دیگر شاعران جوان مجموعه‌ای نسبتاً قابل قبول است. امید است که شاعر مجموعه‌های بعدی‌اش را با دقت و وسواس بیشتر و ِاعمال ویرایشی سخت‌گیرانه‌تر به دست چاپ بسپارد.  

نظرات

اگر واقعا این شعرها در این کتاب هست و این کتاب در جشنواره شعر فجر برگزیده شده باید تاسف خورد

18 خرداد 1388 ساعت 18:12 | محمودرضا |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

معرفی

بازار صابر: سرایندۀ درد

بازار صابر: سرایندۀ درد

رستم آی‌محمّد‌اُف (عجمی)


معرفی

آن سوی بادها: 
نگاهی به مجموعه «سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند»

آن سوی بادها: نگاهی به مجموعه «سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند»

مرتضی کاردر


معرفی

باور کنید من نمونه‌ام
نگاهی به مجموعه «پستة لال، سکوت دندان‌شکن است»

باور کنید من نمونه‌ام نگاهی به مجموعه «پستة لال، سکوت دندان‌شکن است»

مرتضی کاردر


معرفی

دوبیتی ناتمام و... 
نگاهی به مجموعه دوبیتی «از این دست»

دوبیتی ناتمام و... نگاهی به مجموعه دوبیتی «از این دست»

مرتضی کاردر


معرفی

هر سنگی پرنده است اگر...
نگاهی به مجموعه شعر قابیل توبه می‌کند

هر سنگی پرنده است اگر... نگاهی به مجموعه شعر قابیل توبه می‌کند

مرتضی کاردر


معرفی

به بهانه ی نقد «پاره خط» در سرای اهل قلم

به بهانه ی نقد «پاره خط» در سرای اهل قلم

به بهانه ی نقد «پاره خط» در سرای اهل قلم

مژگان عباسلو


معرفی

گزارش یکی از نشست های برگزارشده در بیست و یکمین نمایشگاه کتاب تهران

گزارش یکی از نشست های برگزارشده در بیست و یکمین نمایشگاه کتاب تهران

محمدحسن جمشیدی


معرفی

من یار مهربانم...

من یار مهربانم...

مژگان عباسلو


معرفی

گونه های نوآوری در شعر معاصر ایران

گونه های نوآوری در شعر معاصر ایران

مژگان عباسلو


معرفی

سید ضیاءالدین شفیعی: من مرگ را او خطاب می‌کنم

سید ضیاءالدین شفیعی: من مرگ را او خطاب می‌کنم

مژگان عباسلو



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد