14
زبان سرخ سر سبز می¬دهد بر باد
در مورد ریشة تاریخی این مثل نیز آورده¬اند: شبی شاه عباس با لباس درویشان در شهر میگشت که جولاهی دید که شال میبافت و با خود زمزمه میکرد: «ای زبان سرخ که سر سبز میدهی بر باد» شاه عباس چیزی نگفت و عبور کرد امّا فردا کسی را سراغ جولاه فرستاد تا با یک طاقه شال به دربار ببرندش. وقتی مرد رسید شاه عباس گفت: «چه شال زیبایی، به چه دردی میخورد؟» جولاه گفت: «اگر شخص بزرگی مثل شما بمیرد این شال را روی تابوتش میکشند.» شاه عباس عصبانی شد و خواست جلاد را خبر کند تا او را گردن بزنند که یاد حرف دیشب مرد افتاد و دانست تقصیر مرد نیست، تقصیر زبانش است و از سر تقصیرش گذشت، به شرطی که از این پس اختیار زبانش را نگه دارد. (انجوی شیرازی 1353: 2/125)
در شعر معاصر به موارد معدودی برمی¬خوریم که از این مثل استفاده کرده باشند، مانند:
بخوان تو قصۀ شیرین و صحبت فرهاد
زبان سرخ سر سبز می¬دهد بر باد
(نسیم شمال 119:1336)
خموش باش، چه بسیار دیده¬ایم که داد
زبان سرخ سر سبز را به تیغ کبود
(بهار 399:1365)
*
15
سحرخیز باش تا کامروا باشی
این مثلِ حکیمانه نیز ریشهای تاریخی دارد مربوط به بوذرجمهر که هر بامداد به خدمت خسرو شتافتی و او را بگفتی «شب¬خیز باش تا کامروا باشی». خسرو متأثر و متغیر گشتی و این معنی را هم¬چون سرزنش دانستی. یک¬روز خسرو چاکران را بفرمود تا به وقت صبحدم که بوذرجمهر روی به خدمت نهد، متنکّروار بر وی زنند و بیآسیبی که رسانند جامة او بستانند. چاکران به حکم فرمان رفتند و آن بازی در پردة تاریکی شب با بوذرجمهر نمودند. او بازگشت و جامۀ دیگر بپوشید. چون به حضرت آمد برخلاف گذشته بیگاه¬تَرَک شده بود. خسرو پرسید که «موجب دیر آمدن چیست؟» گفت: «میآمدم، دزدان بر من افتادند و جامة من ببردند و من به ترتیب جامهای دیگر مشغول شدم». خسرو گفت: «نه هرروز نصیحت تو این بود که شب¬خیز باش تا کامروا باشی؟ پس این آفت به تو هم از شب¬خیزی رسید». بوذرجمهر بر ارتجال جواب داد که «شب¬خیز دزدان بودند که پیش از من برخاستند تا کام ایشان روا شد». خسرو از بداهت گفتار به صواب و جواب او خجل و ملزم گشت. (مرزبان¬نامه 1383:92)
این مثل نیز موارد معدودی را در میان اشعار کلاسیک معاصر به خود اختصاص داده است، مانند:
باد سحری نافه¬گشا از سر زلفت
او کامروا شد که سحرخیز شد، ای یار
(حسین منزوی 10:1384)
می¬باش به عمر خود سحرخیز
وز خواب سحرگهان بپرهیز
(ایرج میرزا 1353: 134)
*
16
کاسۀ داغ¬تر از آش
ریشۀ تاریخی این مثل نیز برمیگردد به جشن آش¬پزان که ناصرالدین شاه قاجار سالی یک¬بار برگزار می¬کرد و در آن هریک از اعیان شهر عهده¬دار امری می¬شدند. مثلاً شاه سبزی آش را پاک میکرد و اتابک نخود آن را و دیگری پیاز داغ آماده میکرد و یکی دیگر هیزم زیر دیگ میگذاشت و وقتی آش آماده می¬شد آن را در کاسههای بزرگ و کوچک به تناسب مقام و منزلت اشخاص ریخته و برای هریک می¬فرستادند و رسم چنین بود که آن شخص پس از خوردن آش، کاسة خود را پر از اشرفی کرده نزد شاه میفرستاد. آنان¬که مقام شامخی داشتند در این¬روز آرزو میکردند پست¬ترین مقام را داشته باشند تا کمتر اشرفی بدهند و کاسة هرکس بزرگ¬تر بود و ناچار می¬شد پول بیشتری بپردازد، داغتر میشد و میگفتند: کاسه از آش داغتر است. (امینی 1353: 143)
به این مثل تنها شهریار استناد جسته است:
آری این¬قدر بد تلاش مشو
کاسة گرم¬تر از آش مشو
(شهریار 449:1371)
*
17
کلاه سر کسی گذاشتن
ریشة تاریخی این مثل مربوط می¬شود به نادرشاه افشار که پس از فتح کشور هندوستان مجدداً تاج سلطنت بر سر محمدشاه هندی گذاشت. بدین¬ترتیب که تاج محمدشاه را که به چند میلیون جواهر مرصّع و مزّین بود برداشت و بر سر خود نهاد و تاج خود را بر سر محمدشاه گذاشت. این تاج ساده بود، و در جوف آن نعل¬پارههایی برای حفظ سر از خطر شمشیر گذاشته شده بود و قیمتی نداشت. از اتفاق، کلاه نادر چندان وسیع بود که تا بینی بر سر محمدشاه فرو میرفت. (امینی 1353: 144)
و شاعران معاصر سروده¬اند:
در فکر کلاهند حریفان همه، هش¬دار
هرگز به سر ماه نرفته¬ست کلاهی
(شهریار 204:1371)
سر هرکس که کله بگذاری
سر حق را نتوانی، باری
(مهدی اخوان ثالث 1376: 236)
روز تاریک است و شب تاریک¬تر، آه این کجاست
کز سیه¬بختم کله بر سر ولی وارو نهاد
(همان 40:1376)
*
18
همین آش و همین کاسه
ریشة تاریخی این مثل برمیگردد به داستان یکی از استانداران که مردی ظالم و زورگو بود و اَمان مردم را بریده بود و مردم بیچاره در منطقۀ تحت حکومت وی بیش از سایر نقاط مالیات میپرداختند. این بود که دیگر به تنگ آمدند و به نادر شکایت بردند، مگر چارهای بیندیشد و آنها را نجات دهد. نادر حرف مردم را گوش کرد و پیغامی برای استاندار فرستاد تا کمی هوای مردم را داشته باشد. جناب والی یکی ـ دو روزی حرف نادر را به گوش گرفت، اما پس از چندروز دوباره به جان مردم افتاد، به ناچار مردم دوباره به نادر شکایت کردند. شاه افشار که دوست نداشت از فرمانش سرپیچی شود، دستور داد تا استاندار ظالم را به مرکز آوردند، آن¬گاه استانداران دیگر را هم خبر کرد و دستور داد چند دیگ آش درست کنند و استاندار ظالم را قطعه¬قطعه کردند و به دیگ¬ها افکندند. آن¬گاه به هر استاندار یک کاسه آش داد و در آخر رو به استانداران کرد و گفت: از این پس هرکه به مردم ظلم و تعدی کند، همین آش است و همین کاسه. (ذوالفقاری 1384: 415)
مملکت باز همان آش و همان کاسه شود
لعل ما سنگ شود، لؤلؤ ما ماسه شود
(ایرج میرزا 1353:207)
تا دیگ سینه¬ام بنشانی ز جنب و جوش
بنشین، وگرنه باز همان کاسه است وآش
(شهریار 151:1371)
دریغا که من هرچه دارم به یاد
همین کاسه بود و همان آش بود
(حمیدی شیرازی 1367: 492)
آید از نو رند و قلاشی که بود
باز آن کاسه¬ست و آن آشی که بود
(رهی معیری 700:1380)
*
19
ماست¬مالی کردن
منشأ این مثل نیز واقعه¬ای تاریخی¬ست به این شرح که هنگام عروسی محمدرضا پهلوی و فوزیه، چون قرار بود میهمانان مصری و همراهان عروس با قطار به تهران وارد شوند، از طرف رضاخان دستور اکید صادر شد که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانههای دهقان¬های مجاور خط آهن را سفید کنند. در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود، بخشدار دستور داد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید کنند. برای این منظور هزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست، کلیۀ دیوارها را ماست¬مالی کردند. از آن زمان بود که اصطلاح ماست¬مالی کردن به معنای رفع و رجوع سرسری کاری بر سر زبان افتاد». (ذوالفقاری 1383: 755) و با استناد به این مثل رهی معیری آورده است:
اعلام جرم قاضی کشک است، ای برادر
تا جاری است در ملک آیین ماست¬مالی
(رهیمعیری 741:1380)
حریفان ماست¬ها را کیسه کردند
که قایم شد اصول ماست¬مالی
(همان 659:1380)
*
امثال تاریخی که از نظر گذراندیم تنها بخش کوچکی از دنیای بزرگ امثال و حکم فارسی¬اند که به شعر در آمده، موزون و مقفی شده، و به خواننده لذتی مضاعف بخشیده¬اند. بررسی اجمالی امثال و حکم نشان می¬دهد که مردم به استفاده از امثال موزون و مقفی تمایل بیشتری نشان می¬دهند، تا جایی¬که حتی خود برای برخی از امثال وزن و قافیۀ نادرست ایجاد کرده¬اند، مانند ضرب¬المثل «تا پول داری رفیقتم/ قربون بند کیفتم» که در آن به¬غلط دو واژة رفیق و کیف را هم¬قافیه کرده¬اند.
اطلاع از داستان¬هایی که زیربنای شکل¬گیری این¬گونه امثالند به خودی خود برای خواننده جذابیت دارد، اما وقتی خواننده با شخصیت¬های مشهور تاریخی به عنوان اشخاص و قهرمانان داستان مواجه می¬شود، لذتی دوچندان می¬برد. گرچه صحت و سقم ریشة تاریخی این¬گونه امثال حتی اگر از منابع موثق و درجه اول استخراج شده باشند، مهم¬تر از لذتی نیست که خواننده از خواندن بیتی می¬برد که مثلی در آن به کار رفته باشد.
در میان شاعران کلاسیک¬سرای معاصر ایرج میرزا، شهریار، حسین منزوی، رعدی آذرخشی، پروین اعتصامی، حمیدی شیرازی و رهی معیری بیشترین استفاده را از امثال و حکم تاریخی در کارشان داشته¬اند و ملک¬الشعرا بهار، وحید دستگردی، پژمان بختیاری، ادیب برومند و معینی کرمانشاهی کمترین استفاده را. البته شاعران میانه¬رویی نیز داریم چون نیمایوشیج، نسیم شمال، مهدی اخوان¬ثالث و ژاله قائم¬مقامی. اما به¬واقع اگر بخواهیم از شاعرانی که از امثال و حکم تاریخی استفاده¬ای نکرده¬اند ذکری به میان آوریم با گروه وسیعی از شاعران روبرو خواهیم بود. شاعرانی که نه تنها امثال تاریخی، که دیگر انواع امثال نظیر امثال داستانی، امثال ادبی، امثال قرآنی، امثال تشبیهی و... در شعرشان به کار نگرفته¬اند.
کتاب¬نامه
اخوان¬ثالث، م.امید. [اخوان¬ثالث، مهدی].1376. تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم، چ2، تهران: مروارید
ادیب برومند، عبدالعلی. 1371. پیام آزادی، تهران: آناهیتا
امینی، امیرقلی. 1353. داستان¬های امثال، اصفهان: نقش جهان
انجوی شیرازی، ابوالقاسم. 1352. تمثیل و مثل، تهران: امیرکبیر
ایرج میرزا. 1353. دیوان ایرج میرزا، به کوشش جعفر محجوب، تهران: رشدیه
بختیاری، پژمان. 1368. دیوان پژمان بختیاری، تهران: پارسا
برقعی قمی، یحیی. 1351. کاوش در امثال و حکم فارسی، تهران: فروغی
بهار، محمد تقی. 1365. دیوان بهار، چ2، تهران: علمی
بهمنیار، احمد. 1381. داستان نامة بهمنیاری، تهران: دانشگاه تهران
پرتوی آملی، مهدی. 1365. ریشه¬های تاریخی امثال و حکم، تهران: سنایی
پروین اعتصامی [اعتصامی، رخشنده] 1370. دیوان پروین اعتصامی، تهران: میلاد
توللی، فریدون. 1341. نافه، تهران: زندگی
چاووش اکبری، رحیم. 1382. امثال و حکم تاریخی، تهران: زوار
حمیدی شیرازی، مهدی. 1367. دیوان حمیدی، تهران: پاژنگ
خراسانی، عماد [برقعی، عمادالدین حسن]. دیوان عماد خراسانی، چ3، تهران: نگاه
دهخدا، علی¬اکبر. 1360. گزیدة امثال و حکم، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران: تیراژه
ذوالفقاری، حسن. 1384. داستان¬های امثال، تهران: مازیار
رعدی آذرخشی [آذرخشی، غلامرضا] 1364. نگاه، تهران: گفتار
رهی معیری [معیری،حسن]. 1380. کلیات رهی، تهران: زوار
ژاله قائم¬مقامی [قائم¬مقامی، عالم¬تاج]. 1374. دیوان ژاله قائم¬مقامی، به کوشش احمد کرمی، تهران: ما
شهریار [بهجت تبریزی، محمدحسین]. 1371. کلیات دیوان شهریار، چ14، تهران: زرین/ نگاه
عنصرالمعالی کیکاووس. 1375، قابوس¬نامه، به کوشش غلامحسین یوسفی، چ8، تهران: علمی و فرهنگی
گلچین معانی، احمد. 1362. دیوان گلچین، تهران: ما
مصدق، حمید. 1376. ...تارهایی، تهران: نشر سیمرغ
منزوی، حسین. 1384. با عشق در حوالی فاجعه، تهران: پاژنگ
منزوی، حسین. 1385. تیغ و ترمه و تغزل، چ5، تصحیح مهدی خطیبی، تهران: آفرینش
نسیم شمال [حسینی،سیداشرف الدین]. 1336. نسیم شمال، تبریز: احیا
نیما یوشیج [اسفندیاری،علی]. 1370. مجموعۀ کامل اشعار نیما یوشیج، به کوشش سیروس طاهباز، تهران: نگاه
وحید دستگردی، حسن. 1374. دیوان وحید دستگردی، تهران: آفتاب
وراوینی، سعدالدین. 1383. مرزبان¬نامه، به کوشش خلیل خطیب¬رهبر، چ 9، تهران: صفی¬علیشاه
معینی کرمانشاهی، رحیم. 1377. خورشید شب، چ4، تهران: سنایی
همایی، جلال¬الدین. 1368. فنون بلاغت و صناعات ادبی، چ6، تهران: هما