پژوهشی درباب جنبش ها و افراد تاثیر گذار در تئاتر پست مدرن
مقدمه
پرداخت و پژوهش درباره مبحث تئاتر پست مدرن بسیار سخت و مانند خود مبحث پست مدرنیسم پیچیده و طاقت فرساست زیرا هر اندیشمند، هنرمند و تاریخ شناس از این دوران تعریفی متفاوت ارائه داده و بنابر این تعاریف هر منبع دیدگاه خاص خود را دارد. در تئاتر پست مدرن به مانند دوران مدرن جنبش ها و اشخاص گوناگونی پا به عرصه ظهور گذاشتند اما تفاوت این دو دوران بحثی است عمیق و در هر حوزه قابل بررسی؛ بنابر این فرض بر این گذاشته می شود که خواننده این پژوهش دوران مدرن و تفاوتهایش با پست مدرن را می شناسد که حال به صورت خاص می خواهد با تئاتر و پست مدرن مواجه شود. برای شناخت تئاتر پست مدرن نخست از بحث پساساختارگرایی آغاز می کنیم.
پست مدرن و پسا ساختارگرایی
اسکار براکت در بخشی که پست مدرن و تاثیر آن بر تئاتر را توضیح می دهد نخست به پساساختارگرایی اشاره می کند و آن را به عنوان تقویت گر پست مدرنیسم می نامد:
پساساختارگرا جدل می کرد که نمی توان بدون زبان درباره هیچ موضوعی اندیشه کرد و این زبان است که آگاهی و تفکر را میسر می سازد.بعلاوه بر آن بود که معنا هرگز به طور کامل تحقق نمی یابد زیرا در فرآیند ارتباط کلامی است که همواره آنچه مربوط به گذشته است توسط آنچه در پیش روی ماست تعدیل می یابند.مکتب آن ها حتی اظهار نظرها و مقوله ها را مورد بی اعتنایی قرار می دهد؛ بنابر این همواره معانی اضافی یا مستتر در معنا کنار گذاشته می شد و اگر بنا بود به ضمایم یک معنا بپردازیم لازم می آمدتا تناسب آن با اظهار نظر اولیه یا محدودیت های مقوله را مورد سئوال قرار دهیم و به یک تعریف و تعدیل تازه ای برسیم، و از آنجا سر از زنجیره ای از تعاریف جدید و معانی متفاوت و تعدیل های بی پایان در آوریم. این فرآیند تعدیل و تعریف ها در نهایت به عنوان ساختار شکنی شناخته شد.
براکت ساختار شکنی و بحث زبان را در تئاتر پست مدرن بسیار تاثیر گذار می داند و بر این اساس به ویژگی های تئاتر پست مدرن که در واقع ویژگی هنر پست مدرن نیز هست، می پردازد.
تئاتر پست مدرن
اسکار براکت هنگامی که می خواهد به تاریخ پست مدرن در تئاتر بپردازد اینگونه آغاز می کند:
مهم ترین اتفاقی که پس از 1968 در تئاتر افتاد مشتی ایده و عمل بود که در زیر مجموعه پسامدرنیسم قرار گرفتند که بر چسب دقیقی نبود اما وجه شاخص آن فاصله گرفتن فراوان از مدرنیسم بود.
و در ادامه مدرنیسم را شرح می دهد تا بتواند تمایز این دو را آشکار تر کند:
تحت عنوان مدرنیسم سبک های متنوعی شکوفا شده بودند که در بطن آنها معمولا هنرمند به گونه ای از وحدت می اندیشید که به شکلی پیوسته به مجموعه ی جریان رایج هنری تکیه داشت. در این انگاره حتی اگر عناصر متفرقی رخ می نمود، سر انجام خود را با یک کلیت و تمامیت هماهنگ می کرد.
براکت با این تعریف تمایز نخستین و البته اساسی مدرنیسم و پسا مدرنیسم را مطرح می کند که تفاوتی است بین وحدت و کثرت در آثار این دو جریان و در ادامه به خود پسا مدرنیسم می پردازد:
پسا مدرنیست ها اهمیتی به عدم تداوم و پیوستگی اثر نمی دادند. آنها در واقع به این تفرق یا ناهمخوانی میدان می دادند و آن را پنهان نمی کردند ، به این معنی که این حالات و سبک هایی را که پیش از این ناهمخوان و بی تداوم شناخته می شد در کنار هم قرار می دادند. آن ها هماهنگی میان مقوله هایی را که تحت لوای مدرنیسم ارج نهاده می شد از هم پاشیدند؛ از جمله تفاوت های میان جنسیت ها ، هنرها، فرهنگ ها ، اشکال نمایشی و شیوه های اجرایی.
پس از تعریفی کلی که از قیاس تمایزات بین دو جریان مدرنیسم و پسا مدرنیسم به دست آمد براکت به جریان کلی پسامدرنیسم که انشعابات فراوانی به تئاتر در این دوران هم دارد می پردازد و می نویسد:
هنر پسامدرن غالبا انعکاسی بود و توجه را به این حقیقت جلب می کرد که چیزی ساخته شده است و این که چگونه ساخته شده است. در این هنر امکان داشت به آثار دیگر حتی تا حد افراط ارجاع داده شود و بر آن بود هنر عام و هنر متشخص را ارزش یکسانی بدهد و آن ها را در هم آمیزد.
این سخن براکت مانند مبحثی جامعه شناختی است که در عرضی شدن هنر پست مدرن مطرح می شود و این هنر را به دلیل در هم آمیزی عام و خاص عرضی می داند و آن را مقابل رشد طولی هنر مدرن قرار می دهد.
در میان نظریه های هنری که مربوط به تئاتر پسا مدرن می شود ایهاب حسن را باید با کتاب قطع عضو اورفه: به سوی پست مدرن معرفی کرد که پست مدرن را اینگونه تعریف می کند:
پست مدرن به سوی فرمهای باز، آرزو مندانه، بازیگوشانه، منفصل ، آواره یا نامتعین، گفتمانی مبتنی بر قطعات ، ایدئو لوژی گسست، اراده معطوف به عدم ساختن و توسل به سکوت تغییر جهت می دهد و با وجود تمام این تضاد ها و واقعیات ناسازگار خود آنها را به طور ضمنی بیان می کند.
این اشارات ایهاب حسن همان ویژگی هایی را متذکر می شود که براکت در کتاب خود به آنها پرداخته بود و می توان این دو تعریف را همسو و مشترک نامید اما جان ویتمور در کتاب کارگردانی تئاتر پست مدرن با اشاره به تعریف ایهاب حسن، دستیابی به تعریفی دقیق از پست مدرنیسم را دشوار می خواند و خود برای اولین قدم اینگونه به شرح پست مدرن و تئاتر اشاره می کند:
ریچارد فورمن، پیتر بروک، یرژی گروتوفسکی، خوان آکالایتیس، رابرت ویلسون، الیزابت لکامپت، پیتر سلارز، ژوزف اسووبودا، آندره سربن، آرین منوشکین و مارتا کلارک از جمله کارگردان های غربی هستند که تئاتر را به گوناگونی شیوه ها و سیستم های ارتباطی آن تجربه کرده اند.... همه کارگردان های بالا و کسانی که آثار آنها در ادامه بررسی می شود، لزوما پست مدرن نیستند؛ اما تلاش آنها در این عرصه یا بر توسعه تئاتر پست مدرن تاثیر گذاشته است و یا آثارشان اشتراکات و مشابهت هایی با آثار کارگردان هایی دارد که به عنوان جدی ترین هنرمندان این سبک شهرت یافتهاند.
در بخش دوم با توجه به کلیت ویژگی های تئاتر پست مدرن به شرح اختصاری ازعملکردهای 2 فرد تاثیر گذار در این دوران خواهیم پرداخت...