خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز تئاتر عكس سینما اندیشه
داستان کوتاه
9 شهریور 1389
6 مرداد 1389
7 اردیبهشت 1389
3 اسفند 1388
داستان کوتاه کوتاه
10 شهریور 1389
5 شهریور 1389
الهه عبدی
3 شهریور 1389
30 مرداد 1389
28 مرداد 1389
داستان دنباله دار
تحلیل
7 شهریور 1389
1 شهریور 1389
2 مرداد 1389
نقد و بررسی
7 خرداد 1389
11 اسفند 1388
28 بهمن 1388
13 بهمن 1388
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
18 اسفند 1388
4 مهر 1388
کارگاه
27 مرداد 1389
گزارش
29 خرداد 1389
30 اردیبهشت 1389
16 اسفند 1388
17 شهریور 1388
خاطره
7 مهر 1388

خواننده با تجربه فوراً از كلمات جمله نخست در می یابد كه داستان نشانه هایی در مورد ساختار و نیز شخصیت اصلی به او می دهد. بسیاری ازخوانندگان(آمریكایی) از عبارت «در همسایگی Pell Street» متوجه بخشی از شهر چینی های ایالت نیویورك می شوند و این زمینه كلی و اصلی داستان است. اصطلاحات به كار گرفته شده در این داستان ساختار ویژه ای را توصیف می كنند؛ اصطلاحاتی چون «پله های غژغژكننده و تاریك»، «پاگرد كم نور»، «نوشته مبهم» ارائه كننده چیز اسرارآمیزی هستند؛ چیزی كه كاملاً قابل اطمینان نیست و شاید گمراه كننده است. این اصطلاحات، توصیف كننده كیفیت مكان ها در شركت ها و اتحادیه های شهر چینی های نیویورك است.
پس نویسنده، در جمله آغازین داستان به خلق حالت یا بعبارتی خلق یك فضا پرداخته است. و این فضایی كاملاً متفاوت با یك روز آفتابی در یك پارك یا ساختمان اداری نوساز و پرنور است.
در بند دوم، نویسنده به توصیف اتاقی می پردازد كه آلن وارد آن می شود؛ توصیفی با جزئیات اندك و این جزئیات به ما اجازه می دهد تا در پیش چشمانمان اتاق را تصور كنیم. ساختمان داستان، قطعاً آنگونه بر ما تأثیر نمی گذارد انگار كه سخن از تجارتی بزرگ یا تشكیلات اقتصادی موفقیت آمیزی است؛ بویژه در زمانی كه داستان بیان می شود؛ یك روز معمولی.


«جان كالییر» با صد كلمه ابتدایی داستان خود ساختمانی را بنا كرده و به آن فضایی مشخص داده است. او، شخصیت اصلی داستانش را نیز به نمایش می گذارد. شخصیت اصلی یا «قهرمان». این شخص مردی است «مثل یك گربه عصبی». می دانیم كه به او اطلاعاتی در مورد مسیرها داده شده.
«...در را گشود، آنطوری كه گفته بودند...»
اما واضح است كه او هرگز پیش از این مكانی را كه یافته، ندیده است و بنابراین، كنجكاوی او- مثل كنجكاوی ما- در مورد مكان، طبیعی است. اما در مورد مسیرها چطور؟ او چرا تا این حد عصبی است؟ و از آنجایی كه ما پاسخ این پرسش ها را نمی دانیم، نویسنده، به خلق شك و ظن در ذهن ما می پردازد. اما خودِ «قهرمان» بسیار بیشتر در تعلیق به سر می برد. و، چیزهای بیشتری در مورد موقعیت كشف می كند ما نیز بیش از پیش به آگاهی می رسیم. همین كه تردید او كاهش می یابد حس تعلیق در ما نیز كمتر می شود.
هر نویسنده ای، در اولین فرصت ممكن، این امكان را به خوانندگان خود می دهد تا بفهمند شخصیت های داستان او چه كسانی هستند. چه رابطه ای میان آنها برقرار است و در چه مكان و موقعیتی با هم برخورد می كنند. این بخش ابتدایی داستان «شرح- Exposition – نامیده می شود. پس در این داستان نویسنده با روایت خود پیش می رود.
قهرمان داستانِ كالییر در بدوِ ورود با پیرمردی مواجه می شود- دیگر شخصیت داستان- . در خلال گفتگوی آن دو، ما متوجه می شویم كه داستان چه موقیعت ویژه و عجیب و غریبی دارد. در این موقعیت، پیرمردی فروشنده معجون است و آلن آوستن، مرد جوان كم پول، علاقه مند به خریدن معجون عشق تا این معجون به او كمك كند كه عشق دختری به نام دیانا را از آن خود كند. در حقیقت، در خلال گفتگوی میان دو شخصیت، كه در حقیقت شبیه گفتگو در یك نمایشنامه است؛ نتیجه داستان آشكار می شود.


خواننده- در خیال خود- می تواند به تماشای صحنه ای بنشیند كه در آن گویی شخصیت ها، بازیگران حاضر بر روی سن تئاتر هستند.
از میان نشانه های متن داستان، نویسنده(بسیار شبیه به كارگردان های نمایش) نشان می دهد كه شخصیت های داستان چگونه عكس العمل نشان می دهند.چه اعمالی از آنها سر می زند و چه احساسی دارند. گرچه، به ما بیشتر در مورد احساسات آلن گفته شده تا پیرمرد.
هرنویسنده ای باید تصمیم بگیرد با چه زاویه دیدی –Point Of View – قصد بیان داستان خود را دارد. اگر، داستان از زبان آلن آوستن گفته می شد دقیقاً همین داستانی كه هست نمی شد و اگر راوی پیرمرد بود باز هم داستان فرق می كرد. بعنوان مثال- با درنظر گرفتن پیرمرد بعنوان راوی- گنجاندن این مقتضیات جوی خیلی دشوار می شد: «پله های تاریك غژغژكننده»،«نوشته مبهم». ذكر این موارد برای پیرمرد سخت می شد و اینكه این اطلاعات را در مورد آلن آوستن بدهد: «مثل یك گربه عصبی».
نویسنده، خیلی مقتصدانه این نكات را به ما گفته است. اگر داستان از زاویه دید پیرمرد روایت می شد، بعضی فضاها از دست می رفت. همانطور كه خواندید، نویسنده داستان را با راوی سوم شخص بیان می كند اما، از حقِ «دانای كل» بودن كمترین استفاده را می برد؛ حق علم به همه چیز شخصیت های داستان.
«كالی یِر» به ما می گوید كه قهرمان داستانش عصبی است. از سوالات آلن حدس می زنیم كه او نسبت به تأثیر معجون ها كنجكاو و شكاك است. او نسبت به چیزی كه پیرمرد در مورد «احیابخش زندگی» می گوید بسیار وحشت زده است. كمی بعد، او سعی می كند تا دیدی علمی نسبت به این دسته بندی ها داشته باشد. همینكه می شنود چطور معجون برمحبوب او تأثیر خواهد گذاشت بیش از پیش هیجان زده  و خوشحال می شود. با این آگاهیِ آلن، «كالییر» به ما رخصت می دهد تا بفهمیم او مشعوف از این ماجرا و در نهایت غرق در لذت است. اما این وقایع تنها فضایی است كه نویسنده در مورد احساسات آلن برای ما ترتیب داده است و اندكی بعد- شاید پانزده دقیقه- آلن از مرد جوانی عصبی وشكاك به معتقدی پرشور نسبت به معجون ها تغییر موضع می دهد.اكنون، تنها سؤال او این است- با كمی تردید- آیا قادر به تهیه معجون است؟ آیا استطاعت مالی خرید آن را دارد؟ این تغییرات سریع است اما نه ناگهانی. در بسیاری از داستان ها، بعد از آنكه طرح داستان برای به نتیجه مطلوب رسیدن تعیین شد، ما می توانیم  نقطه عطف دقیقی راآنطور كه باید انتخاب كنیم. اما در این داستان چنین كاری ساده نیست. شاید وقتی آلن فریاد می زند «شگفت آور است» زمانی باشد كه پیرمرد گفته است« آلن فرد محبوب دیانا در زندگی اش خواهد بود» و این عبارت آلن را به حالتی از سرسپردگی می برد. این حالت، اینطور معنی می دهد كه تردید و عدم باور او- به تأثیر معجون- با علاقه اش برای تهیه كردن معجون، از بین می رود. ابزاری كه به او امكان تحت تصرف درآوردن دیانای دست نیافتنی را می دهد.اینجاست كه كشمكش درون او- علاقه به خرید مایع و تردیدش در خرید آن- معین شده است؛ و پیروزی با علاقه او در تهیه معجون است.
یكی از عناصر در بسیاری از داستان ها - عنصر كشمكش، Conflict – است. كشمكش اغلب بین دو انسان یا یك انسان و یا حیوان رخ می دهد. در بسیاری از داستان ها كشمكش میان انسان و نیروهای طبیعت یا جبر اجتماعی است. بسیاری از داستان ها با كشمكش های درونی سروكار دارند( اغلب به دلیل جبر اجتماعی یا...) مثلاً ًكشمكش میان تمایل برای موفقیت و حس محترم شمردن یا ترس و عشق به تحسین شدن، یا كشمكش بین حساسیت نسبت به زشتی های جامعه و كمال گرایی شخصی.


دو شخصیت داستان «شكارچی» در كشمكشی با هم در گیر نیستند ولی به هر حال، دیدگاه هردو مقایسه می شود. كشمكش میان آلن و دیانا هم به ما نشان داده نمی شود گرچه تقلای او برای بدست آوردن دیانا، برای داستان، اساسی است. درگیری در درون آلن است  و این كشمكش درونی همانطور كه به آن اشاره كردیم برطرف می شود.
وقتی نویسنده به آفرینش یك طرح می پردازد در این طرح، شخصیت یا شخصیت هایی را نشان می دهد كه بواسطه حوادث قابل توجهی با هم زندگی می كنند و طی یك رابطه علت و معلولی باهم در ارتباط اند. در یك داستان بلند حوادث بیشتر و كشمكش های افزون تری در طرح وجود دارد؛ در حالیكه در داستانی به كوتاهی داستان «شكارچی»، طرح، ساده است.
چون آلن خواستار عشق دیاناست، فروشنده ی معجون را ملاقات می كند و از آن رو كه پیرمرد می خواهد- دررفت و آمدهای بعدی- معجون یا معجون های بهتری به او بفروشد؛ جوان عاشق پیشه را قانع می كند كه تركیبات او مؤثراند.
آن قسمت طرح پیش از رسیدن به نقطه عطف، نقطه اوج نامیده می شود. در داستان های بلند، پیچیدگی های طرح در این بخش -Rising Action  ظاهر می شود. نقطه عطف داستان بعنوان اوج هرم در نظر گرفته می شود و قسمت پس از نقطه اوج، نقطه فرود نام می گیرد – Falling Action -  و پایان داستان با نتیجه گیری(گره گشایی) همراه است ( كه در فرانسه Dénouement  به معنی عاقبت خوش  خوانده می شود). نقطه فرود داستان شكارچی بسیار ساده و مختصر است؛ تنها نكته مهم این است كه بار دیگر این اطمینان به آلن داده شود كه مبلغ خرید اندك و ارزان است. نتیجه این است كه آلن مقداری مایع – معجون عشق- در شیشه ای كوچك خریداری می كند. هرچه پیرمرد گفته است اشاره به این دارد كه آلن آنها را به كار می بندد و آخر سر فاتح عشق دیانا خواهد بود. حالاست كه شك ما برطرف می شود؛ اكنون می دانیم كه آلن چه كرد و چرا چنین تصمیمی گرفت. ما، مورد مهمی در ارتباط با عشق نیز دریافت می كنیم.
گفته های پیرمرد به این اشاره می كند كه كشمكش های جاری در آینده در درون آلن سربرخواهد آورد  اما این عاشق جوان – بی توجه به آینده و نتایج عملش- نسبت به اهمیت این گفته ها ناآگاه و بی خبر می ماند.                           
نكته اصلی و مهم در این داستان كوتاه با گفته های پیرمرد نمود پیدا می كند؛ جملاتی در مورد مایع حیات بخش كه در ازای هر قاشق چایخوری پنج هزار دلار می ارزد.او اینگونه مشتریانش را راضی می كند تا بعداً برای خرید –مجدد- بازگردند و ما ارتباط آن را با پیشگویی های پیرمرد در مورد عشق و علاقه و مراقبت جان نثارانه دیانا می بینیم – مثالی ساده كه بدنبال آن می توان به بازگشت امیدوارانه مشتریانش پس از خرید پی برد-.


Chaser نوعی نوشیدنی است – مثل آب یا ویسكی- كه طعم سایر نوشیدنی ها را از بین می برد. پس از معجون عشق، دومین شراب برای دیانا شراب حیات ابدی است كه در ابتدا قهرمان داستان را وحشت زده می كند در حالیكه در پایان آلن نسبت به مایع حیات علاقه ای نشان نمی دهد. در پایان داستان او می گوید «خداحافظ» اما پیرمرد در جواب می گوید «به امید دیدار» و این دربردارنده كنایه ایست كه «عاشق پرشورجوان» بهتر است كه دوباره بازگردد و پیرمرد خود به بازگشت مجدد او آگاه است.
بدین گونه، درون مایه داستان برجسته می شود. در مباحث ادبی، درون مایه ایده ایست درباره زندگی یا حكمی درباره نوع بشر، اجتماع یا جهان.تصویر درون مایه نیازمند كل داستان است تا تأثیرگذار باشد. شیدایی آلن چشمان او را نسبت به حقایق می بندد كه تملك خواهی افراطی و حسادت دیانا، كه آلن برای بدست آوردن آن با معجون عشق بسیار خرسند است؛ بناگاه مرد عاشق را نسبت به عشق دیانا بی میل و متنفر می كند تا آنجا كه دست به نابودی او خواهد زد. عاشق بینوا به انسانی سرسپرده بدل می شود. همسری ناامید از رهاندن آن عاشق بینوا- خودش-  تا بتواند زندگی اش را بسازد.
و اما درون مایه داستان علاقه مفرط به چیزی است كه می تواند به نفرتی با همان درجه تبدیل شود.چرا كه بسیاری از خصوصیات و تعاریف كاری می كنند تا آن عشقِ شدید، پرشور و مطلوب به نظر برسد. طرح این داستان كمی طعنه آمیز است .ما پی به این ریشخند می بریم چون ناسازگاری زیادی بین علاقه كوركورانه یك عاشق پیگیر، عاشقی كه عشق را – فرد محبوب كسی شدن در زندگی- می داند؛ و بعداز آن نفرتی كه ما نیز بخوبی پیرمرد شاهد آن هستیم وجود دارد؛ نفرتی كه نتیجه اجتناب ناپذیر تملك خواهی انحصاری و سركوب كننده دیانا است و چون این یك درون مایه برای داستان است قطعاً خواننده نمی تواند با شك و ریشخند به معجون عشق واكنش نشان دهد یا بگوید كه به جادو باور ندارد. خواننده باید تمام كلمات پیرمرد را بعنوان یك حقیقت بپذیرد.


تا اینجا، ما در داستان در مورد شخصیت ها، ساختار، طرح و درون مایه – از لحاظ اصطلاحی- صحبت كردیم. عنصر مهم «سبك» است كه باقی می ماند. نویسنده – به میزان زیاد- بواسطه سبك نوشتاری خود است كه به تأثیری كه هدفش است نائل می شود ودر این داستان مفهومی است آمیخته به عشق و كنایه كه بی شك بانوعی تأثرطعنه آلود مرتبط است. بسیاری از كلمات این داستان در دهان پیرمرد قرار گرفته اند. او، بدون احساس حرف می زند با صدایی تاجرمآبانه و خشك. صدای او همانطور كه خواندید صدای «خِرَد و سِن» است؛ به حدی عاقل كه جهانی را تحت تأثیر خود قرار دهد. پیچیدگی های كنایه آمیزی در گفته های او وجود دارد. مثلاً، وقتی می گوید: افراد جوان كه به میزان ناچیز به معجون عشق نیازدارند پنج هزار دلار می دهند اگر پول نداشته باشند نیازی هم به معجون ندارند. او با این جملات می فهماند كه با پول است كه اثری گذاشته می شود، نظری در تضاد با كمال مطلوب افراد جوان در عشقِ رمانتیك. پیرمرد لیست خوفناكی از كارهایی را كه دیانا –مثل ارقام یك ستون و به ترتیب- انجام می دهد؛ ترتیب می دهد. در مقابل شخصیت آلن عاطفی است؛ كلماتش – هرچند اندك- با نشانه های تعجبی- !- مورد تأكید قرار می گیرند.


نویسنده در قسمتهای پایانی داستان بر خشكی پیرمرد و دیدگاه بی تفاوت او با ارائه رفتار سَبُك انگارانه اش به آلن، تأكید می كند. او در مورد مایع حیات می گوید:خریدار باید سن دارتر از تو باشد كه بتواند قدر معجون را بداند و پولش را هم برای خرید مایع پس انداز كند.اما وقتی وضعشان خوب شد بازمی گردند و تركیبات گران تری می خواهند.
معجون عشق برای آلن «این تركیب شگفت آور» شده است در حالیكه پیرمرد می گوید: آه...آن...! همزمان كه بطری كثیف كوچكی  را از كابینت بیرون می آورد...«این فقط یك دلار است».
ایده آل اینست كه سبك نویسنده در هر اثر بوسیله اهدافش حفظ شود. اثر داستانی هر چه باشد؛ با چینش كلمات – چینش صحیح - است كه به انجام می رسد. در یك اثر كامل و مطلوب بهتر است كه كلمات در دستیابی به اثر مطلوب كاملاً تنظیم شوند. در میان سایر خصوصیات این داستان كه می تواند درخور توجه باشد سبك كالییر تحسین برانگیز نیست. داستان شكارچی مثال خوبی است از داستان كوتاه مدرن كه با رخصت دادن به خواننده در مشاهده تصویری ساده از وقایع مهم، برایش وجهی از زندگی را فاش می كند. تمام عناصر در چنین داستانی چنان مقتصدانه و موثردرهم آمیخته اند و بخوبی در تقابل با هم اند كه خود داستان یك اثر كوچك هنری فاتحانه محسوب می شود.

_________________

داستان "شكارچی" را می توانید اینجا بخوانید.

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: