خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اخبار
17 خرداد 1388
3 خرداد 1388
31 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
سینمای ایران
7 اسفند 1388
سینمای جهان
19 مهر 1388
10 مهر 1388
یادگارها
27 مرداد 1388
28 اردیبهشت 1388
22 اردیبهشت 1388
9 اردیبهشت 1388
25 فروردین 1388
فن هنرپیشگی
31 شهریور 1388
تئاتر
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
سعید نیكو رزم
7 بهمن 1388
6 بهمن 1388
26 تیر 1388

در انیمیشن‌هایی كه در سالهای اخیر ساخته شده و به شهرت رسیده‌اند، به سادگی می‌توان تلاش برای تاثیر چندگانه بر مخاطب را یافت. این كه سازندگان آنها به وضوح مخاطب خود را انسانهایی با سن پایین و قدرت تخیل بالا فرض كرده‌اند كه تخیل‌شان احتیاج به تقویت دارد و نه فقط كودكانی كه قدرت استدلال ضعیفی دارند. «وال ای» و «راتاتویی» دو نمونه عالی از احترام به شعور این دسته از مخاطبین است و در نمونه‌ای به لحاظ روایی عالی، می‌توان از سریال «دفترچه مرگ» (Death Note) نام برد كه حد فاصل اكتبر 2006 تا ژوئن 2007 (مهر 85 تا خرداد 86) از تلویزیون ژاپن پخش می‌شده و تاثیر داستانهای آگاتا كریستی و میكی اسپلین به حدی واضح در این سریال وجود دارد كه به جرات می‌توان گفت پیچیدگی‌اش از سریال معروف و اخیرا دوبله شده «فرار از زندان» یا همان (Prison Break) نیز بیشتر است و كار را به جایی می‌رساند كه اساسا، می‌توان بر سر اینكه سازندگان این سریال كدام دسته بندی سنی را مخاطب اصلی این سریال فرض كرده‌اند بحث كرد. آنچه مسلم است این است كه اگر سازندگان این فیلمها قصد دارند ورای داستان ظاهری فیلمهای خود پیامی را به مخاطب بدهند، به حدی زیبا آن را در لفافه بیان می‌كنند كه مخاطب از دیدن و شنیدن آن احساس ناخوشایندی نمی‌كند و به اصطلاح زده نمی‌شود. در «كونگ فو پاندا» محور اصلی داستان "خودباوری" است. فیلم به این قصد قهرمان را خود را حتی می‌توان گفت به شكلی كلیشه‌ای یك شخصیت ضعیف انتخاب می‌كند، اما بر خلاف انتظار تا پایان فیلم او را همان آدم تنبل و ترسو و بی دست پا حفظ می‌كند. از او یك راكی یا آرنولد نمی‌سازد، او را متحول نمی‌كند، فقط قهرمان را به نقطه‌ای می‌رساند كه تصمیم می‌گیرد برغم و حتی به كمك ضعفهایش، از قابلیت‌هایش نهایت استفاده را ببرد. كارگردان در این راه از تمامی ابزارهایش برای موهوم بودن آنچه قهرمان یا حتی ضد قهرمان نامیده می‌شود استفاده می‌برد. به طوری كه یكی از تم‌های ثابت فیلم هجو كلیشه‌های رایج فیلمهای قهرمان/ ناجی محور است. برای مثال رویای ابتدای فیلم كه در آن پو مشغول غذا خوردن است و به هنگام دعوت به مبارزه ترجیح می‌دهد ابتدا لقمه‌اش را (همراه با صدای نریتور كه در واقع خودش است و می‌گوید او جوابی نداد چون دهانش پر بود) قورت بدهد و سپس جواب رقیبش را بدهد، قبل از شروع مبارزه نهایی هنگامی كه ناگهان جلوی در قلعه ظاهر می‌شود و به تای لانگ می‌گوید كه صبر كند تا او نفسش جا بیاید و بعد از اینكه نفس تازه می‌كند، تازه به تای لانگ می‌گوید كه جنگجوی اژدهاست و حتی لحظه بعد كه با حمله رقیب فرار می‌كند، بخشی از این هجویات است. در نهایت اینكه پو مبارزه را با "غذاپنداری" لوح و كشف نحوه استفاده از قابلیت ارتجاعی‌اش می‌برد و نه الزاما كونگ فو نشانگر سعی سازندگان برای ارائه این تصور در لایه‌های زیرین فیلم است كه تلاش برای بهترین بودن در چیزی كه می‌توانیم باشیم و استفاده صادقانه از تمامی زوایای آنچه به طور طبیعی از آن برخورداریم، بهتر از تلاش برای قهرمان بودن است و به نوعی نقطه پایان این عادی ماندن قهرمان كه یكی دیگر از هجویات زیبای فیلم است، صحنه نهایی فیلم است. پو بالای سر استاد نیمه جانش شیفو نشسته است. ابتدا شیفو از پو بابت شكست دادن تای لانگ و آوردن آرامش به دهكده تشكر می‌كند و به پو می‌گوید كه او واقعا جنگجوی اژدها است و سپس سرش را عقب می‌برد و چشمهایش را به آرامی می‌بندد. پو فریاد می‌زند «نه نه نه، نمیر، خواهش می‌كنم شیفو». ناگهان شیفو چشمانش را باز می‌كند و فریاد می‌زند «من نمرده‌ام احمق».

مارك آزبورن، یكی از كارگردانان فیلم، بر تفكری پافشاری كرده كه ده سال قبل از این نیز در شاهكار شش دقیقه‌ای‌اش «بیشتر» (More) كه اتفاقا آن انیمیشن نیز كاندید اسكار شده بود ارائه كرده بود؛ قهرمان واقعی كسی است كه تحت هر شرایطی، از خودش و ریشه‌هایش دور نشود.

نظرات

در زیبایی این اثر ودر دوبله خوب آن انچنان محوگشتم كه فیلم را به اتفاق پسر چهار ساله ام بیش از ده بار دیدم .كونگ فو پاندا یك كلاس تربیتی و روانشناسی است .یه جاهایی از فیلم برام جالب بود براتون میگم: 1- پاندا وسایل آشپزی را كشان كشان به سمت قلعه می بردو وقتی چند نفر از كنارش رد می شوند به پاندا قول می دهند كه برای او هم سوغاتی بیاورندو او می گوید من باید خودم برای خودم سوغاتی بیارم.در آخر فیلم می فهمیم كه آن سوغاتی چه ارمغان باارزشی بوده است. ارمغانی به نام شناخت خویشتن و خود باوری . پاندا ارابه را رها می كند وبه سمت سرنوشتش می رود.بله برای رسیدن به آرزوهای بزرگ باید از چیزهای دون پایه دست شست. 2- در فصل رویاشروع فیلم آن 5جنگجو به پاندا احترام می گذارنددر انتهای داستان این خواب تعبیر می شود وآن 5 نفر (بخوانید شخصیت ) واقعا به او احترام گذاشته واستاد صدا یش می كنند.حال آنكه همه آنها در اول فیلم به او می خندیدند 3-قدرت شناختی استاد اودبی بسیار بالا بود كه عظمت نیروی پاندا را تشخیص دادحال آنكه استاد چیپو چنین نیروی شناختی نداشت .بله استاد خوب ورهبر خوب به درون افراد می نگرد نه به ظاهر آنها و بله قربون گفتن انها. 5- نكته جالب شروع نقطه صفر برای پاندا است وقتی كه از تمرینات اولیه گریان و نالان خارج می شود بله وقتی كسی ادعایی می كند باید آنرا ثابت كند. وبرای رسید ن به موفقیت باید تلاش كرد و مرارت ها كشید. ما آذیها مثلی داریم كه كسی كه ماهی می خواهد باید باسنش را ( بخوانید ماتحتش را ) روی آب یخ بسته بگذارد. 6- استاد اودبی در فصلی از این فیلم كه روحیات شرقی به شدت در آن موج می زند در كنار درخت هلو یا همان میوه مقدس آسمانی به پاندا می گوید: گذشته ها گذشته آینده هم معلوم نیست پس دم رو دریاب . 7- استاد چیپو كه همواره به دنبال رسیدن به آرامش بود در پایان فیلم با از بین رفتن نیروی شر یا تایلانگ به آرامش می رسد. 8- پاندا وقتی كه دیربه مراسم انتخاب جنگجوی اژدها میرسد ودر پشت در می ماند تقلای زیادی می كند ودر نهایت چون گلوله ای از آتش از آسمان به داخل حلقه جنگجویان می افتداگر دنیا جمع شوند تا جلوی رشد كسی را بگیرند نمی توانند. 9- از زیبای وشكوه موسیقی این اثر نمی توان به راحتی عبور كرد

13 مرداد 1388 ساعت 11:38 | كورش رزمی |  kooroshrazmy@gmail.com | بدون آدرس وب

جالب بود كه درون مایه اصلی داستان از داستان سی مرغ عطلر خود ما گرفته شده بود. وقتی كه قهرمان عكس خودش را در تومار می بیند مثل زمانی است كه سی مرغ در بالای كوه قاف خود را به جای سیمرغ می بینند.

27 تیر 1388 ساعت 09:36 | حمیدرضا |  shaltoook@gmail.com | آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: