در انیمیشنهایی كه در سالهای اخیر ساخته شده و به شهرت رسیدهاند، به سادگی میتوان تلاش برای تاثیر چندگانه بر مخاطب را یافت. این كه سازندگان آنها به وضوح مخاطب خود را انسانهایی با سن پایین و قدرت تخیل بالا فرض كردهاند كه تخیلشان احتیاج به تقویت دارد و نه فقط كودكانی كه قدرت استدلال ضعیفی دارند. «وال ای» و «راتاتویی» دو نمونه عالی از احترام به شعور این دسته از مخاطبین است و در نمونهای به لحاظ روایی عالی، میتوان از سریال «دفترچه مرگ» (Death Note) نام برد كه حد فاصل اكتبر 2006 تا ژوئن 2007 (مهر 85 تا خرداد 86) از تلویزیون ژاپن پخش میشده و تاثیر داستانهای آگاتا كریستی و میكی اسپلین به حدی واضح در این سریال وجود دارد كه به جرات میتوان گفت پیچیدگیاش از سریال معروف و اخیرا دوبله شده «فرار از زندان» یا همان (Prison Break) نیز بیشتر است و كار را به جایی میرساند كه اساسا، میتوان بر سر اینكه سازندگان این سریال كدام دسته بندی سنی را مخاطب اصلی این سریال فرض كردهاند بحث كرد. آنچه مسلم است این است كه اگر سازندگان این فیلمها قصد دارند ورای داستان ظاهری فیلمهای خود پیامی را به مخاطب بدهند، به حدی زیبا آن را در لفافه بیان میكنند كه مخاطب از دیدن و شنیدن آن احساس ناخوشایندی نمیكند و به اصطلاح زده نمیشود. در «كونگ فو پاندا» محور اصلی داستان "خودباوری" است. فیلم به این قصد قهرمان را خود را حتی میتوان گفت به شكلی كلیشهای یك شخصیت ضعیف انتخاب میكند، اما بر خلاف انتظار تا پایان فیلم او را همان آدم تنبل و ترسو و بی دست پا حفظ میكند. از او یك راكی یا آرنولد نمیسازد، او را متحول نمیكند، فقط قهرمان را به نقطهای میرساند كه تصمیم میگیرد برغم و حتی به كمك ضعفهایش، از قابلیتهایش نهایت استفاده را ببرد. كارگردان در این راه از تمامی ابزارهایش برای موهوم بودن آنچه قهرمان یا حتی ضد قهرمان نامیده میشود استفاده میبرد. به طوری كه یكی از تمهای ثابت فیلم هجو كلیشههای رایج فیلمهای قهرمان/ ناجی محور است. برای مثال رویای ابتدای فیلم كه در آن پو مشغول غذا خوردن است و به هنگام دعوت به مبارزه ترجیح میدهد ابتدا لقمهاش را (همراه با صدای نریتور كه در واقع خودش است و میگوید او جوابی نداد چون دهانش پر بود) قورت بدهد و سپس جواب رقیبش را بدهد، قبل از شروع مبارزه نهایی هنگامی كه ناگهان جلوی در قلعه ظاهر میشود و به تای لانگ میگوید كه صبر كند تا او نفسش جا بیاید و بعد از اینكه نفس تازه میكند، تازه به تای لانگ میگوید كه جنگجوی اژدهاست و حتی لحظه بعد كه با حمله رقیب فرار میكند، بخشی از این هجویات است. در نهایت اینكه پو مبارزه را با "غذاپنداری" لوح و كشف نحوه استفاده از قابلیت ارتجاعیاش میبرد و نه الزاما كونگ فو نشانگر سعی سازندگان برای ارائه این تصور در لایههای زیرین فیلم است كه تلاش برای بهترین بودن در چیزی كه میتوانیم باشیم و استفاده صادقانه از تمامی زوایای آنچه به طور طبیعی از آن برخورداریم، بهتر از تلاش برای قهرمان بودن است و به نوعی نقطه پایان این عادی ماندن قهرمان كه یكی دیگر از هجویات زیبای فیلم است، صحنه نهایی فیلم است. پو بالای سر استاد نیمه جانش شیفو نشسته است. ابتدا شیفو از پو بابت شكست دادن تای لانگ و آوردن آرامش به دهكده تشكر میكند و به پو میگوید كه او واقعا جنگجوی اژدها است و سپس سرش را عقب میبرد و چشمهایش را به آرامی میبندد. پو فریاد میزند «نه نه نه، نمیر، خواهش میكنم شیفو». ناگهان شیفو چشمانش را باز میكند و فریاد میزند «من نمردهام احمق».
مارك آزبورن، یكی از كارگردانان فیلم، بر تفكری پافشاری كرده كه ده سال قبل از این نیز در شاهكار شش دقیقهایاش «بیشتر» (More) كه اتفاقا آن انیمیشن نیز كاندید اسكار شده بود ارائه كرده بود؛ قهرمان واقعی كسی است كه تحت هر شرایطی، از خودش و ریشههایش دور نشود.