حقیقت
«درباره الی ...» با فاصله بسیار زیادی شاید ادامه بیان دغدغههای فرهادی در «چهارشنبه سوری» باشد. از این حیث که تم اصلی داستان در هر دو فیلم عواقب دروغ گفتن یا نگفتن تمام واقعیت، ارتباطات سست و بی مایه، خودخواهی، قضاوت کردن و قضاوت شدن و ... است که البته تمام این موضوعات برمیگردد به خصوصیات انسانهای طبقه متوسط و به اصطلاح مدرن.
سپیده بسیاری از دانستههایش را (هرچند اندک) در مورد الی به زبان نیاورده و دقیقا همین دانستههای اندک پس از آنکه اتفاق اصلی داستان رخ میدهد به شدت با اهمیت میشود. او میدانسته که الی دو سال با پسری به نام علیرضا (صابر ابر) نامزد بوده، میدانسته الی میخواهد از او جدا شود، میدانسته که الی تمایلی به این سفر نداشته و ... . مرز بین راز داری و بیان دانستههای ما کجاست؟ آیا اساسا بروز آن اتفاق دردناک در فیلم باعث مهم شدن ناگفتههای سپیده شد؟ آیا اگر الی زنده از آب گرفته میشد بازهم بحث و جدل برای پیدا کردن مقصر ماجرا ادامه مییافت؟ ناگفتههای سپیده پنهان کردن حقیقت تلقی میشد؟ تا چه حد میتوان مهم شدن این حقایق را ناشی از حس فرار از واقعیت و تلاشی در جهت پاک کردن صورت مسئله دانست؟ اساسا حقیقت چیست؟ نسبت میان حقیقت و مصلحت را چطور باید دید؟ اصولا مصلحت یعنی چه؟ و ...
قضاوت
شاید اساسیترین موضوعی که در فیلم ذهن تماشاگر را درگیر میکند مسئله قضاوت و چگونگی انجام آن است (با فرض اینکه ملزومات و معلومات کافی داشته باشیم و البته صلاحیت آن را). تماشاگر به همراه بازیگران فیلم مرحله به مرحله در شرایط قضاوت کردن قرار میگیرد اما تصمیم درست کدام است؟ آیا الی قصد داشت با احمد رابطهای تازه را آغاز کند و علیرضا را فراموش کند؟ آیا اساسا همراه شدن الی با سپیده برای یافتن مورد بهتری برای تشکیل زندگی بود؟ آیا اصرار الی برای برگشتن به تهران در روز دوم سفر ناشی از دودلیاش در مورد ارتباطش با علیرضا و ناراحتیاش از شرایط حاکم بر جمع نبود ؟ آیا اگر الی به تهران میرسید با علیرضا ادامه نمیداد؟ چه دلیلی داشت که الی به مادرش سفارش کند تا کسی را در جریان سفر شمالش نگذارد؟ آیا او از آمدن پشیمان شده بود؟ تصمیم جماعت حاضر در ویلا برای اینکه سپیده هم باید در پنهان کردن حقیقت با آنها همراه شود را چطور باید دید؟ فداکاری الی کجای این ماجرا قرار میگیرد؟ آبروی الی چه قیمتی دارد؟ حق علیرضا برای دانستن حقیقت چه میشود؟ الی چطور انسانی است؟ داستان فداکاری الی کجای قصه قرار میگیرد؟ و ...
واقعیت
داستان در این فیلم داستان در کنار هم نبودن در عین کنار هم بودن است و احساس غربت و جدا افتادگی است که انسانها نسبت به هم دارند (از خصوصیات جوامع مدرن). در سی دقیقه ابتدایی فیلم همه چیز بر وفق مراد است و ارتباطات در ظاهر دوست داشتنی و البته الی به شدت مقبولیت دارد و پاک و محجوب و گرم و دوست داشتنی است و" کار نکرده عزیز است". ولی به محض بروز اتفاق تراژیک فیلم ورق برمیگردد. حالاست که رویه واقعی روابط رخ مینمایاند و تلاش برای فرار از واقعیت غیر قابل هضم شروع میشود. اینجاست که همه فراموش میکنند که الی فداکار است و ... (حداقل سعی میکنند فراموش کنند) اینجا است که الی دروغگو، فریبکار، متظاهر (اشاره به صدقه دادن الی) و حتی خائن و ... خطاب میشود و در همین میان است که دمل اختلافات امیر و سپیده سر باز میکند، امیر از احمد انتقاد میکند و البته اختلافات پدر و مادر آرش به میان کشیده میشود و ... تلاش همه جانبه برای فراموش کردن اصل اتفاق و مسئولیت تکتک افراد حاضر در ویلا تا جایی که سپیده هم تصمیم به کتمان حقیقت میگیرد و ...
غایت
سکانس پایانی «درباره الی ...» یک پایان به غایت تلخ است و واقعی برای فیلم و شروعی بسیار خوب برای تثبیت مرحله جدیدی از فیلم سازی فرهادی و سینمای ایران. اتومبیلی در شن فرو رفته و جماعت حاضر در ویلا تلاش میکنند آن را بیرون بکشند و ...
- عنوان مطلب بر گرفته از دیالوگ فیلم، " یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است"