آل پاچینو بازیگر بزرگ سینما در هنگام بازی در فیلم «بعدازظهر سگی» ساخته سیدنی لومت؛ ناگهان عرق میکند و هزیان میگوید و از خود بی خود میشود. آنقدر عرق میکند که لومت و باقی افراد پشت صحنه برای سلامتی او نگران میشوند؛ انگار پاچینو جوان تمام داستان را باور کرده و محیط فیلم بر روی او تاثیر گذاشته و وی، فیلم بودن ماجرا را فراموش کرده ... تا اینکه عوامل فیلم با لی استراسبرگ استاد پاچینو جوان تماس میگیرند و از او کمک میخواهند. او هم به پشت صحنه فیلم میآید و پیش شاگرد جوان خود میرود و به او یادآور میشود که "این تنها یک فیلم است، همین!". این ماجرا که مربوط به بازیگری در دهه هفتاد میشود برای شخصی اتفاق افتاده که بازیگری برونگرا و فاصله گذار است و با توجه به این ویژگیها به صورت عادی نباید از او چنین عکسالعملی را انتظار داشته باشیم. پاچینو در «بعدازظهر سگی» از فاصله گذاری فاصلهای زیاد گرفته بود.
«درباره الی ...» فیلمی است که بازیگری در آن به صورت کاملا رئال یا واقعی انجام شده و دارای بازیهای قابل تاملی است؛ به خصوص گلشیفته فراهانی (در نقش سپیده) هنگامی که متوجه غرق شدن الی میشود و به گوشهای میرود و نمیداند که گریه کند یا ... و دستانش را به دیوار تکیه میدهد و شروع به هقهق میکند. بازیگران الی هر کدام به نحوی بازی قابل قبول و به مانند فراهانی بازی فوقالعادهای ارائه دادهاند اما فاصله این بازیها تا زندگی کردن در جلوی دوربین چقدر است؟ آیا بازیگران الی که هر کدام میگویند ما در «درباره الی ...» زندگی کردهایم، هیچکدام فضایی چون پاچینو در «بعدازظهر سگی» برایشان پیش آمده است؟ البته شاید این سوال بیهوده به نظر برسد زیرا این دو فیلم را نباید با یکدیگر مقایسه کنیم به خصوص بازیگران آنها را؛ اما هنگامی که حرف از زندگی در جلوی دوربین میشود این ابهامات و سوالات هم به وجود میآید. آیا میتوانید تصور کنید که برای بازیگران الی مانند شهاب حسینی، مریلا زارعی و ... اتفاق پاچینو تکرار شده باشد؟
در این مورد باید گفت که زمان اینگونه اظهار نظرها درباره بازیگری مانند "با نقش زندگی کردهام" و "با فیلم زندگی کردهایم" و ... گذشته است و البته علت هم دارد. کافی است تصور کنیم که کارگردان بخواهد در حرکات بازیگر و قابی که از آنها میگیرد دخالت مستقیم کند؛ با این وضعیت آیا میتوان زندگی کرد و در حال خود رها شد؟ یا اینکه اگر کارگردان بخواهد صحنهها را از نماهای گوناگون و با قابهای بسته و باز تکرار کند مطمئنا برای یک بازیگر فاصله گذاری ناخواسته اتفاق میافتد که غیر قابل جلوگیری است. اما سوالی بی جواب باقی میماند، اینکه چرا این فاصله گذاریها و قاب بندیها پاچینو را نتوانسته بود کنترل کند؟ اگر به فیلم «بعدازظهر سگی» نگاه کنیم نماها اغلب مدیوم و لانگ شات است و این نماها به بازیگر جلوی دوربین فضای بازی آزادانه و راحتتری را میدهد. البته این تنها یک علت است و علت دیگر پتانسیل خود پاچینو است که باور میکند در حال گروگانگیری است!