مطالعات فرهنگی، گرایشی است که ریشه در تفکرات بنیان گذاران مکتب بیرمنگام دارد که در دهه 1960 با مدیریت ریچارد هوگارت در انگلستان تاسیس شد. «ای. پی. تامپسون»، «ریچارد هوگارت» و «ریموند ویلیامز» بنیانهای نظری این گرایش را پی ریزی کردند و بعهدها نحلههای گوناگون و قرائتهای مختلفی از مطالعات فرهنگی در عرصه دانش انسانی در نقاط مختلف جهان صورت گرفت. مطالعات فرهنگی در مکتب بیرمنگام با چند رویکرد اصلی شناخته میشود.
ـ از نظر علایق تحقیقی و تاثیرات نظری شدیدا میان رشته است
ـ اساسا به کند و کاو در فرهنگها به عنوان محلی میپردازد که قدرت و مقاومت در آن ایفای نقش میکند.
ـ به مطالعه فرهنگ مردمیو "فرهنگ والا" هر دو، بها میدهد.
ـتعهدات سیاسی به دل مشغولیهای چپ، غالبا بر موضوعات تحقیق موثرند. (1)
«آندرو میلنر» و «جف براویت» چهار معنی اصلی از مطالعات فرهنگی استنباط کرده اند،مطالعاتی بین رشته ای یا فرا رشته ای، نوعی مداخله سیاسی در سایر رشتههای دانشگاهی، رشته ای کاملا جدید که بر مبنای موضوعی جدید تعریف میشود و بالاخره رشته ای جدید که بر مبنای پارادایم نظری جدیدی تعریف میشود (2) مطالعات فرهنگی در تعریف اول میلنر و براویت، بعنوان مطالعاتی بین رشته ای و فرا رشته ای معرفی میشود، شاید به دلیل آنکه مطالعات فرهنگی از منابع فکری گوناگون و متنوعی ( مارکسیسم، نشانه شناسی، فمنیسم، نظریه انتقادی و...) از بدو تاسیس تا کنون برخوردار بوده است و همچنین حوزههای مطالعاتی مختلف و متفاوتی را مورد بررسی و کنکاش قرار داده است، بتوان این تعریف را پذیرفت. اما از سوی دیگر میشود پا را فرا تر نهاد و مطالعات فرهنگی و رابطه اش را با همین رشتهها بررسی کرد " مطالعات فرهنگی پایان هریک از رشتههای اصلی را در علوم انسانی مشخص میکند کری نلسون مطالعات فرهنگی را « گروه ضد رشته ای رشتهها یی» میداند که در حال محو شدن اند و آن را واکنش در برابر سرکوب رشتههایی بیش از حد اختصاصی و بیش از حد سنتی میداند"(3)
پس مطالعات فرهنگی رشته ای ضد رشته ای است که از دام تعاریف و انگارههای از پیش تعریف شده خود را میرهاند و به ابعادی نظر میافکند که تا کنون مغفول مانده است. «تونی بنت» از مطالعات فرهنگی بعنوان رشته ای که اساسا به بررسی " روابط بین فرهنگ و قدرت " میپردازد یاد میکند (4) واز دیدگاه «تریچلر»و «گراسبرگ» مطالعات فرهنگی به مطالعه کلی دامنه هنرها،اعتقادات، نهادها و عمل اجتماعی میپردازند.(5) «استوارتهال» معتقد است که مطالعات فرهنگی گفتمانهای چند گانهای دارد. به عقیدة وی مطالعات فرهنگی، همیشه مجموعهای از صورتبندیهای ناپایدار با خط مشیهای بسیار بوده است.(6)
اما از دیدگاه «فرانسیس مولهرن» مطالعات فرهنگی به مفهوم درست آن،هرگز صرفا مطالعه سازمان یافته فرهنگ نبوده، بلکه از همان آغاز برنامه ای پژوهش نظری و عملی جهت دار و آگاهانه ی اپوزوسیون بوده است(7).
در تمام تعاریفی که از مطالعات فرهنگی ارائه شده است چیزی که مخرج مشترک تمام آنها است نوعی مقاومت در برابر استیلای گفتمان مسلط در عرصههای مختلف علم و دانش و سیاست و فرهنگ است که از طریق بازنمایی و برجسته سازی فرهنگ وگفتمانهای به حاشیه رانده شده و حذف شده دنیای مدرن به وجود آمده است. توجه به فرهنگ عامه پسند و برداشتن خط تمایز بین فرهنگ والا و فرهنگ مردمیوعلاقه به درک معنا در تمام متون و نه تنها متون هنری والا، ایجاد" فضا برای آرا و عقاید مغفول مانده و جوامع بدنام شده "(8) و" تولید دانش از نظرگاههای فراموش شده و زیردست فرهنگ عمومی، و گوش سپردن به آواهای دور دست یا حاشیه ای" (9) از ویژگیهای اساسی مطالعات فرهنگی است جایی که فصل مشترک مطالعات فرهنگی با رویکرد پست مدرن به فرهنگ خود را نشان میدهد.
"به طورکلی نگرش پست مدرن نسبت به فرهنگ از دهه 1960 در غرب شکل گرفت و بر نفی تمایز میان فرهنگ برتر وفرهنگ توده ای تاکید داشت"(10) شکی نیست که رویکرد پست مدرن محصول از بین رفتن تمایز بین امر والا و امر پست، امر نخبه گرا و امر عامه پسند است. مرز یا تمایز بین اینها،مثل هر تمایز دیگری، در فرهنگ پست مدرن از بین میرود(11). پست مدرنیسم و مطالعات فرهنگی از لحاظ پیدایش دارای تاریخ نزدیکی به یکدیگر میباشند. "پست مدرن در دهه 1960 تا 70 میان منتقدان و هنرمندان آمریکایی پا به عرصه وجود نهاد و نظریه پردازان اروپایی آن را در کارهای خویش استفاده کردند".(12) "مطالعات فرهنگی نیز پس از تاسیس در سال 1960 در دهه 70 با مدیریت استوارتهال جایگاه برجسته ای در بین علوم یافت"(13) از جمله ویژگیهای پست مدرن " حذف مرز بین هنر و زندگی روزمره، فروریختن تمایز سلسله مراتبی بین فرهنگ نخبگان و فرهنگ عامه، التقاط گرایی یا گلچین گرایی سبک ادبی و آمیختن قاعدها است" (14) ویژگیهای که از صفات بارز و اصلی مطالعات فرهنگی نیز بشمار میآید. بنابراین میتوان پست مدرنیسم و مطالعات فرهنگی را از خیلی جهات ( موضوع، روش ، رویکرد و...) همانند یکدیگر دانست. از این رو،چرایی و چگونگی پیدایش هر یک میتواند به دلایل پیدایش دیگری به ما کمک شایانی بکند.
فرانسوا لیوتار نویسنده کتاب وضعیت پست مدرن در کتاب خود پست مدرن را جریانی میداند که در مدرن، امر غیر قابل عرضه را در نفس عرضه پیشنهاد و ارائه میکند،.... جر یانی که در جستجوی عرضههای جدید است، نه به منظور بهره بردن از آنها بلکه، بمنظور بیان و رساندن مفهوم قدرتمندی از امر غیر قابل عرضه.(15) پست مدرن بنابر این در دنیای مدرن به وجود آمد و جنبهها و ابعاد نادیده گرفته شده را موضوع کار خویش قرار داد. پس هم باور با زیگمونت باومن پست مدرنیته را میتوان مدرنیته ای تصویر کرد که از ماهیت حقیقی خویش آگاه است، مدرنیته ای برای خود که از آگاهی کاذب خویش رهایی یافته و از سوی دیگر به عنوان نوع تازه ای از وضعیت اجتماعی در نظر گرفت.وضعیت اجتماعی که مدرنیته در طرحها و کنشهای مدیریتی خود در پی حذف و پنهان کردن آن بوده است. رویکرد پست مدرن نوک تیز حملات خویش را متوجه فرا روایتها و گفتمانهای مسلط دانش جهانی میکند چنان که لیوتار میگوید " ما دیگر نمیتوانیم از ایده خرد کلیت سازtotalizing صحبت کنیم زیرا یک خرد وجود ندارد بلکه آنچه وجود دارد خردهای متکثر است"(16).
پس آنچه باعث نادیده انگاشتن و حذف گفتمانهایی در جهان شده است همان گفتمانها و فرا روایتهای مسلط در هر دوره تاریخی از جمله دوره مدرن بوده است. میشل فوکو در دهه 1960 مفهوم زبان غیر گفتمانی را پرورانید، که میتواند برای واکنش یا مقاومت در برابر گفتمان مسلط مورد استفاده قرار گیرد. فوکو بر حسب مفاهیم «همان» و «دیگری» به تشریح مدل فضایی خویش میپردازد، از دیدگاه او فضای همانی با روشنایی مشخص میشود این فضا، فضای گفتمان است. عناصری که فضای دیگری را مشخص میکنند – قلمرو تاریکی – عناصری هستند که توسط گفتمان یا همان حذف میشوند. (17) فضای همان پارادایم مسلط علمیو اجتماعی، تاریخی، سیاسی و فرهنگی هر دوره است که بر اساس اولویتها و بنیانهای فلسفی و اخلاقی خود به حذف و به قول باومن پنهان کردن سایر فضاهای غیر گفتمانی یا دیگری است. فضای گفتمانی دارای ادبیات خود است همان ادبیاتی که نظریهها و رویکردهای علمیو... با آن خود را مطرح میکنند اما فضای دیگری زبان و ادبیات ندارد و یا بهتر است بگوییم گفتمان و فضای همان اجاز داشتن ادبیات و زبان را به او نداده است.از جمله فضاهای غیر گفتمانی در دوره کلاسیک میتوان به جنون، روابط جنسی، میل و مرگ در دوره کلاسیک اشاره کرد که فوکو، دلوز، گاتاری به بررسی و تبارشناسی آنها پرداخته است. همان کاری که نیچه در مورد اخلاق انجام میدهد. اما این مهم چگونه صورت میگیرد. در دنیای مدرن، دنیای تازه سومییا فضای<لایه ی> تازهای به بوجو آمد که ممیز از فضای همان و فضای دیگری است که با زیبا شناسی کانت امکان پذیری آن ثابت و با زیبا شناسی ساد تحقق یافتن آن.(18)ممکن است این فضای لایه ای که در حد وسط فضای همان یا روشنایی و فضای دیگری یا قلمرو تاریکی است به وجود میآید در این جاست که پست مدرنیسم معنی مییابد؛ در واقع فضای لایه ای همان رویکرد پست مدرن میباشد؛این فضا ادبیات فضای غیر گفتمانی است. که قادر به ارائه توصیفی سراپا تازه و متفاوت از گفتمان و همان است. این فضا همچنین میتواند در باره دیگری ( دیوانگی، مرگ و..) با روشی ماهیتا متفاوت از آنچه که گفتمان قادربه سخن گفتن درباره آن است(19)صحبتکند. فضای لایهای خود را در ادبیات به وضوح نشان میدهد در جایی که گفتمان مسلط « لو» داده میشود. مانند سکس و مرگ در آثار ساد، جنون در آثار آرتو، زن در تاریخ فمنیستی و در تک گویی مولی. و در این فضاست که مطالعات فرهنگی شکل میگیرد در واقع مطالعات فرهنگی زاده فضای لایه ای است و متعلق به این فضا ست. فرهنگ به حاشیه رانده شده و نادیده گرفته شده و جنبههای حذف شده فرهنگ در ادبیات و رویکرد مطالعات فرهنگی مورد بررسی، کنکاش و بازنمایی قرار میگیرد ودر فضای لایهایاست که معنای مقاومت، وجه سیاسی، موضوع جدید و پارادایم جدید مطالعات فرهنگی در تعریف چهارگانه آندرو میلنر و جف براویت روشن میگردد. بر این اساس میتوان گفت: مطالعات فرهنگی و پست مدرنیسم با هم همزادند. در یک فضا - فضای لایه ای – متولد شده اند و با رویکردهای مشابه و موضوعاتی از جنس هم ( به حاشیه رانده شده) به ابژهای مورد مطالعه خود میپردازند.
بنابراین آنچه که اهمیت مییایبد ادبیات است، ادبیاتی که فضای لایه ای یا در واقع زبان پست مدرنیسم و مطالعات فرهنگی است. اینجا ادبیات؛ زبان تولید میکند زبانی که نیچه از آن تاسی میجوید و او را مجبور به پیروی از زبانی ادبی میکند و یا فوکو کل نوشتههای خویش را داستان میخواند. چیزی که در مطالعات فرهنگی مهم است زبان است و مطالعات فرهنگی باید بتواند به زبان خویش دست پیدا کند زبانی که زاده، تقویت کننده و لو دهنده فضای همان یا گفتمان است. این زبان میتواند زبان ادبیات باشد.
منابع
1- اسمیت فیلیپ، در آمدی بر نظریه فرهنگی، حسن پویان، دفتر پژوهشهای فرهنگی، چاپ اول، 1385
2- میلنرو براوایت، در آمدی بر نظریه فرهنگی معاصر، جمال محمدی، ققنوس، چاپ اول: 1385.
3- استم رابرت، مقدمه نظریه فیلم، گروه مترجمان، سوره مهر، چاپ اول،1383
4- همان
5- همان
6- وبلاگ قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره، محمد رضایی
7- مولهرن فرانسیس، پسامدرنیسم در بوته نقد/خسروپارسا، آگه، چاپ سوم، 1380
8- مقدمه نظریه فیلم
9- دیورینگ سایمون، مطالعات فرهنگی، وقفی پور و محمدی، داره کل پژوهشهای سیما/چاپ اول/1385،
10- نظریههای فرهنگ در قرن بیستم، بشیریه، آینده پویان، چاپ اول /1378،
11- در آمدی بر نظریه فرهنگی معاصر
12- ساراپ مادن، راهنمایی مقدماتی بر پسا ساختارگرایی و پسامدرنیسم، محمدرضا تاجیک، نی، چاپ اول،1383
13- در آمدی بر نظریه فرهنگی
14- لش اسکات / جامعه شناسی پست مدرنیسم/حسن چاوشیان/ مرکز/چاپ اول /1383
15- لیوتار فرانسوا / وضعیت پست مدرن /حسینعلی نوروزی/ گام نو/چاپ سوم/1381
16- باومن زیگمونت/ اشارات پست مدرنیته/ حسن چاوشیان / ققنوس/چاپ اول 1384
17- لش، همان
18- لش، همان
19- لش، همان