دوبیتی از قالبهای مظلوم شعر فارسی است. یكی از شواهد مظلومیتش هم همین «لوح» خودمان كه در آرشیوش، باكسی برای دوبیتی پیشبینی نشده است و باید دوبیتیهای زیبای سیدحبیب نظاری را در جعبه «رباعیها» آرشیو كنیم!
سیدحبیب نظاری شاعری است خوزستانی كه در قم زندگی میكند و كارشناس كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان است. معلوم نیست سر و كار داشتن با كودكان و نوجوانان روحیهاش را اینقدر لطیف كرده است، یا جنوبی بودن و خاطرات جنگ یا زلالی روح خودش. شاید هم همه این عوامل دست به دست هم دادهاند و مشتركاً او را به روح و جانی لطیف و آینهسان رساندهاند.
دوبیتیهایی كه از او میخوانید در دو فصل تنظیم شدهاند كه دلیلش را خودتان خواهید دید. ببینید:
1
غمی آن شب چراغم داد و رد شد
خبر از مرگ باغم داد و رد شد
نسیمی آمد از كوی شهیدان
هزاران لاله داغم داد و رد شد
2
... ولی من لایق این غم نبودم
دچار بارشی نمنم نبودم
پرستوها به رفتن دل سپردند
به قد یك پرستو هم نبودم
3
شروع قصه با یك باغ پرپر
دلی جامانده و داغی مكرر
هوای شروه، دلتنگی، دوبیتی
هوای گریههای كنج سنگر
4
چرا دیگر نمیلرزد دل من
چرا كم عشق میورزد دل من
شهیدان! شرمسارم، فكر كردم
به مشتی خاك میارزد دل من
5
نمیارزد به مشتی خاك حتی
به مقداری خس و خاشاك حتی
دلی كه سنگ میماند مبادا
بماند چشم من نمناك حتی
6
غم خود را به مردم میفروشد
به طرح یك تبسم میفروشد
دل من فرصت پرواز خود را
به مشتی آب و گندم میفروشد
*
7
بیا اردیبهشتم را عوض كن
مسیر سرنوشتم را عوض كن
بدون تو درخت و سایه و ماه
نمیخواهم، بهشتم را عوض كن
8
دوباره صنعت تلمیح در شعر
دوباره شرم یك توضیح در شعر
من و تو، یوسف گمگشته و اشك
دل و سجاده و تسبیح در شعر
9
دلم میخواست باران بیشتر بود
حضور تو حضوری مستمر بود
میان جملة «آن مرد آمد»
برای تو ضمیری مستتر بود
10
شب مهتاب، اقیانوس، باران
به شوق جلوهای مأنوس، باران
بگو كی آفتابی میشوی، كی
نگاهم میشود فانوسباران؟