مینی مالیسم نوعی از هنر است که به تعبیر ا هنری، زندگی را به اندازه لحظه ای کنار رفتن پرده پنجره ای روایت می کند. جلسه نقد و بررسی کتاب «رو به آسمان» که شامل پنجاه اثر برگزیده جشنواره داستان کوتاه کوتاه روح خدا است، روز یکشنبه 11مرداد ماه در سرای اهل قلم برگزار شد. منتقد این مراسم، جناب اقای «جواد جزینی»، یکی از دو داور مرحله نهایی مسابقه بود. ایشان در ابتدای سخنانشان جسارت مسئولین جشنواره در دعوت از خودشان -علی رغم رویکرد به شدت انتقادی شان نسبت به جشنواره- را ستودند. جلسه در یک فضای صمیمانه برگزار شد به همین جهت مطالعه خلاصه رویداد ها و مباحث جشنواره خالی از لطف نیست.
وقتی از مینی مالیسم حرف می زنیم، از مینی مالیسم حرف می زنیم!
جواد جزینی بخش نخست سخنانش را به در خواست حسن حبیب زاده، به بیان تاریخچه و تعریف مینی مالیسم اختصاص داد. سعی می کنیم عقاید جزینی را به صورت خلاصه برای علاقمندان بازگو کنیم.
جمله فوق از ریموند کارور نویسنده امریکایی است و نشان می دهد که ناتوانی درارائه تعریف کامل ازجنبش مینی مالیسم مختص اندیشمندان ایرانی نیست. البته باید توجه داشت که جنبش مینی مالسیم، مخصوصا در عرصه ادبیات هیچگاه تبدیل به یک مکتب نشد زیرا پیروان این مکتب به علت تکثر موضوعی نتوانستند برای آن مرام نامه یا مانیفست بنویسند.
خواستگاه جنبش مینی مالیسم در همه عرصه های هنری از جمله ادبیات، دوران پس از جنگ جهانی دوم است. زمانی که علم تجربه گرایی بشر هم به سرنوشت مذهب کلیسایی دچار شد و نتوانست دروازه های خوشبختی را به روی وی باز کند. در این دوره اندیشمندان به اصل واژه سعادت متوجه شدند و از خود پرسیدند که آیا سعادت اصولا چیز قابل تعریفی است؟
طرح این پرسش باعث شد بسیاری انیشمندان به این نتیجه برسند که تعریف هر شخصی از مفاهیم، فی نفسه هم می تواند درست باشد و هم غلط. این بستر مناسبی برای رویارویی با عقاید ساختارگرایانه ی فرمالیست ها بود. در واقع علاقه هنرمندان به بیان ساده ی مفاهیم مورد نظر، آنها را به سمت محتوا گرایی مینی مالیستی سوق داد.
مبانی که هم اکنون در ادبیات مینی مالیستی مورد استفاده است، نتیجه تلاش های تئوریک و عملی سه داستان نویس قرن بیستم، «ادگار آلن پو»، «آنتون¬¬ چخوف» و «ارنست همینگوی»است.
تا قبل از آنکه پو در مقدمه کتاب دوست نویسنده اش، نخستین بیانیه داستان کوتاه را منتشر کند، معیار سنجش داستان کوتاه کاملا کمی بود. به عنوان مثال در تعریف آمده بود که: «داستان کوتاه داستانی است که از شست هزار کلمه و کمتر تشکیل شده باشد».
اما پو معتقد بود که داستان کوتاه یک ماهیت است و برای تعریف یک ماهیت بهتر است معیار کیفی در نظر بگیریم. وی سپس تعریف جدید خود را اینگونه بیان کرد: «داستان کوتاه داستانی است که مشتمل بر یک مساله، یک شخصیت، یک زمان و یک مکان باشد.»
سپس چخوف که کارش را با نمایشنامه نویسی شروع کرده بود، سعی کرد مشکلات ناشی از تغییر پرده را در نمایش با راه حل جدیدش حل کند. این راه حل، ابداع نمایش تک پرده ای بود. وی معتقد بود که زمان طولانی که برای تغییر پرده نمایش صرف می شود، به راحتی حس تماشاچی را از بین می برد. و سپس اندیشه اش را وارد فرم داستان کوتاه کرد و آثار زیبایی را خلق کرد.
در نهایت ارنست همینگوی که یک خبر نگار جنگی بود، تلاش کرد راوی را از جهان متن حذف کند. به عقیده او راوی، اجازه نداشت که حس خود را به طور مستقیم وارد داستان کند. بلکه انتخاب برش مناسب داستانی تنها تاثیر نویسنده در موضع گیری داستان است. این دیدگاه در عرصه ادبیات و همچنین درفرایند تولید خبر می تواند منجر به بی طرفی راوی شود، یعنی آنچه که امروز در رسانه های دنیا بسیار مورد توجه است. اصلی که در رسانه های کشور ما متاسفانه رعایت نمی شود و گاهی اعتبار و اصالت یک خبر، به ورطه ی «یک بیانیه سیاسی بودن» سقوط می کند.
مینی مالیسم = سادگی + کوتاهی
در ادامه مجری، از آقای جزینی خواست که اصول مینی مالیسم را برای استفاده هنرمندان، بیان کند. وی این خصوصیات را به شکل زیر، برای میهمانان شرح داد:
نخستین خصوصیت داستان های مینی مال، پیرنگ ساده شان است. برخلاف ادبیات سنتی که ارزش گذاری داستان ها عموما بر اساس پیچیدگی پیرنگشان بود، نوع جوان داستان نویس، به پرداختن پیرنگ های ساده و خطی علاقه مند است.
زبان داستان های سبک مینی مال عموما زبان معیار علمی است. زبان معیار زبانی است که حد واسط زبان گفتاری و نوشتاری است. زبان علمی هم زبانی است که فاقد آرایه های ادبی باشد. و در اصطلاح مثل شیشه شفاف بیان شود.
همچنین باید گفته شود که مینی مالیست ها سعی می کنند پیامی را به مخاطب انتقال ندهند. البته این خود ایجاد تناقض می کند چون همین گزاره ی «پیام ندادن» خود یک پیام است.
پیروان این مکتب مدعی هستند که به جای پرداختن به دستاورد های علمی و تکنیکی و اعتقادات قابل تغییر افراد، احساسات ثابت بشری را دستمایه کارشان قرار می دهند. حس به جای عقل، اصالت پیدا می کند. این نوعی «سانتی مانتالیسم» مدرن است.
دیگر خصوصیت داستان کوتاه، استفاده ی بیش از قبل، از ابزار «گفتگو» است. به خاطر نمایشی بودن، برقراری دیالوگ با اهداف سبک مینی مال همخوانی دارد.
در نهایت هنرمند مینی مال سعی می کند در پرداخت داستانش، از کنش های پیوسته و تک کنش ها استفاده کند.
هنرمندان جوان، پیروان اصلی مینی مالیسم در ایران
پس از مباحث تئوریک، حسن حبیب زاده، خود با طرح اولین پرسش وارد گود شد تا گردهمایی، شکل یک جلسه پرسش و پاسخ را به خود بگیرد. آنچه در ادامه می آید نتیجه این پرسش و پاسخ هاست که البته با خلاصه کردن پاسخ های جواد جزینی تلاش کردم تابع حساسیت او به «محترم شمردن حوصله و وقت مخاطب» باشم.
پرسش(حسن حبیب زاده): آیا می توان یک رمان مینی مالیستی نوشت؟
پاسخ: یکی از کارهایی که جشنواره های اینچنینی باید انجام دهند این است که غلط های رایج در این زمینه را تصحیح کنند. در کشور ما تعریف درستی از داستان کوتاه و مینی مالیسم وجود ندارد. البته گناه این کاستی ها در درجه اول بر گردن ژورنالیست ها و نهاد های دولتی است. مثلا جشنواره های داستانی غرب که فاقد موضوع هستند، به خاطر چارچوب دار کردن رقابت و ذوق آزمایی هنرمندان، اقدام به تعیین بیشینه هایی از نظر تعداد واژگان می کنند. این فرایند در کشور ما به علت عدم وجود مبانی علمی به گونه ای تبدیل به وحی منزل می شود و هنرمند فکر می کند مینی مالیسم یعنی داستان 99 کلمه ای یا 55 کلمه ای. تفاوت دیگر جشنواره های مینی مالیستی و ادبی ایران با کشور های دیگر این است که به علت دولتی بودن جشنواره ها در ایران، و وابستگی ادبیات به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دغدغه برگزار کنندگان در واقع ادبیات نیست، بلکه موضوع است. مثلا موضوع ماه مبارک رمضان یا دهه ی فجر. و این برگزار کنندگان را از پرداخت تکنیکی به اصل ادبیات باز می دارد. نباید نادیده گرفت که کار خانم عرفانی سردبیر جشنواره روح خدا در برگزاری این جلسه ی نقد بسیار شایسته تقدیر است. در نهایت می توان گفت که در غرب کار نهادهای مربوط، از پس از جشنواره آغاز می شود و آنها به سرمایه گذاری روی استعدادهای کشف شده می پردازند.
پرسش: می گویند کسی که به سنت ها پایبند است و طرز تفکر سنت گرایانه ای دارد، حتی اگر تلاش کند نمی تواند اصول مینی مالیسم را وارد نوشته اش کند. نظر شما در این مورد چیست؟ در واقع آیا فقط کسی می تواند مینی مال بنویسد که به اصول اعتقاد ندارد؟
پاسخ: منتقدین جنبش مینی مال در ایران عموما منتقدان ادبی نیستند، بلکه منتقدان فلسفی هستند. این نگاه نقادانه مینی مالیسم توسط افرادی وارد حوزه ادبیات شد و بعد ها اتفاقا فرمولیزه هم شد. این افراد - مثلا شهید مرتضی آوینی در سمت سردبیری نشریه سوره- معتقد بودند که نسبت فرم و محتوا مانند نسبت ظرف و مظروف است. یعنی ظرف نجس، مظروف نجس را ایجاب می کند. پس کسی می تواند مینی مال بنویسد که باورهای عصر روشنگری را قبول داشته باشد. باور های عصر روشنگری هم که نفی دین بوده است و پرده دری. در نتیجه نباید به مینی مالیسم و دستاورد های آن بپردازیم. البته به این دیگاه نقدهایی وارد است. نسبت فرم و محتوا نمی تواند نسبت ظرف و مظروف باشد. و در ایران به مدد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مینی مالیسم اگر بخواهد هم نمی تواند دست به پرده دری های سنت شکنانه بزند!
البته افرادی هم هستند که به خاطر تعلق به سبک داستانی موپاسان و بالزاک، مینی مالیسم را فاقد ارزش و اعتبار می دانند. اما بهترین حالت این است که در این مورد خودمان را در موضع موافق یا مخالف ندانیم. همه چیز را مطالعه و بررسی کنیم. زیرا دغدغه اصلی ما «شناخت» است.
پرسش1: دلیل حذف داستان های من را به عنوان داور بفرمایید.
پرسش2: نفرات اول تا سوم برچه اساسی انتخاب شده اند؟
پاسخ: من داور نهایی جشنواره بودم و فقط 13 اثر را مشاهده کردم. و نتیجه نهایی هم برآیند نظرات من و خانم سلیمانی بود. از ملاک هایی که برگزار کنندگان برای ما تعیین کردند یکی مربوط بودن به موضوع بود و دیگری اصل داستانی بودن. باقی معیارهای قضاوت به دلیل نداشتن الگوی واحد سلیقه ایست. مثلا اگر پنجاه داستان مجموعه در اختیار من قرار می گرفت، سیزده داستانی انتخابی من موارد متفاوتی بود.
در مورد اصل داستانی بودن کارها باید ذکر شود که بیشتر داستان ها روایت شنیدن خبر فوت امام بود. و من این اشکال را متوجه برگزار کنندگان می دانم. چون زندگی امام خمینی شامل ابعاد بسیار متنوعی است. محدود کردن موضوع باعث شده است که هنرمندان متوجه حادثه مرگ امام باشند. حوادث مشترک هم خاطرات مشترک پدید می آورند. و متاسفانه بسیاری از نویسنده ها به بیان صرف خاطره بسنده کرده اند. و چون همه ما تربیت شده رسانه صدا و سیما هستیم این واقعه را تقریبا یک شکل می بینیم. چون سالهاست که به صورت تکراری روایت شده است.
خاطره ممکن است ارزش داستانی داشته باشد ، ممکن است نداشته باشد. زیرا داستان درواقع روایت زندگی واقعی نیست، خیال است. البته در این جشنواره سندیت داشتن حوادث به برداشت هنرمند از موضوع ارجح است. ممکن است خاطره ای که بنده را احساساتی می کند در شما تاثیری نداشته باشد. به این دلیل که این اتفاق در فضایی برای من افتاده است که شما حضور نداشتی ولی داستان موظف است که این مشکل را رفع کند. زیرا داستان یک اثر خودبسنده و یک خیال برساخته است. داستان روایت تصویر فرد از واقعیت است به همین دلیل می توان ادعا کرد که بسیاری از این داستان ها آثار خودبسنده ای نیستند.