سالروز جنگ سی و سه روزه مجاهدین حزبالله لبنان با نظامیان اسرائیلی را تازه پشت سر گذاشتهایم...
پس در اینباره حرف زیادی نمیزنیم و شعر «احمد مطر»، شاعر شهیر و مردمی عراقی را میخوانیم كه برای سیدحسن نصرالله سروده شده است: ای فرزند جنوب!
این شعر را با ترجمه سیدمحمدجواد شبّر و ویراستاری ادبی علیمحمد مؤدب بخوانید:
تمامی لحظات
جز لحظة ولادت تو
سایههایی هستند بر پلیدیهای زمان
تمامی زمینها
جز زمینی كه تو بر آن راه میروی
خشتهایی هستند
كه از قصر غیرتی آواره افتادهاند
پیش از آن كه تو
جامة وجود بپوشی
ما خاكستری بیش نبودیم
رنگهای ما
پیش از آنكه تو آفتابی شوی
سیاه بودند
معنا
پیش از آنكه تو در معنای آن
آتش آغاز را بدمی
خطی از دود بیش نبود
پیش از تو، بزرگواری دل نداشت
پیش از تو، آب آبرویی نداشت
پیش از تو، زبان ارجمندی بریده بود
خوبی پیش از تو چیزی نداشت،
ای فرزند جنوب!
و هنگامی كه تو به دنیا آمدی
ثروتمند شد
*
دیگر ساعت هم نمیدانست
ساعت چند است
تا این كه قلب تو
درس تپیدن را به ساعت آموخت
دیگر زمین هم
از حركت میترسید
تا اینكه جهشهای خون، در قلب تو
حركت را به زمین آموخت
خورشید از این پس سرگردان نخواهد بود
و در نور چشمان تو
راه خود را خواهد یافت
و به چاه نخواهد افتاد
اكنون او گام بر میدارد
بیآنكه از اطراف خود بهراسد
و جای پای تو را دنبال میكند
هر گاه كه گام در راهی بگذاری
در پیشانیات نور مسكن دارد
امروز هر چهار جهت، جنوب است
ای فرزند جنوب!
خورشید از كدامسو غروب كند؟
دیگر حتی شب
از سیر در شب میهراسد
و هر سو كه میرود
دو ستاره میبیند
دو ستاره كه اشك دو چشم توست
هنگام
كه خوابآلودگان چشم بستهاند
گردانهای سیاهپوش
به یاری تو خواهند آمد
و روزگار
از سكوت و خفت
توبه خواهد كرد...
دهان درد از تبریك گفتن وا خواهد ماند
طبل كوچك، با صدایی بلند
كوبیده خواهد شد
صاعقهای آسمان را خواهد شكافت
و خطوط آتش
امتداد خواهد یافت
*
آنك، بزرگواری دلاوران توست
كه در هر سرود و سخن جاریست
زیر گام های تو
جشنوارة خون برپا خواهد شد
ای فرزند جنوب!
خود را در مقابل اعراب كوچك نكن
و این قوم خاكستر را
با نعلینت پس بزن
كسی از این قوم بر تو منتی ندارد
به زبان با تواند و دلهاشان خنجر خیانت است
چون شترانی به هم پیوسته
ذلیلانه راه میروند
دست تو را میفشرند و
پیمان تو را زیر پا میگذارند
با تو تا لبة پرتگاه آمدند
و آنجا رهایت كردند
تو از آنان روی برگرداندی
تا ما را زنده كنی با قلب مهربانت
چگونه بر تو منت میگذارند؟
آیا دزد
بر آنكه جامه اش را ربوده منتی دارد؟
آیا شكستخوردة بزدل
نصیبی از شكوه پیروزی دارد؟
*
ای فرزند جنوب!
هرگز با غیرت تو همنوا نخواهند شد
فاسقانی كه در مسابقة زنا اول شدند
شعبدهبازان زنایند و روباهان زنا
بازیشان زناست
و در زشتكاری
اعجاز كردهاند
شگفتا، كسی كه زشتیهایش را
زیبا مینماید
در شگفتم كه چگونه
خداوند زیباییها
مخلوقاتی چنین كریه آفریده است
كه از نوك پا تا فرق سر
كیسههای زبالهاند
كه لب و دهان دارند
هر یكیشان در سرزمینش
به نیكوترین تعبیر، كرمی بیش نیست
خواهند گفت كه تو
به دستور دیگری میجنگی
و خواهند گفت
كه تو به شورای امنیت دلگرمی
به آنان بگو
شورای امنیت
هزاران قطعنامه دارد
برای حمایت از شكمهای شما
پس چرا نتوانسته است ننگ را از شما پاك كند؟
به آنان بگو
شما پیشتر
تمام امنیت را
از شورای امنیت گدایی كردید
پس چرا چون من در امان نیستید؟
به آنان بگو
فقط جوشاندن، میكروبها را میكشد
به آنان بگو
بذر پیروزی تنها در میدانهای نبرد میروید
به آنان بگو
شما متهمید
*
ای فرزند جنوب!
به باد اجازه دادی بوزد
بعد از آنكه وجودش را تأیید كردی و مشروعیت بخشیدی
اینك صدای طبل پیروزیست
كه به گوش میرسد
از میلیونها پنجره
*
ای فرزند جنوب!
روی اعراب حساب نكن
و آنان را چون زنانی ناشزه
طلاق بده
و بگو كه وقتتان به سر آمد
شما تازه سینهخیز به راه افتادهاید
در حالیكه من
دیریست شتابان میتازم
و از حدود پرواز هم فراتر رفتهام
من غدة سرطانی را درآوردهام
و بهبود یافتهام
در حالیكه شما هنوز
در سلولهای سرطانی زندگی میكنید
من پایگاه شرارت را
در سرزمینم نابود كردهام
در حالیكه
در سرزمینهای شما هنوز
شرّ
بیست پایگاه دارد.