خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اخبار
17 خرداد 1388
3 خرداد 1388
31 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
سینمای ایران
27 اسفند 1388
26 اسفند 1388
21 اسفند 1388
7 اسفند 1388
سینمای جهان
19 مهر 1388
10 مهر 1388
یادگارها
27 مرداد 1388
28 اردیبهشت 1388
22 اردیبهشت 1388
9 اردیبهشت 1388
25 فروردین 1388
فن هنرپیشگی
31 شهریور 1388
تئاتر
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
سعید نیكو رزم
7 بهمن 1388
27 مرداد 1388

 

 

رومن پولانسكی: فیلم به واسطه‌ی هیچ‌كس بهترین نمی‌شود، مگر كارگردانش.

 

رومن پولانسكی در هجدهم آگوست 1933 میلادی در پاریس به دنیا آمد. مثل خیلی از لهستانی‌های آن زمان، آواره بود. هشت ساله كه بود، همراه با پدر و مادر و تعدادی از هم‌وطنانش در كمپ‌هایی زیر سلطه‌ی آلمانی‌ها زندگی می‌كرد. در همان سال‌های سرد و سخت مادرش را از دست داد. زخم‌هایی كه در لحظه‌ به لحظه‌ی آن روزگار بر روح كم سن و سالش نشست، در تك‌تك فیلم‌هایش به روشنی دیده می‌شوند. سینما برای خانواده‌ی رنج‌كشیده‌ی او كاملا بی‌معنی بود، اما تصمیمش را گرفته بود. رومن تمام نوجوانی‌اش در مدرسه‌ی هنرهای كراكوف لهستان و مدرسه‌ی سینمایی لودوز تلاش كرد یاد بگیرد چطور آن‌چه از سیاهی دنیا بر او گذشته را به تأثیرگذارترین شكل ممكن به دیگران نشان بدهد. «قاتل»، «دوچرخه» و «دو مرد در یك گنجه» را در مدت تحصیلش ساخت.

رومن در بیست‌وشش سالگی با باربارا كویاتكوسكا ازدواج كرد. زندگی‌شان دو سال بیشتر دوام نداشت. چند سال بعد شارون تیت را به همسری انتخاب كرد، اما درست زمانی كه منتظر تولد یك پولانسكی كوچك بودند، عده‌ای از پیروان چارلز مانسونِ شیطان‌پرست، شارون و تعدادی از دوستانشان را بی‌رحمانه به قتل رساندند. دیگر زخمی روی زمین نمانده بود كه انتظار فرود آمدن بر روح و روان پولانسكی را بكشد. حالا همه‌چیز مهیا بود كه دنیای تاریك و خشنی كه پولانسكی بلافاصله از شكم مادرش درون آن پریده بود را همه ببینند؛ فیلم‌ساز تنهایی كه دیگر در وطنش، لهستان، هم جایی برای ماندن نداشت.

بسیاری از فیلم‌های پولانسكی كه آن‌ها را به سبب سبك پولانسكی‌وارشان به یاد می‌آوریم، ویژگی‌های بارز و مشتركی دارند:

كاراكترهای فیلم‌های پولانسكی مثل خودش گوشه‌نشین و دور از اجتماعات مردم هستند؛ آدم‌هایی تنها و منزوی كه میلی به اتحاد و ارتباط با دیگران ندارند و با فاصله از آن‌ها روزگار می‌گذرانند. و البته بیشتر وقت‌ها سكوت می‌كنند؛ نه به خاطر اینكه چیزی برای گفتن ندارند، كه در پس سكوتشان ماجراهای بسیار و دردناكی نهفته است كه دیگران از دركشان عاجزند. همه‌ی خوشی‌های دنیای پولانسكی محو و بی‌دوام بوده و دنیا همیشه با چهره‌ی خشن و متزلزلش با رومن مواجه شده؛ دنیایی كه هر لحظه باید منتظر فروپاشی و نابودی‌اش می‌بود. دوربینی كه روی دست این دنیا را به تصویر می‌كشد،‌ نشان از ناپایداری تمام عناصر این دنیای بی‌رحم است. اگر با علم به این نكته فیلم‌های پولانسكی را ببینیم،‌ به سادگی درمی‌یابیم كه هر عنصری در فیلم‌های او، صورتی عینی و ملموس در دنیای بیرون دارد.

پولانسكی در طول زندگی، كوچ‌رویی همیشه در مهاجرت و مسافرت بود. البته اخراجش از امریكا به دلیلی غیر از آشنایی با مردمان جغرافیای دیگر بود: اتهام تجاوز به دختری سیزده ساله. این اتهام از ارزش آثارش بین طرفدارانش كم نكرد، فقط باعث شد آكادمی‌ها و مجامع بزرگ دیگر به قدر گذشته به فیلم‌هایش توجه نكنند. این بی‌توجهی البته پایدار نماند. «پیانیست» حكایت از چیره‌دستی پولانسكی پس از سال‌ها نوآر ساختن، در خلقتی متفاوت داشت. پیانیست فیلمی است متفاوت با تمام آن‌چه از پولانسكی دیده‌ایم و تمام ویژگی‌هایی كه برای آثارش برشمرده‌ایم. آن‌قدر متفاوت كه آكادمی اسكار بعد از مدت‌ها بی‌محلی، جایزه‌ی بهتری كارگردانی و فستیوال كن نخل طلای خود را به او تقدیم كرد. ورود پولانسكی به امریكا هم‌چنان ممنوع بود و اتهام وارد شده به او هم‌چنان پابرجا؛ به همین دلیل جایزه‌اش با واسطه به دستش رسید.

«الیور تویست» آخرین ساخته‌ی پولانسكی، اقتباسی از رمان معروف چارلز دیكنز است. فیلمی كه اگر چه نام رمان را به دنبال می كشد،‌ اما روایتی است كه كارگردان به دلخواه خود از رمان دیكنز تعریف كرده است.

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: