• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

نقد


این رسم ماست... نگاهی به مجموعه شعر «رجزمویه»

سیداکبر میرجعفری
2 شهریور 1388





سیداکبر میرجعفری

رابطه استاد و شاگردی رابطه‌ای ویژه است. شاگردان چنان شیفته استادشان می‌شوند که هرچه می‌گویند و می‌شنوند جز از زبان و گوش استاد نیست. گاهی نیز شاگردان مرید و شیفته شیوه استاد می‌شوند و آن را سرمشق خود قرار می‌دهند. حتی اگر استاد از ان شیوه روی برگردانده باشد، شاگردان پیرو همان مکتب خواهند ماند. عدالت‌خواهی و آرمان‌جویی در شعر پس از انقلاب شیوه‌ای بود که بزرگان شعر انقلاب پایه نهادند و جمعی را شیفته خود کردند.
شعر عدالت‌جو و آرمان‌خواه که زیرمجموعه شعر اجتماعی است، با آغاز انقلاب اسلامی شکل و شمایلی تازه یافت. اگر تا پیش از انقلاب آرمان‌خواهی بیشتر در گروه‌های چپ جلوه می‌یافت، پس از انقلاب این مفاهیم با مفاهیم دینی در هم آمیخت. از آنجا که جامعه ما جامعه‌ای دینی است، این آمیختگی به مردمی شدن آن کمک بیشتری کرد.
این روزها اما در کلام بزرگان انقلاب ـ دست‌کم در لفظ ـ خبری از آن‌گونه آرمان‌خواهی اولیه نیست. شاید بزرگان شعر انقلاب به این نتیجه رسیده‌اند که برای عدالت‌جویی و آرمان‌خواهی زبانی دیگر برگزینند. شاید هم پی‌گیری این مفاهیم را در جایی جز حوزه شعر پی‌گیری می‌کنند.
در این میان اما شاگردان آن مکتب هنوز هستند و به همان شیوه بزرگان قلم و قدم می‌زنند. اتفاقاً این جمع به دلیل بهره‌گیری از تجربیات استادان‌شان زبان صیقل‌یافته‌تری دارند و بسیار روشن‌تر و شاعرانه‌تر از آرمان‌خواهی سخن می‌گویند.
امید مهدی‌نژاد با انتشار اولین مجموعه‌اش «رجزمویه» نشان داده که شاعری آرمان‌خواه است. البته مهدی‌نژاد پیشتر نیز در همایش‌ها، جشنواره‌ها و مطبوعات مختلف نشان داده است که شاعری موفق در این زمینه است. وی خودش را در مؤخره کتابش، شاعری با شعرهایی جامانده از قافله شعرهای دهه شصت می‌داند؛ اما این شکسته‌نفسی اگرچه در مفهوم و مضمون واقعیت دارد، اما باید گفت قدرت شاعری مهدی‌نژاد فراتر از دیگر بازماندگان دهه شصت است.
همین‌جا باید بگویم شعر شاعری که به صراحت معشوق خود را «تفنگ» می‌داند و می‌گوید:
کار از قلم نمی‌رود، آری،‌ نمی‌رود
حالی تو غیرتی کن، ‌معشوق من، تفنگ!
باید با کسانی که از این‌گونه سخن‌ها گفته‌اند قیاس کرد، نه با غزل عاشقانه یا غزل‌های ـ به‌اصطلاح ـ فرمِ این سالها. فضای شعرهای مهدی‌نژاد عاشقانه نیست و شعرهای او «حرفی از زلف و کاکل ندارند»، اما دوستانه‌های او جزو غزل‌های موفق‌ مجموعه‌اش به حساب می‌آیند. اصولاً ‌غزل وقتی شخصیت‌محور می‌شود،‌ بهتر و بیشتر می‌درخشد. یکی از این دوستانه‌ها غزلی است که به علی‌محمد مؤدب تقدیم شده است. اما نکته اینجاست که مهدی‌نژاد در این‌دست غزل‌هایش نیز آرمان‌خواه است:
دیروز تک‌درخت خراسان بود، امروز بی‌پرندۀ تهران است
فردا؟ غریب ناحیه‌ای دیگر، غربت برای مرد فراوان است
با هر ترانه‌ات کلماتی سبز می‌روید از کویر عقیم، آری
این خاک برکتی هم اگر دارد از التفاتِ بادِ خراسان است
آری، هنوز بارقه‌هایی هست: مریم هنوز باکرۀ تقوی
آقا هنوز ضامن آهوها، آدم هنوز تشنۀ باران است
اما مپاش بذرِ سؤالت را در شوره‌زارِ بایرِ تاجرها
آنجا جوابِ زخمِ دلت ـ شاعر! ـ در طعنه‌های شورِ نمکدان است
شوری میان حنجره‌هامان هست، اما برای گلّۀ سرگردان
فرقی نمی‌کند که صدای ما باد است یا که هی‌هی چوپان است
برخیز و شعرهای شهیدت را بر شانۀ صبورِ دلت بگذار
با کفش‌های وصله‌زده خو کن، این تازه ابتدای بیابان است
برجاده‌های تازه ـ یقین دارم ـ ردّ عبورِ ماست که می‌ماند
حتی اگر که خاک هنر زینسان در چنگ بادهای پریشان است
دقت کنید که مخاطب این غزل در بیت اول سوم‌شخص است، اما در بیت‌های بعدی دوم‌شخص می‌شود، اما خواننده چنین تغییری را حس نمی‌کند. مهدی‌نژاد نشان دهده که زبان خود را به‌درستی یافته است و تقریباً تمام غزل‌های این مجموعه از لحنی یکسان برخوردارند. این زبان گاهی به‌اقتضا از کلمات باستانی بهره‌می‌گیرد که یادآور زبان شعری علی معلم و یوسفعلی میرشکاک است. کلیت مجموعه نشان می‌دهد شاعر تنها در اندیشه وامدار این شاعران نیست. بهره‌گیری از کلمات باستانی و لحن حماسی اتفاقاً در غزلی که به یوسفعلی میرشکاک تقدیم شده است، نمود بیشتری دارد:
در این ظلامِ سیه‌کاری سلام بر تو که بیداری
نهان در این شبِ بی‌روزن نهالِ پنجره می‌کاری
ستاره‌بازیِ تقدیر است، شب است و ماه به زنجیر است
بخوان، دوباره بخوان، دیر است، تو از سپیده خبر داری
مگیر بر من اگر گردن به پالهنگِ زمین دادم
نبود رخصتِ هیهاتم ز بارِ ذلّتِ اجباری
در این همیشۀ بی‌باران کویرِ تشنه فراوان است
تو ـ ای نبیرۀ اقیانوس! ـ بگو که از چه نمی‌باری
هلا عقابِ افق‌پیما! مدارِ همهمه را بشکن
که خسته‌اند کبوترها از این دوایرِ تکراری
کسی فسانۀ فردا را به خواب نیز نخواهد دید
مگر تو پردۀ افسون را ز چشمِ خاطره برداری
هیچ‌کس از شاعر توقع ندارد همه شعرهایش در یک حد و اندازه باشد یا ابیات یک غزل همگی درخشان و در نهایت قوت باشد. شاعر هوشمند کسی است که کشف‌های شاعرانه‌اش را به‌جا و به‌درستی تقدیم خواننده کند. گاهی کشف شاعرانه مانند یک عکس یا نقاشی بسیار زیباست و شاعر باید با زیرکی تمام قاب مناسبی برای آن برگزیند تا به‌خوبی آن را جلوه دهد. در دوره کثرت شعر و شاعر به نظر می‌آ‌ید اگر کسی حتی یک بیت یا یک مصرع شاعرانه دلنشین بسراید می‌تواند نام خود را در خیل شاعران ثبت کند. از گذشته تاکنون شاعران زیادی را می‌شناسیم که با یک شعر یا یک بیت نام‌شان یا شعرشان ماندگار شده است. بیت‌هایی چون:
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند
یا:
می‌روی و گریه می‌آ‌ید مرا
اندکی بنشین که باران بگذرد
نمونه‌هایی از این دستند.
بعضی از تک‌بیت‌ها و حتی تک‌مصراع‌های مهدی‌نژاد نیز کشف‌هایی شاعرانه‌اند و به‌یادماندنی. مثلاً مصراع:
این رسم ماست، در کفن آغاز می‌شویم
مصراع بسیار درخشانی است، اما به نظر من بقیه شعر قاب چندان مناسبی برای این مصراع نیست. نمی‌گویم این غزل غزل ضعیفی است، که اتفاقاً جزو غزل‌های خوب «رجزمویه» است، اما حال و هوای این مصراع با ادامه شعر متفاوت است و به عبارتی یک سر و گردن بالاتر از بقیه شعر می‌ایستد. چند بیت از این غزل را بخوانیم:
در جنگ‌های تن‌به‌تن آغاز می‌شویم
این رسم ماست، در کفن آغاز می‌شویم
از صبحگاهِ آینه، از ابتدای عشق
از انتهای خویشتن آغاز می‌شویم
آرام در قلمروِ شب رخنه می‌کنیم
همپای صبح دفعتاً آغاز می‌شویم
ققنوس‌وار آتش‌مان می‌زنند و باز
از لابه‌لای سوختن آغاز می‌شویم
همین‌طور است مصراع:
رود از جناب دریا فرمان گرفته است
این مصراع به‌تنهایی شعری است که می‌تواند در نهاد خواننده ادامه بیابد و کامل شود، اما مصراع بعدی شعر را دوباره به زمین برمی‌گرداند:
یعنی دوباره راه بیابان گرفته است
«نهال پنجره کاشتن» کشف درخشانی است که باز در غزل:
در این ظلام سیه‌کاری سلام بر تو که بیداری
نهان در این شب‌ بی‌روزن نهال پنجره می‌کاری
آن‌طور که باید و شاید درخشش خود را به رخ خواننده نمی‌کشد. از این نمونه‌ها باز هم می‌توان در این مجموعه یافت. بیت زیر مطلع غزلی است که پیشتر تمام آن را خواندیم. چنین مطلعی قطعاً توقع خواننده را از غزل بسیار بالا می‌برد:
دیروز تک‌درخت خراسان بود، امروز بی‌پرندۀ تهران است
فردا؟ غریب ناحیه‌ای دیگر، غربت برای مرد فراوان است
اما آیا این توقع برآورده شده است؟
در پایان چند بیت دیگر از این مجموعه را که خوش می‌درخشند، می‌خوانیم:
ما خود شکسته‌ایم در این امتحان تلخ
دیگر بگو خدا نکند امتحان‌مان
*
از تشنگان شهر فراموش یاد کن
تا بشنویم باز که باران گرفته است
*
انتخابت چیست حالا؟ ماهی کوچک!‌ بگو
تنگ و این کابوس‌ها؟ دریا و اختاپوس‌ها؟
*
شب بیداد قفس امن‌ترین خانه توست
آسمان خانه باز است، قناری! برگرد
*
اما دلم ـ این کودک بی‌تاب ـ می‌خواند:
فردا چرا موعود من؟ فردا چرا؟ امشب!
*
اینها نیاز رزق امشب بود، فردا
ناگفته‌های دیگرم را می‌فروشم.







 

نظرات

یعنی این چهارتا نظر رو چهار نفر نوشته‌ن؟ یا شاید هم یه نفر! شاید خود من هم همون یه نفر باشم. خیلی بده. لوح باید یه فکری برای خودش بکنه. البته لوح یه سایته و نمیتونه خودش فکر کنه و مدیرانش باید یه فکری بکنن. یه فکری مثل اینکه آقای مهدی نژاد را مجبور کنن این پست رو حذف کنه و اگر نکنه اخراج بشه و آقای فرزین یا آقا یا خانم ... یا آقا یا خانم شهبازی یا آقای محمد یا همگی کامنت گذاران قبلی را که چه بسا یک نفر هم باشند بکند دبیر یا سردبیر شعر لوح! بس کنید بابا. آدم خنده ش میگیره بخدا

8 شهریور 1388 ساعت 15:51 | محفوظ باشد |  بدون email | بدون آدرس وب

"البته مهدی‌نژاد پیشتر نیز در همایش‌ها، جشنواره‌ها و مطبوعات مختلف نشان داده است که شاعری موفق در این زمینه است. وی خودش را در مؤخره کتابش، شاعری با شعرهایی جامانده از قافله شعرهای دهه شصت می‌داند؛ اما این شکسته‌نفسی اگرچه در مفهوم و مضمون واقعیت دارد، اما باید گفت قدرت شاعری مهدی‌نژاد فراتر از دیگر بازماندگان دهه شصت است." این هم یک نمونه برای اثبات نظرات دوستان منتقدم. من هم موافقم. لوح باید یک فکری به حال خودش بکند.

8 شهریور 1388 ساعت 07:17 | محمد |  بدون email | بدون آدرس وب

والا ما که هرچی بالا تا پایین این متن را خواندیم تمجید خاصی ندیدیم. نویسنده در مجموع داره میگه مهدی نژاد یه شاعر آرمانخواه است ولی بجز یکی دو تا شعر و چندتا تک بیت باقی کارهاش قوی نیستن. اگه شما چیز دیگه ای از این متن فهمیدین بگین تا ما هم بفهمیم.

7 شهریور 1388 ساعت 16:31 | شهبازی |  s.shahbazi59@gmail.com | بدون آدرس وب

واقعا این متن قابل تامل است. البته نه خود متن. به نظر شما اینطور نیست؟ دبیر سرویس شعر لوح آقای امید مهدی نژاد است. بعد یکی دیگر آمده به قول دوستمان، تعریف و تمجید از کتاب آقای مهدی نژاد کرده. بعد آقای امید مهدی نژاد بدون کمترین تواضع آن مطلب را گذاشته روی لوح. ای کاش مثل گذشته لااقل بلد بودیم ادای شکسته نفسی را دربیاوریم، اگر حتی اندکی تواضع نداریم. اصلا حس خوبی نداشت خواندن متنی که تعریف و تمجید است از کتاب دبیر شعر.

5 شهریور 1388 ساعت 13:24 | ... |  بدون email | بدون آدرس وب

این اشعار تمجید و تحسین شده اند .یا به عبارت اصح و ادق ستایش و پرستش. نقد را ..... نقادان را.... شما را .... لوح را... چه شده ؟

4 شهریور 1388 ساعت 05:33 | فرزین |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

نقد

شاعرِ شعرهای مستند

نگاهی به دفتر «یک چندم از من» از مریم آریان

شاعرِ شعرهای مستند

محمدرضا وحیدزاده


نقد

ترانه یخی

تأملی در ضعف‌های زبانی ترانه‌ تیتراژ سریال «فلب یخی»

ترانه یخی

سیدامیر سادات موسوی


نقد

از فصل‏‌ها و فاصله‏‌ها

به بهانه انتشار «خاکستر آیینه» مجموعه شعر محمدرضا ترکی

از فصل‏‌ها و فاصله‏‌ها

عبدالرضا رضایی‌نیا


نقد

جان‌بینی، جهان‌بینی

نقدی بر مجموعه شعر بختیاری «کوچ به آسمون» سروده قاسم سلیمانی

جان‌بینی، جهان‌بینی

یوسف‌علی میرشکاک


نقد

قدم زد‌ن‌های مرد دلتنگ
نگاهی به «خانمی‌که شما باشید» حامد عسکری

قدم زد‌ن‌های مرد دلتنگ نگاهی به «خانمی‌که شما باشید» حامد عسکری

محمدرضا وحیدزاده


نقد

روضه‌های مؤدبانه
نگاهی به دفتر «روضه در تکیة پروتستان‌ها»ی علی‌محمد مؤدب

روضه‌های مؤدبانه نگاهی به دفتر «روضه در تکیة پروتستان‌ها»ی علی‌محمد مؤدب

رضا وحیدزاده


نقد

به ژرفای زمستان و گرمای تموز
نگاهی به «اردیبهشت‌های فراوان گذشته‌اند»

به ژرفای زمستان و گرمای تموز نگاهی به «اردیبهشت‌های فراوان گذشته‌اند»

رضا وحیدزاده


نقد

برای انسانِ ایرانی‌ِ امروز
نگاهی به «ما به روایت من» سروده علی‌رضا سپاهی لایین‌

برای انسانِ ایرانی‌ِ امروز نگاهی به «ما به روایت من» سروده علی‌رضا سپاهی لایین‌

محمدکاظم کاظمی


نقد

شور ‌عرفانی ‌در ‌شعر‌ آیینی
نگاهی به «من‌شور» سروده محمود حبیبی

شور ‌عرفانی ‌در ‌شعر‌ آیینی نگاهی به «من‌شور» سروده محمود حبیبی

وحید ضیائی


نقد

می‌میرد این دریای ناآرام آرام
نگاهی به مجموعه شعر سنگچین

می‌میرد این دریای ناآرام آرام نگاهی به مجموعه شعر سنگچین

مرتضی کاردر



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد