چهل سال از درگذشت سیدجلال آل احمد می گذرد. چهل سال برای فراموشی یك نویسنده فرصت اندكی نیست اما آل احمد نه تنها فراموش نشده كه گاه زنده تر از بسیاری از نویسندگانی كه در میان ما نفس می كشند ظاهر شده است. زنده ماندن آن هم پس از حیات ظاهری توفیقی است كه نصیب كمتر كسی می شود. مرادم از زنده بودن حضور مدام داشتن است و نه صرفاً راه یافتن به تاریخ ادبیات و یا موضوع پایان نامه های دانشجویی قرار گرفتن. زنده بودن یعنی ناظر وقایع و اتفاقات پس از خود بودن و درباره آنها حكم صادر كردن. یعنی موضع داشتن و راه و بیراه را به دیگران نمایاندن. یعنی در همه جا حضور داشتن و رأی خود را بی پروای عمر و زید اعلام كردن. در همه این سالها به هر جا كه سرك كشیده ایم آل احمد حضور داشته. قاطع و برنده از سیاست و اجتماع بگیر تا هنر و فرهنگ و در برخی موارد حتی اگر اشكال و ایرادی هم داشته، فضل تقدم دارد بر همه معاصرینش در طرح بحث. تا دیگران بخواهند منتظر تحقیق و پژوهش محققین و مورخین بمانند و در نهایت در مقام «مرده خور» وارد صحنه شوند و از دسترنج دیگران بهره ببرند و اظهار فضل كنند طرح موضوع می كرد و عافیت اندیشان را به زحمت می انداخت. و بر این ها می توان افزود صدق و صفا و دردمندی و آزادگی اش را كه در روزگار ما متاعی است گران بها و شاید هم بتوان گفت نایاب هم چون كیمیا. نمی دانم این روزها چقدر با زمانه ای كه آل احمد در آن می زیست مشابهت دارد اما در یك چیز شك ندارم و آن این كه اگر آل احمد در چنین روزهایی می زیست خاموش و بی تفاوت نمی ماند. در پانزده خرداد 42، در واكنش به آن واقعه تألم برانگیز «در خدمت و خیانت روشن فكران» را به نگارش درآورد و نقش و سهم روشن فكران را در تاریخ ایران به چالش كشید. و البته همه آنها را در ماجرای پانزده خرداد متهم به عافیت طلبی و زبون اندیشی كرد. اصلا شاید به دلیل همین مواجهه تند و تیز او با روشن فكران است كه همه ما به نوعی از آنها طلب كاریم. تا مانند آل احمد ویژگی های یك روشن فكر را از یكدیگر تمیز دهیم. آل احمد در میان ما نیست اما بعنوان ناظری منصف و دقیق و سخت گیر به كارنامه همه كسانی كه قلم می زنند نمره می دهد. آل احمد معلم همه ماست.