• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

معرفی


باور کنید من نمونه‌ام نگاهی به مجموعه «پستة لال، سکوت دندان‌شکن است»

مرتضی کاردر
18 شهریور 1388




نزدیک به سی سال از انتشار نخستین مجموعه شعر اکبر اکسیر می‌گذرد. مجموعة نخست او «در سوگ سپیداران» (انتشارات امیرکبیر، 1361) یکی از اولین مجموعه‌هایی است که تحت تأثیر مستقیم انقلاب و جنگ سروده شده است. این مجموعه تلفیقی از تجربه‌های مختلف و متفاوت است؛ از تجربه‌هایی در قالب‌های گوناگون مثل غزل و نیمایی و سپید گرفته تا شعرهایی برای کودکان و شعرهای بومی و محلی. اگرچه امروز پس از سی سال، تاریخ مصرف خیلی از شعرهای این مجموعه گذشته است اما هنوز هم می‌توان کارهای قابل قبولی را در آن پیدا کرد.
□
اما تجدید حیات اکبر اکسیر را باید از مجموعة دوم او یعنی «بفرمایید بنشیید، صندلی عزیز» (نشر نیم‌نگاه، 1382) دانست. از این مجموعه‌ است که اکبر اکسیر ـ پس از فترتی بیست ساله ـ دوباره به عرصة شعر حرفه‌ای امروز ایران وارد می شود و سعی می‌کند با ارائة شعری متفاوت خود را به عنوان صدایی مستقل در شعر امروز به ثبت برساند و خاطرة مبهم و تقریبا فراموش‌شدة شاعر در سوگ سپیداران را کاملا محو کند. حتی پا از این نیز فراتر می‌گذارد و با جعل اصطلاحی به نام «شعر فرانو» داعیة جریان‌سازی نیز دارد. 
شعر اکسیر در این دوره شعر کوتاهی است مبتنی بر بازی‌ها (شوخی‌های) لفظی و زبانی و استفادة ایهام آمیز ازکلمات آشنا و روزمره جهت کشف یا ایجاد روابط طنز و احتمالا شاعرانه میان اشیاء و وقایع جهان پیرامون شاعر. مثلا:
دیمی:
چشمم آب نمی‌خورد
از این باران‌های بی‌موقع
که شیشه‌های پنجره را هاشور می‌زند
و سیل‌هایی که صندوق خیریه با خود می‌آورد
چشمم آب نمی‌خورد
از این ابرهای قسطی
که با بهره‌های 20٪ نزول می‌کند
لطفا به پمپ آب بگو
خواب عمیق چاه را آشفته‌تر مکن
این خاک
فقط به لطف چشمه سبز می‌شود   
(صفحة 79)
علاوه بر این، شاعر معمولا نیم‌نگاهی طنزآمیز به خود شعر و فرایند شکل‌گیری آن نیز دارد:
بحران مخاطب:
در ارشاد راست می‌شوی
در بانک، خم
هم ناشر می‌شوی هم دستفروش
با اسم مستعار نقد می‌زنی
با خود مصاحبه می‌کنی
تا مرز نوبل خواب می‌روی
بعد می‌نشینی بفروشد، نمی‌فروشد
تازه گلایه می‌کنی
چرا حافظ نداریم، چرا جهانی نمی‌شویم؟
راستی قرصاتو خوردی!!                      
(صفحة 60)
 □
با انتشار مجموعة بعدی، یعنی «زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند» (نشر ابتکار نو، 1382) است که اکسیر موفق می‌شود خود را به عنوان یک شاعر طنز جدی! تثبیت کند و همزمان توجه مخاطبان عام و منتقدان و مخاطبان حرفه‌ای شعر را به خود جلب کند. تجربه‌های این کتاب قدری پخته‌تر از مجموعة قبلی اوست و تعداد کارهای قابل توجه در آن بیشتر است:
برنامه:
از مدرسه که آمدم
به دست خود درختی می نشانم
مشق‌هایم را که نوشتم
به پایش جوی آبی می‌کشانم
کلی صبر می‌کنم
تا بزرگ شود
آن‌قدر بزرگ که بتوانم خود را از آن بیاویزم     
(صفحة 38)
چوکا:
کتاب شعرم را کسی نخرید
کتاب‌های ارسالی هم برگشت خورد
با شرمندگی تمام
به جنگل رفتم
به درخت‌های بریده گفتم:
ببخشید خیلی معذرت می‌خواهم
نمی‌دانم این روزها
مردم
به درخت بیشتر از شعر
احتیاج دارند  
(زنبورهای عسل... صفحة 58)
«زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند» در عرض کمتر از دو سال به چاپ سوم ‌رسید ـ که این برای یک مجموعه شعر واقعا قابل توجه است ـ در عین حال جایزة کتاب شعر طنز حوزة هنری را از آن خود کرد و حتی تا آنجا پیش رفت که در سال گذشته توانست نامزد جایزة کتاب سال شعر ارشاد شود.
□
ظاهرا همین استقبال سبب شده است که اکبر اکسیر با فاصلة کوتاهی سومین مجموعة شعر خود را به بازار بفرستد. «پستة لال، سکوت دندان شکن است» (انتشارات مروارید، 1387) نیز در ادامة همان اسلوبی است که اکسیر با «بفرمایید بنشینید، صندلی عزیز» آغاز کرد و با «زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند» آن را به تکامل رساند. با این تفاوت که بسامد شوخی‌های زبانی شاعر ـ احتمالا به خاطر استقبالی که از این شوخی‌ها در مجموعه‌های قبلی صورت گرفته است ـ در این کتاب  بالاتر رفته است و این شوخی‌ها قدری صریح‌تر و رکیک‌تر شده‌اند:
آگهی‌ها:
با تیترهای درشت حامله می‌شوند
در صفحة حوادث می‌میرند
این سوسک‌های زرد
فقط مصرف برق را بالا می‌برند
آقای پروستات
توالت های عمومی سایت خبرهای بودار شده است
لطفا برای سلامتی سرویس آگهی‌تان
رعایت را نظافت فرمایید!                                                 
(صفحة18)
 باور کنید من نمونه‌ام
دوست و دشمن اقرار می‌کنند من نمونه‌ام
ملیحه هم تأیید می‌کند من نمونه‌ام
اول باور نمی‌کردم من نمونه‌ام
حالا باور می‌کنم من نمونه‌ام
لطفا، قبل از ساعت هشت
مرا به آزمایشگاه تحویل دهید!  
(صفحة 33)
علاوه بر این، البته نوع روابط ایجاد شده میان کلمات در بعضی موارد کمی سردستی است و لزوما منجر به خلق شعر نمی‌شود:
ایزوگام:
با اجازة محیط زیست
دریا، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی!       
(صفحة 17)
عبدالحسین زرین‌کوب:
با کاروان حله به سیستان می‌رفت
در جاده باستانی پاریز‌ـ‌کرمان
گرفتار اشعار شد
و با جلد زرکوب
پله پله تا ملاقات خدا رفت
مولوی جلال‌الدین
در مجلس ختم ناشران
به احترام وی
دو قرن سکوت اعلام کرد 
(صفحة39)
مسألة دیگری که البته در بیشتر شعرهای اکسیر وجود دارد اما در این کتاب ـ شاید به خاطر غلظت بیش از حد شوخی‌ها ـ بیشتر به چشم می‌آید اصرار شاعر بر استفاده از ضمیر اول شخص مفرد و زاویه دید من راوی است. تو گویی که انگار شاعر تغییر زاویة دید و استفاده از ضمیرهای دیگر را بلد نیست:
قلعة حیوانات:
در کوچه، گوسفندم
در مدرسه، طوطی
در اداره، گاو
به خانه که می‌رسم سگ می‌شوم
چوپانی از برنامة کودک داد می‌زند: گرگ آمد، گرگ آمد
و من کنار بخاری شعر تازه‌ام را پارس می‌کنم    
(صفحة 24)
تکامل:
پدران من همه چوپان بودن
اما من، گوسفند شدم
حالا اگر اجازه می‌فرمایید
سرم را می‌اندازم پایین
و از خیر این شعر می‌گذرم   
(صفحة 57) 
شاعر در این کتاب نه تنها دائماً از خودش مایه می‌گذارد، بلکه به پدر و مادرش هم رحم نمی‌کند:
ترابری:
این روزها خیلی نجیب شده‌ام
می‌گویند در نجابت به پدرم رفته‌ام
ناخنم چه زود بلند می‌شود
کمرم چه تند خمیده می‌شود
فارسی اول که یادتان هست
آن مرد با اسب آمد
آن اسب،
من بودم       
(صفحة26)
□
طبیعی است که استفادة مکرر از یک ایده و تکنیک واحد برای خلق شعر در فضاهای نزدیک به هم، در سه مجموعة پیاپی با فاصلة‌زمانی کمتر از پنج سال دیگر چندان جواب ندهد و قدری تکراری و کسل کننده به نظر برسد. چه اینکه در این مجموعه شاعر حرف تازه‌ای ندارد و صرفا سعی کرده است همان حرف‌های قبلی را با صراحت بیشتر تکرار کند. صراحتی که ممکن است به قیمت اشمئزاز مخاطب از این نوع شعر نیز تمام شود.

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

معرفی

بازار صابر: سرایندۀ درد

بازار صابر: سرایندۀ درد

رستم آی‌محمّد‌اُف (عجمی)


معرفی

آن سوی بادها: 
نگاهی به مجموعه «سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند»

آن سوی بادها: نگاهی به مجموعه «سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند»

مرتضی کاردر


معرفی

باور کنید من نمونه‌ام
نگاهی به مجموعه «پستة لال، سکوت دندان‌شکن است»

باور کنید من نمونه‌ام نگاهی به مجموعه «پستة لال، سکوت دندان‌شکن است»

مرتضی کاردر


معرفی

دوبیتی ناتمام و... 
نگاهی به مجموعه دوبیتی «از این دست»

دوبیتی ناتمام و... نگاهی به مجموعه دوبیتی «از این دست»

مرتضی کاردر


معرفی

هر سنگی پرنده است اگر...
نگاهی به مجموعه شعر قابیل توبه می‌کند

هر سنگی پرنده است اگر... نگاهی به مجموعه شعر قابیل توبه می‌کند

مرتضی کاردر


معرفی

به بهانه ی نقد «پاره خط» در سرای اهل قلم

به بهانه ی نقد «پاره خط» در سرای اهل قلم

به بهانه ی نقد «پاره خط» در سرای اهل قلم

مژگان عباسلو


معرفی

گزارش یکی از نشست های برگزارشده در بیست و یکمین نمایشگاه کتاب تهران

گزارش یکی از نشست های برگزارشده در بیست و یکمین نمایشگاه کتاب تهران

محمدحسن جمشیدی


معرفی

من یار مهربانم...

من یار مهربانم...

مژگان عباسلو


معرفی

گونه های نوآوری در شعر معاصر ایران

گونه های نوآوری در شعر معاصر ایران

مژگان عباسلو


معرفی

سید ضیاءالدین شفیعی: من مرگ را او خطاب می‌کنم

سید ضیاءالدین شفیعی: من مرگ را او خطاب می‌کنم

مژگان عباسلو



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد