• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

شعر سپید


کوتاهی از من بود

محمدحسین نعمتی
30 شهریور 1388




محمدحسین نعمتی متولد سال 1360 در ارسنجان است و اگرچه سال‌هاست در تهران زندگی می‌کند،‌ هنوز روح زلالش را ترک نگفته است. نعمتی کارشناس‌ارشد فیزیک دریاست و علاوه بر شاعری، عکاسی هم می‌کند.
کارنامه شاعری نعمتی کارنامه‌ای پربار است. هم غزل می‌سراید و هم نیمایی و سپید می‌گوید. در جشنواره‌هایی از قبیل شب‌های شهریور و جشنواره شعر جوان حوزه هنری، رتبه‌ها و جوایزی هم کسب کرده است.
ابهام اولیه این شعر سپید کوتاه، چیزی است که قرار است مخاطب را تا انتهای شعر با خود همراه کند. پس درباره شعر توضیحی نمی‌دهیم و ابهامش را زایل نمی‌کنیم.




کوتاهی از من بود
کوتاهی از من بود
اگر دوربینی داشتم همراه تفنگم
چه شعرها که نمی‌گفتند
شاعرانِ آزادی درباره‌ات
نه‌تنها برای تو
اگر برای هریک از برادرانت
بیتی سروده بودند
حالا ده شاهنامه داشتیم
که جای داستان‌های «تن‌تن»
می‌خواندند مادران
بر بالین کودکان‌شان
صدهاهزار مثل تو مردند
بی‌آن‌که دوربینی خاکسترشان را قاب بگیرد
پزشکی از آن‌طرف مرزها
بر بالین‌شان بنشیند
ماهواره‌ای دور زمین بگردد
و حنجرة بریده‌شان را فریاد بزند
بی‌آن‌که بیتی سروده شود
یا ساخته شود سطری
آری
کوتاهی از من بود
که آن شب
به چشم‌های تو زل زدم
پا روی پیکرت گذاشتم
و از سیم‌های خاردار رد شدم

نظرات

در این اشوب رنگی که کسی سر بر نیارد کردٰ، سرخ و پرخون بود و تپنده.ممنون

31 شهریور 1388 ساعت 18:54 | علی |  بدون email | بدون آدرس وب

آفرین! کوتاهی از ماست اگر ... کاری نکرده ایم تا خون سرخ‌فام شهیدان ثمر دهد تا دشت‌های بودنمان بارور شود تا نُه فلک ز رویش ما باخبر شود

31 شهریور 1388 ساعت 07:59 | مجید اکبرزاده |  بدون email | آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

شعر سپید

شب را خاموش کن

شعرهای کوتاه عباس حسین‌نژاد

شب را خاموش کن

عباس حسین‌نژاد


شعر سپید

یک روز بد برای موزماهی

به مناسبت سالمرگ جروم دیوید سالینجر

یک روز بد برای موزماهی

مریم رضاییان


شعر سپید

که هیچ‌گاه از یادمان نروی

شعری برای مهسا امین‌فروغی

که هیچ‌گاه از یادمان نروی

سیدرسول پیره


شعر سپید

تماشا از چشم‌ها بزرگتر است

شعری از مجید سعدآبادی

تماشا از چشم‌ها بزرگتر است

مجید سعدآبادی


شعر سپید

می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم

شعری از آرش پورعلیزاده

می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم

آرش پورعلیزاده


شعر سپید

قایم‌باشک

شعری از اسماعیل محمدپور

قایم‌باشک

اسماعیل محمدپور


شعر سپید

این‌گونه که بی‌توام

شعری از کمال رستمعلی

این‌گونه که بی‌توام

کمال رستمعلی


شعر سپید

بی‌من رفتنت

شعرهای کوتاه محمد نقیان

بی‌من رفتنت

محمّد نقیان


شعر سپید

عصر روزهای بعد

یک شعر عاشورایی

عصر روزهای بعد

سیداکبر میرجعفری


شعر سپید

مشت‌ها

شعری از لیلا کردبچه

مشت‌ها

لیلا کردبچه



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد


خوبان پشیمان می‌شوند