محمدحسین نعمتی متولد سال 1360 در ارسنجان است و اگرچه سالهاست در تهران زندگی میکند، هنوز روح زلالش را ترک نگفته است. نعمتی کارشناسارشد فیزیک دریاست و علاوه بر شاعری، عکاسی هم میکند.
کارنامه شاعری نعمتی کارنامهای پربار است. هم غزل میسراید و هم نیمایی و سپید میگوید. در جشنوارههایی از قبیل شبهای شهریور و جشنواره شعر جوان حوزه هنری، رتبهها و جوایزی هم کسب کرده است.
ابهام اولیه این شعر سپید کوتاه، چیزی است که قرار است مخاطب را تا انتهای شعر با خود همراه کند. پس درباره شعر توضیحی نمیدهیم و ابهامش را زایل نمیکنیم.
کوتاهی از من بود
کوتاهی از من بود
اگر دوربینی داشتم همراه تفنگم
چه شعرها که نمیگفتند
شاعرانِ آزادی دربارهات
نهتنها برای تو
اگر برای هریک از برادرانت
بیتی سروده بودند
حالا ده شاهنامه داشتیم
که جای داستانهای «تنتن»
میخواندند مادران
بر بالین کودکانشان
صدهاهزار مثل تو مردند
بیآنکه دوربینی خاکسترشان را قاب بگیرد
پزشکی از آنطرف مرزها
بر بالینشان بنشیند
ماهوارهای دور زمین بگردد
و حنجرة بریدهشان را فریاد بزند
بیآنکه بیتی سروده شود
یا ساخته شود سطری
آری
کوتاهی از من بود
که آن شب
به چشمهای تو زل زدم
پا روی پیکرت گذاشتم
و از سیمهای خاردار رد شدم